مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
در آمدی بر زوال تفکر فلسفی در افغانستان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

در آمدی بر زوال تفکر فلسفی در افغانستان

داکتر محمد امین احمدی

بخش سوم
اما خطوط سرخش که از آن نمی باید عبور می کرد اعتقادات جماعت بود که حتی ابزار فکری و استدلال عقلی ای که فلسفۀ مشاء، منطق یونانی و مانند آن فراهم کرده بود باید به آن خدمت می کرد. برای مثال در باب جبر و اختیار، حسن و قبح عقلی و مانند آن از دیدگاه جماعت پیروی می کرد و در دفاع و تنسیق نظری از آن ها از امکانات فلسفه مشاء، منطق یونانی و کلام معتزلی بهره می برد. همۀ این عناصر توسط چهره برجسته ای چون امام فخرالدین رازی ترکیب حیرت انگیزی یافته بود. امام فخرالدین رازی در حوزه هرات، فیروزکوه و غور قدیم بیست سال از عمر و زندگی علمی خود را گذرانده است. می دانیم که به لحاظ تاریخ، فرهنگ و اندیشه حضور امام فخر الدین رازی برای ما به عنوان یکی از عقل گراترین متکلمان اشعری در حوزه هرات و فیروز کوه و غور قدیم بسیار مهم است. امام فخر الدین رازی از نوابغ روزگار و عمیقاً به فلسفۀ ابن سینا و افکار او آگاه بوده است و به این لحاظ از شارحین افکار او به حساب میآید، اما چهارچوب اندیشه اش کلام اشعری بوده است. بنابراین می توانیم از امام رازی به عنوان برجسته ترین مکتب دورۀ میانه نام ببریم . بعد از این دوره به دوره سوم می رسیم. این دوره را مکتب هرات می نامم. مکتب هرات در دوره تیموریان شکل گرفت. وقتی که امپراطوری بزرگ تیموریان که یکی از طلایی ترین امپراطوری هایی است که در این سرزمین به وجود آمده در هرات شکل گرفت در کنارش هنر، ادبیات و تفکر عقلی منتها با مایه های تصوفی به وجود آمد. این مکتب، مکتب فلسفی محض و کلامی محض نبود، .بلکه ترکیبی از فلسفۀ اشراقی با درون مایه های تصوفی بود . همان گونه که میدانیم عبدالرحمان جامی یکی از برجسته ترین نمایندگان مکتب تصوفی ابن عربی است. ابن عربی بنیانگذار تصوف نظری که خودش نوعی از فلسفه اشراقی است، می باشد. فلسفه اشراقی تصوفی ابن عربی در حوزه هرات توسط جامی و شاگردان او رونق خوبی یافت. منتها عنصر غالب در این اندیشه تصوف بود نه تفکر عقلی محض. اما دوره چهارم در کشورما دوره فترت است؛ یعنی دوره خلاء تفکر و گسست از گذشته. در این دوره تفکر عقلی و فلسفی از کشور و سرزمین ما رخت برمی بندد. باید دید در این دوره چه اتفاقی افتاد که به موجب آن تفکر عقلی و فلسفی دچار چنین سرنوشتی شد؟ در پاسخ و تحلیل این وضعیت می توان به چندین رویداد و عامل شاره کرد. در این دوره تاریخی، دگردیسی های گوناگونی در کشور ما و در خراسان بزرگ رخ داد. اول سقوط امپراطوری بزرگ تیموریان هرات و تأسیس دو امپراطوری بسیار بزرگ در دو سوی این سرزمین. یعنی امپراطوری صفویه در ایران کنونی و امپراطوری گورکانی یا سلسله بابریها در هند در شبه قاره هند بود. این دو امپراطوری چون در دو سوی این سرزمین شکل گرفت در واقع علما شعرا و تمامی مراکز علمی از اینجا به سمت این دو کانون اصلی قدرت رهسپار شدند. می دانید در زمان قدیم هرجا که قدرت سیاسی شکل می گرفت، در کنار قدرت سیاسی، دارالعلم ها، مدارس علمی، کتابخانه ها، شعرا و ادباء حضور پیدا می کردند. با انتقال قدرت سیاسی از افغانستان کنونی و خراسان بزرگ در واقع دارالعلمها و مدارس و علما هم منتقل شدند. دوم با انتقال قدرت سیاسی ثروت هم منتقل می شود. با کوچ قدرت و علم از این سرزمین ثروت و سرمایه نیز کوچ کرد. در نتیجه افغانستان کنونی به حیاط خلوت دو امپراطوری بزرگ تبدیل شد. اتفاق سومی که در این دوره رخ داد و به از میان رفتن بیش از پیش ثروت و شهر نشینی منجر شد، کشتی های بخار که قدت اقیانوس پیمایی را داشتند ساخته شد و در نتیجه راه های دریایی میان شرق و غرب جای راه های خشکه را گرفته بود. در نتیجه جاده ابریشم و جاده ادویه که از شمال و جنوب این سرزمین می گذشت اهمیت اقتصادی و ترانزیتی و تجارتی خود را از دست دادند. در نتیجۀ این پیآمد، حیات شهری از افغانستان از میان رفت. با از میان رفتن حیات شهری که تفکر عقلی به گونه ای مبتنی بر زندگی مدنی و حیات شهری است، هم رو به افول رفت. این دورۀ فترت، سه قرن دوام کرد و امروز هم در واقع ما داریم رنج ها و دردهای این دوره را تحمل می کنیم و بر دوش می کشیم. این دوره موجب شد که میان ما و گذشته تاریخی و تمدنی ما گسست و انقطاع به وجود آید و تفکر فلسفی در واقع به زوال مطلق خویش نزدیک شد.
دوره پنجم، دوره معاصر است. باید گفت سهم ما از تفکر سنتی چه در دورۀ فترت و چه در دورۀ معاصر، در سطح آشنایی با تصوف، فقه، حدیث و علم عقائد که در مدارس سنتی روستایی و نیمه روستایی تدریس می شد محدود ماند و سطح عمیقترش را درس آموختگان مدارس شبه قاره با خود میآوردند. اما با این تفاوت مهم که تفکر و اندیشه سنتی با رفتن اش به هند، به مرور متصلب تر و نص گراتر شد و فقه حنفی با دیدگاه جماعت که نص و آثار نسل اول مسلمانان را مرجع بی بدیل شریعت و احکام آن می شمردند، همگام شده بود و همگام تر شد و دیگر کسی صدای مکتب عدل گرای حنفیان بلخ را نمی شنید. در واقع به حکم همان نگاه جمع گرایانه که بر تاریخ اندیشه ما مسلط بوده است بر اساس همان نگاه، فقه پویا و انتقادی حنفی در چهارچوب یک فقه رسمی از مذاهب رسمی تبدیل شد و پویایی خود را از دست داد. به خاطر اینکه این مکتب فقهی در صورتی می توانست به یک دیدگاه جمعی و عمومی تبدیل شود و از حاشیه به متن بیاید که نگاه جماعت را بپذیرد. اگر نگاه جماعت و محدودیت هایی را که سواد اعظم تعیین می کند نمی پذیرفت از حاشیه به متن هرگز نمی آمد. در دوره معاصر که دوره فعلی ما است دوباره البته کم و بیش آشنایی با تفکر فلسفی با آشنایی به فلسفه مارکسیستی عمدتاً از طریق نوشته های رهبران فکری حزب تودۀ ایران و ترجمۀ بعض آثار جدی فلسفی شروع شد. مثلا اولین ترجمه متن جدی که در آغاز همین قرن هجری شمسی به فارسی صورت گرفته، اخلاق ارسطو توسط صلاح الدین سلجوقی است. در جریدۀ آریانا و آریانا دائره المعارف توسط محقق و نویسندۀ سخت کوش اسماعیل مبلغ مقالات فلسفی به نشر می رسد. در برخی مدارس سنتی تدریس آثار فلسفی با احتیاط زیاد آغاز می گردد. اما اگر بخواهیم قیاس کنیم براساس قیاس و مقایسه، ما در عرصه ترجمه، مترجمان جدی نداشته ایم و سهم در ترجمۀ آثار فلسفی نزدیک به صفر است و تاکنون یعنی سال 1389 که به سر می بریم بعد از ترجمه اخلاق ارسطو، ترجمه جدی دیگری را توسط افغان های خود که در این سرزمین منشر شده باشد تا جایی که من اطلاع دارم نداریم. پس در نهضت ترجمه متون فلسفی ما مشارکتی قابل ذکر نداشته ایم. در عرصۀ آموزش و تحقیق دانشگاه ها و مراکز علمی ما دیپارتمنت های جدی فلسفه نداشته است. یگانه دیپارتمنت فلسفه که آن هم همراه با جامعه شناسی است در دانشگاه کابل است. اگر اینها را مبنا قرار دهیم و بر اساس این داشته ها میزان توجه و اهتمام خود را به تفکر فلسفی کمی سازی کنیم و در چهارچوب نمودار نشان دهیم سهم ما از این تفکر در قیاس با کشورهای دیگر از جمله دو همسایه شرقی و غربی نزدیک به صفر است. البته در سال های اخیر در میان جوانان تحصیل کرده ما روی آوری به فلسفه اندکی جدی شده است. اما مشکلی که در این خصوص وجود دارد، و من میخواهم امروز مطرح کنم و به سخنانم پایان دهم، در واقع این است که ما با انبوهه ای عظیم از تفکر و روایت های فلسفی در غرب مواجه هستیم. می دانید تفکر فلسفی در غرب روایت ها و مکتب های گوناگون دارد و ما در مقام آموزش فلسفه و فراگیری فلسفه و آوردن فلسفه در این سرزمین با مشکل انتخاب مواجهیم. غربیان به صورت طبیعی تفکرشان مراحلشان را پشت سر گذاشته. مرحله اولیه که در غرب شکل گرفته، به صورت مثال عرض میکنم، مدرنیته بوده. اساس و بنیاد؟ است. و بعد از اینکه از مدرنیته و گفتمان غالب عقل گرایانه عبور کرده به پسامدرنیزم و پساتجدد رسیده است. ما امروز وقتی با محصولات فکری غربیان مواجه هستیم اولین مشکل ما این است که میان مدرنیته و پسامدرنیزم نمیتوانیم فرق بگذاریم. چه بسا بدون اینکه مدرنیزم را خوب بشناسیم و از مزایای آن خوب اطلاع پیدا کنیم مصرف کننده فراورده های پسامدرنیزم میشویم. در سرزمینی که هنوز مدرنیزم و عقل گرایی شکل نگرفته و مزیت های عقل گرایی را هنوز در نیافتیم. مثلا ما اگر بخواهیم به لحاظ تاریخی و نیازهای سرزمین خود فکر کنیم شاید ما به متفکرانی مانند جان لاک، دیوید هیوم، کانت، شاید کانت کمتر، و متفکران سختگیر و جدی مانند اینها بیشتر احتیاج داشتیم تا فیلسوفانی که مدرنیته را نقد کرده. چون مدرنیته یک مرحله تاریخی بعد از مدرنیزم است. ما اول احتیاج داریم عقل را به مقام خودش برسانیم. بعد از اینکه به مقام خودش رساندیم محدودیت های عقل را بازگو کنیم. نه اینکه پیش از آنکه عقل به مقام خود در این سرزمین برسد، عقل را سرکوب کنیم. سرکوب کردن عقل همان و افتادن در دام جریان های ضد عقل گرا همان و در واقع ما با همان مشکل انتخاب مواجه هستیم و انتخاب هم وقتی در واقع انتخاب درست و خوب صورت میگرد که ما با انواع گوناگون تفکر عقلی آشنا باشیم. تا ما با انواع گوناگون تفکر عقلی و سرگذشت و تاریخ آن آشنا نباشیم و مراکز علمی ما به این مهم همه جانبه توجه نکند در انتخاب مسیر درست عقل گرایی ممکن است ما بار دیگر مواجه با شکست شویم.
پایان
منبع : http://www.dailyafghanistan.com/newspages/opinion2.html#03

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.