عدالت عنصر مرکزي انديشه مزاري
حفيظ الله زکي
چهارشنبه, 21 حوت 1387

در رابطه با افکار و انديشههاي شهيد مزاري، آنچه را که بر اساس تقسيمبندي زماني ميتوان گفت اين است که تا پيش از شرايط جديد، چيزي که براي مردم ما اهميت داشت، بازتاب و انعکاس ايدههاي بلند شهيد مزاري در ميان مردم بود. زيرا مردم افغانستان در آن زمان به فهم و درک اين ايدهها و انديشهها نياز داشتند و از آن الگو و الهام ميگرفتند و گفتارها و رفتارهاي رهبر شهيد را معيار سنجش براي عملکردهاي خود ميدانستند.ولي پس از روي کار آمدن نظام مشروع و دموکراتيک فعلي، آنچه براي مردم، انديشمندان و علاقهمندان رهبر شهيد اهميت پيدا کرده، بازخواني افکار و انديشههاي شهيد مزاري و تئوريزه سازي آن در قالب پارادايمهاي فکري است که توجه محققان را به خود جلب نموده است. چرا افکار و انديشههاي شهيد مزاري براي ما مهم تلقي ميشود، و چرا اين احساس نياز سراسر روابط و مناسبات اجتماعي ما را تحت تأثير قرار ميدهد، پرسشي است که بايد آن را در منابع و سرچشمههايي جستجو کرد که شهيد مزاري افکار و ايدههاي خود را از آنها گرفته و در عرصه اجتماعي و سياسي ويژه به ثمر رسانده و دليرانه ظهور و تبارز داده است. بازخواني انديشههاي شهيد مزاري از اين جهت اهميت پيدا ميکند که او در سختترين و دشوارترين شرايط دردها و محنتهاي تاريخي مردم خود را فرياد زد. دردهايي که بر شانههاي زخمي مردم سنگيني کرده بود و تاب و توان نفس کشيدن را از آنها گرفته بود.بنا بر اين نميتوان رويکردها و راهکارهاي شهيد مزاري را صرفاً از لحاظ روانشناختي و يا ويژگي فيزيکي و رواني مورد مطالعه و تحقيق قرار داد و استعدادها و مهارتهاي خاص او را به تحليل گرفت؛ زيرا بسيار اند کساني که از اين نظر همسان با شهيد مزاري بوده اند؛ اما هيچگاهي گفتارها و ديدگاههايشان در لايههاي مختلف اجتماعي نفوذ و رسوخ نتوانسته و هرگز به عنوان يک فکر و ايده جمعي مورد پذيرش عام قرار نگرفته است.افکار شهيد مزاري بيش از آن که محصول ساختهاي منطقي و روانشناختي باشد، با تحولات و پديدههاي تاريخي-اجتماعي پيوند خورده است و هويت اجتماعي و تاريخي، به آگاهي، شناخت، باورها و ايديولوژيهاي او شکل داده است. بنا بر اين ميتوان گفت که بخش بزرگي از انديشههاي شهيد مزاري از تجربههاي اجتماعي او به وجود آمده و همراه با تحول ساختار اجتماعي تغيير پذير گرديده و مسير رشد و بالندگي خود را از ميان رويکردهاي اجتماعي ديگر پيموده و بالاخره در يک شرايط خاص اجتماعي-سياسي به يک جريان مسلط و اصلي شناخت و خودآگاهي بدل شده است. گفتيم که انديشههاي رهبر شهيد برآيند شرايط و ويژگيهاي تاريخي و اجتماعي است و شهيد مزاري دردهاي انباشته شدهاي تاريخي مردم خود را فرياد زد. اين بدين معنا است که مزاري يک انديشه و فکر جديد و بکري را اساسگذاري نکرده و تئوري نوي را هم در عرصه اجتماع و سياست ارائه نداده است. مدار و محور تمام انديشهها و ايدههاي شهيد مزاري "عدالت" بهصورت عام و "عدالت اجتماعي" به گونه خاص ميباشد و عدالت مفهومي است که به لحاظ نظري همزمان با حيات اجتماعي بشر پديد آمده و همگام با آن بر عمق و دامنه آن افزوده گشته است.مکاتب فکري گوناگوني که از يونان و روم آغاز ميشود و تا اديان الهي مانند مسيحيت و اسلام را شامل ميشود، بدون استثنا به گونههاي مختلف پديده عدالت را مورد مطالعه و کنجکاوي قرار داده و براي کاهش ظلم، تعدي و تجاوز دستوراتي را صادر نموده اند.شعار عدالت يکي از اصليترين و محوريترين اصول دين مقدس اسلام است که براي اقامه آن دستور داده شده است و براي کساني که عدالت را زير پا ميگذارند و به ستمگري و طغيان خود اصرار ميورزند، عذاب دردناک الهي وعده داده شده است.بنا بر اين مجموعه گفتههاي شهيد مزاري در باره عدالت در چارچوکات فکري اديان و مکاتب گذشته قابل تحليل و بررسي ميباشد.علماء، دانشمندان، بزرگان اسلامي و مصلحان اجتماعي در مقاطع مختلف تاريخي از عدالت سخن گفتهاند و به تعريف و تفسير آن همت گماشتهاند، اما اين که چرا شعار عدالت اجتماعي که شهيد مزاري در اوايل دهه هفتاد در غرب کابل مطرح ميسازد، از لحاظ جامعه شناختي اهميت فوقالعاده مييابد، قابل بحث است. در واقع پاسخ به همين پرسش است که شخصيت ارزنده و برازنده رهبر شهيد را براي مردم افغانستان تا آن حد بالا ميبرد که در نزد افکار عمومي بهصورت اتوماتيک و خودجوش و بدون اينکه از بالا ديکته و تحميل شده باشد، لقبهاي رهبر، پير و پدر دلسوز و مهربان را نصيب ميشود. صفاتي را که گاندي، امام خميني و نلسون ماندلا پس از يک عمر مبارزه و فداکاري به دست آوردند و اين چيزي کمي نيست. شايد در هر جامعهاي پس از صد سال و يا هزار سال اين امکان فراهم شود که مردي اين چنين بزرگ و سترگ در دامن اجتماع به نبوغ و بلوغ برسد و راه روشن فرداي مردمش را بهسوي امنيت، صلح، عدالت و رستگاري بگشايد.اين ويژگي اجتماعي-تاريخي است که مزاري را از ميان همه سياستمداران، محققان و دانشمندان ممتاز ميسازد و همه را در شعاع فکري خود سر و سامان ميدهد. اگر نه از لحاظ تحصيلات آکادميک و تواناييهاي مسلکي، کساني بودند که بيشتر از ايشان درس خوانده بودند و خوبتر از او مسايل و پديدههاي اجتماعي و سياسي را به لحاظ تئوريکي تشريح ميکردند، اما چرا هيچگاه نظريات آنان با اقبال عمومي مواجه نميگرديد، دليلش اين بود که ديگران هرچيزي را با استناد به نظريههاي دانشمندان، فيلسوفان و سياستمداران شرق و غرب ميگفتند که در يک مقطع تاريخي در يک جامعهاي ارائه شده بودند. در حالي که مزاري گفتهها و ايدههايش بر دردها و محروميتهاي تاريخي و نابرابريهاي اجتماعيي مبتني بود که طي صدها سال، تمام داراييها و داشتههاي اعضاي جامعه را بر باد داده بود و هستي و هويت ملي و اجتماعي آنان را در معرض تهديد قرار داده بود. مزاري شعاري رامطرح ميکرد که مردم قرنها پيش ميخواست آن را فرياد بزنند، اما نتوانستند. مزاري روي دردها و ستمهايي انگشت ميگذاشت که مردم با تمام وجود خود از آن رنج ميبردند. مزاري آرمانها و آرزوهايي را برجسته ميکرد که شهروندان افغانستان با يکصدا تحقق آن را در کشور ضروري ميدانستند. بنا بر اين ايدهها و باورهاي شهيد مزاري در رگ و ريشه هويت انساني و مناسبات اجتماعي مردم افغانستان، پيشاپيش موجود بود، شهيد مزاري تنها آنها را شناسايي، اولويت بندي و برملا ساخت؛ لذا نميتواند فکر و انديشه او مورد پذيرش عام قرار نگيرد. رد و انکار چنين انديشههايي به مفهوم رد و انکار هويت انساني و پديدههاي ناگوار و ظالمانه در مناسبات اجتماعي و تاريخي مردم ماست. چيزي که در حال حاضر انکارشدني نيست.زمانهاي که شهيد مزاري در آن ميزيست و زمينهاي که ايدهها و باورهاي او در آن به رشد و بالندگي رسيد، استبداد سياسي بر مبناي وابستگيهاي قبيلهاي و خانوادگي بود که تمامي شبکههاي اجتماعي را تحت کنترل در آورده بود، هويت ملي به دليل تبعيضات و نابرابريهاي موجود در مناسبات اجتماعي، فرصتي براي شکلگيري پيدا نميکرد و توطئهچينيها و خصم پروريها در اثر سياستهاي تفرقهافگنانه دستگاه حکومتي، روز به روز فزون تر و شديدتر ميشد و برخي از اقوام و مليتها به دليل تفاوتهاي فيزيکي و فرهنگي از همه مزايا و فرصتهاي ملي بيبهره و محروم نگهداشته ميشدند. در اين شرايط واژه جامعتر و مناسبتر از "عدالت اجتماعي" نبود که شهيد مزاري آن را مطرح ميکرد، مفهومي که از يک طرف تمام ابعاد زندگي جمعي و فردي را در برگيرد و از اين زاويه آنها را به بررسي و قضاوت گيرد و از جانب ديگر با انديشه سياسي، فرهنگ اجتماعي و باورهاي ديني و مذهبي مردم افغانستان سازگار افتد و عقل، شعور و وجدان انساني و ارزشهاي بينالمللي، آن را مورد حمايت قرار دهد. از اينرو شهيد مزاري "عدالت اجتماعي" را محور تمام انديشهها و برنامههاي خود قرار داده و حل بحران سلسلهاي افغانستان را به تأمين و رعايت عدالت وابسته دانست. از نظر شهيد مزاري مشروعيت حکومت به دو اصل مبتني ميباشد: اصل عدالت و اصل مردمي بودن. چنانچه حکومت مبتني بر خواست و اراده مردم شکل نگيرد و فرصتها و مزاياي برابر را براي تمام شهروندان بدون هرگونه تبعيض نژادي، قومي، جنسيتي و ديني و مذهبي فراهم نياورد، آن حکومت مشروعيت ندارد و دير يا زود از بين ميرود.انديشههاي شهيد مزاري که بر باورها و آرمانهاي مردم مبتني بود، با صداقت و تعهد انساني آن بزرگمرد و تلاش و فداکاري همراهان شهيد، بالاخره به برگ و بار نشست و آرمان عدالتخواهي در متن قانون اساسي کشور و در محور مناسبات سياسي و اجتماعي اقوام با هم برادر افغانستان قرار گرفت و به رسميت شناخته شد و اين دستاورد نيک، شخصيت مزاري را ارجمندتر و والاتر ميسازد، روحش شاد و راهش پر رهرو باد!
منبع : http://mosharekat.wahdat.net /