|
|
|
| پیوندها |
 |
|
|
|
|
وحدت ملي، چالشها، موانع و راهکارها |
 |
|
|
|
|
|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
وحدت ملي، چالشها، موانع و راهکارها
رهین فرهمند
قسمت سوم
بي اعتمادي ملي و ریشه های آن
با آنكه اسلام دين عدالت، صلح و برابري است اما مردم مسلمان افغانستان تنها چيزي كه هيچ اثري از آنرا در زندگي خويش حس نكرده اند اسلام و عدالت آن بوده است. شاهان و اميران اين كشور كه خود را ظل الله، اولي الامر مسلمين و وارثان خدا بر مردم معرفي ميكردند و عدهاي از علماي درباري هم حاميان و توجيه گران اعمال آنان بودند. متاسفانه در چنين وضعي روز به روز بر ميزان بيعدالتي و ظلم افزوده ميشد و عدالت همچنان در پيچ و تاب دستارها، چپنها و كرواتها گم بود و از اجراي آن در اين سرزمين هيچ خبري نبود و اين باعث ميشد که حتا اگر دولتها هم ميخواستند براي تحقق وحدت ملي، شکل دهي تفکر ملي و منافع مشترک ملي گامي بردارند مردم هيچ گونه اعتمادي بر آنان نداشته و مسلما از سوي آنان چنين طرحهاي استقبال چندان هم نمي شد.
جریان چپ با توجه به باورها و اعتقادات شان و همچنين شعارهايي كه ميدادند تا حدودي زمينههاي حضور و سهم گيري نمايندگان اقوام مختلف و همچنين زنان را در عرصه قدرت فراهم ساختند؛ اما چه سود كه آنان در صدد نابودي دين - روح و جان مردم - بر آمدند و هر آنچه مخالف باورها و اعتقادات شان بودند را سر به نيست نموده و هزاران انسان پاك و مظلوم افغاني، قربانيان بي گناه جنگ، تجاوز و خواستههاي شوم سلطه طلبان تاريخ شدند . سالهاي جهاد مردم افغانستان كه در آن اقوام و اقشار مختلف دوشادوش هم، مساويانه و برادروار در سنگرهاي مقاومت به مبارزه ميپرداختند، فرصت و زمينهي بسيار خوب و استثنايي بود براي از بين بردن ديوارهاي اختلاف، انحصار، تبعيض، بي عدالتي و...، كه پس از پيروزي در پرتو اسلام دين صلح و عدالت و برابري گذشتهها را فراموش كرده و زندگي نويني را بهدور از تبعيضها و بي عدالتيها آغاز مينمودند .
اما همانطوري كه با تشكيل مرزهاي جغرافيايي افغانستان با توافق روسيه و انگليس در قرن هجدهم و ورود افغانستان به مرحله دولت- ملت وضعيت اجتماعي افغانستان آمادگي ورود به چنين مرحلهاي را نداشت و بعدها با اعمال سياستهاي نادرست و تبعيض آميز دولتها نه تنها افغانستان هرگز وارد چنين مرحلهاي نشد، بلكه روز به روز بيشتر از پيش زمينههاي گسست اجتماعي، تفرقه و جدايي و حتي خصومت و دشمني ميان اقوام ساكن اين سرزمين فراهم شد . اين بار هم با توجه به اين پشينه تاريخي و ذهنيت باقي مانده از آن دوران مردم افغانستان كجا ميتوانستند شاهد يك معجزه در كشورشان باشند و به اين راحتي شاهد پايان يك بحران عميق و بزرگ تاريخي باشند.
تجربه تلخ جنگهاي خانمانسوز داخلي، مديريت شديدا ناكارآمد فرماندهان جنگ و تلاشهاي ناكام طالبان براي تصفيه كامل نژادي در افغانستان به وضوح نشان داد كه تبعيض، انحصار، بيعدالتي و قوم سالاري از عوامل اصلي بحرانهاي عظيم ملي و نبود احساس و درک مشترک ملي است كه ريشه در اعماق تاريخ اين سرزمين دارد و با تعويض دستار، لباس، كلاه و چپن حل شدني و پايان يافتني نيست بلكه به پلانها و طرحهاي جامع، كلان و دراز مدت، عزم و ارادة ملي، حمايت همه جانبه و از همه مهمتر صداقت، ايثار و فداكاري همگاني نيازمند است .
تداوم انحصارگرايي
حضور نمايندگان اقوام، احزاب و اقشار مختلف مردم در اجلاس بن سهمگيري فعال و ادامه حضور آنان در كابينههاي دولت موقت و انتقالي، دادن حقوق و امتيازات نسبتا عادلانهتر به اقوام مختلف در قانون اساسي كوشش هايي در جهت ايجاد زمينههاي مشاركت همگاني و فراگير در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي بود. انتخابات های رياست جمهوري و پارلماني گامهاي بس ارزنده و مهمي است كه در راستاي فراهم آوري زمينههاي انسجام و وحدت ملي برداشته شده است. حداقل اين گونه اتفاقات بيانگر اين واقعيت است كه عدهاي و لو تعداد محدودي از نخبگان و فعالان جامعه ما درصدد يافتن راه حلهاي كارآمد و مفيد براي برون رفت از مشكلات و بحرانهاي ديرينه جامعه ما است، اما تعداد اين نوع افراد كه داراي نگرش ملي هستند بسيار كم اند و در مقابل گروهها و كساني كه آرمانهاي قومي و محلي دارند و از كانالهاي مختلف تغذيه ميشوند بيشمارند. در اجلاس بن عدهاي هرگز نتوانستند بپذيرند كه بايد به حقوق ديگران احترام گذاشت و پاي سندي كه بر اساس آن به اقليتهاي قومي، حقوق و امتيازاتي نسبتا عادلانه و زمينههاي سهمگيري آنان در عرصه قدرت در نظر گرفته شده بود را امضا كنند و لذا اجلاس را به عنوان اعتراض ترك كردند . آنچه كه در طول اين چند سال مهربانانه در مورد برخي فرماندهان اتفاق افتاد، همه و همه بيانگر تلاشهاي سازمان يافته براي حذف و طرد بخشهاي از جامعه ما از عرصه قدرت بود .
اين فرماندهان با اينکه در پروسهي شكست طالبان و تقويت افغانستان پس از جنگ تلاشها و کمکهاي بسياري كرده اند، آنان به بهانهها و عنوانهاي مختلف، مانند جنگ سالار و برهم زنندگان وحدت ملي- حربههاي تاريخي براي حذف و سركوب ديگران و...- از قدرت كنار زده شدند و در مقابل از بسیاری های که در گذشته اعضای رسمی جریان های مانند طالبان و احزاب خلق و پرچم بودند به دلیل گرایشهای قومی و سمتی و زبانی دعوت به همکاری به عمل آمد. این گونه اقدامات همه و همه می تواند گواه روشن بر عدم صداقت دولت در شعار دمکراسي، عدالت، وحدت ملي و حقوق بشر تلقی گردد. واقعيت اين است كه نه اين فرماندهان عوامل نابودي افغانستان اند و نه مخالفان آنان فرشتگان نجات آن، بلكه اينها تلاشهايي است كه از سوي عدهاي كه ميخواهند تمامي منابع قدرت و ثروت را در اختيار داشته، و طبق دلخواه خويش از آنان بهره برداري نمايند، صورت ميگيرد .
كاناليزه شدن بازسازي و سلب اعتماد همگاني
بدون ترديد براي رسيدن به وحدت و انسجام ملي به وجود منافع مشترک و ملي نياز منديم و اين منافع مشترک هنگامي شکل ميگيرد که تمام سرمايهها و داشتهها و نداشتههاي کشور بگونهي عادلانه، برابر و منصفانه در اختيار تمام ساکنان کشور بدون در نظر داشت رنگ، زبان، مذهب، قوميت و... قرار گيرد. به نظر ميرسد بازسازي کشور فرصت نهايت ارزشمندي بود که ميتوانست اين مشکل اساسي را از سر راه بردارد و به بي اعتمادي تاريخي ملي پايان دهد؛ اما متأسفانه هرگز چنين اتفاقي نيافتاد. مرور گذرا بر اخبار کشور و تحولات اخير شاهد اين مدعا است.
ادامه دارد
|
|
| |
|
|
| |
|
|