مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
افغانستان یکی از ممالک اقلیتهای قومی در جهان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

افغانستان یکی از ممالک اقلیتهای قومی در جهان

محمد عوض نبی زاده

قسمت دوم
سرزمینی که امروز بنام افغانستان یاد میشود اقوام گوناگون با ساختارهای فرهنگی مختلف در آن زیست دارند که تا هنوز هیچ یک از اقوام افغانستان به تنهائی نمیتواند نفوس بیش از پنجاه فیصد جمع یک را تکمیل نماید . بناء افغانستان را میتوان کشور اقلیتهای قومی نامید. درمقاله اولی درباره ترکیب نفوس اقوام افغانستان بحث شد اما درمقاله کنونی درمورد ادعای برخی ازنخبگان سیاسی - روشنفکران و تمامیت خواهان قومی پشتون تبار که درباره اکثریت بودن این قوم ادعای کاذب و واهی دارند تماس گرفته میشود.
از آنجائیکه همه به این امرمعترفند که تا اکنون در افغانستان ملت واحد ایجاد نگردیده است چون پروسه ملت سازی درین کشور به زمان طولانی نیاز داشته تا شرایط برای تشکیل ملت واحد در افغانستان فراهم و حقوق شهروندی برای هر فرد جامعه تأمین شود . در طی مدت سه قرن اخیر برخی از نخبگان سیاسی قوم پشتون باسوء استفاده از افسانهء قوم به اصطلاح اکثریت منحیث امیران، شاهان، روسای جمهور از جناحهای سیاسی راست و چپ، امارت طالبا ن و دولت کنونی از طریق معامله و سازشهای پنهانی و علنی با قدرتهای ذیدخل جهانی و منطقوی در راس حاکمیتهای استبدادی و انحصار گرای قومی نصب و توظیف گردیدند و منحیث ابزار تحقق سیاستهای مداخله گرانه خارجیها و بخصوص ممالک استعماری– ابرقدرتهای جهانی و کشورهای همسایه وظایف ضد وطنی خودها را به پیش بردند و اقای کرزی نیز در هنگام غیابتش در کوهستانا ت ولسوالی خاص ارزگان هزاره جات بحیث رئیس دولت موقت توسط  قدرتهای خارجی تعین و مقررگردید که این رهبران  پشتون تبار وظایف نوکرمنشی خودها را برای اربابان خارجی شان بخوبی به اثبات رسانیده که تا اکنون این بازیهای سیاسی به اصطلاح اکثریت خیالی قوم پشتون در تبانی با حمایتگران خارجی شان برای سرکوب اقوام دیگر تداوم داشته و هنوز هم میخواهند با روی کارآوردن مجدد گروه مزدور طالبان این پروسه را طولانی ترسازند. خاندان سالاری، شاه سالاری، رئیس جمهورسالاری و امیرسالاری در نظامها ی تک قومی عامل اصلی استبداد تک قومی بر تعین سرنوشت تاریخی مردم محروم افغانستان بوده که با انگیزه های سیاسی، نژادی، قومی و مذهبی اتفاق میافتد. از نظر ساختار سیاسی نظام قبیلهء افغانستان، حضور و موجودیت تاجیکها، هزاره ها ازبیکها و دیگر اقوام را در دولت به گونهء غصب حاکمیت موروثی قبیله ای تلقی مینمایند. اما تنوع قومی و جغرافیایی در افغانستان سبب شده است که اراده دولت مرکزی قومگرا برای حفظ اقتدار خود، که از طریق زور و ابزارهای دیگر برای سرکوب اقوام محروم استفاده نماید و اقوام پراگنده را با رویش استبدادی، ناگزیر به پذیرش اجباری قدرت دولت قبیله ای سازد، تا هیج قومی در افغانستان توان ابراز هویت مستقل قومی خودها را نداشته باشند.
طبق نظریهء برخی از مورخین تاریخ معاصرافغانستان، این سرزمین از طرف احمد خان درانی بنام افغانستان نامگذاری شده است ولی برخی دیگری ازین دانشمندان به این باورند که نام رسمی افغانستان برای اولین بار در زمان امیر عبدالرحمن بالای این کشور گذاشته شده است.احمد خان درانی که بحیث قوماندان گارد امنیتی چهار هزارنفری متشکل از اقوام گوناگون خراسان آنروز و افغانستان امروز در دربار امپراتوری نادرشاه افشار در شهر اصفهان ایران خدمت میکرد که بعد از فرو پاشی امپراتوری نادر افشار، احمد خان درانی با استفاده ازین فرصت قوای گارد امنیتی را باخود همراه کرده و بطرف شهر قندهار حرکت داد تا قندهار را اشغا ل و حکومت جداگانه و مستقلی را تشکیل دهد گرچه بعد از رسیدن به قندهار، احمد خان درانی بنا برکوچک بودن قبیله درانی جرئت نداشت تا خود را پادشاه اعلام نماید ولی با استفاده از احساسات دینی مردم این سرزمین یک عالم دینی بنام صابرشاه کابلی خوشهء گندمی را برکلاه احمد خان درانی گذاشت و او را پادشاه اعلان نمود گرچه قبایل غلجائی، هزاره ها، تاجکها، ازبکها به این امر رضایت نداشتند .احمد خان درانی بعد از استقرار حکومتش برای جلب رضایت قبایل رقیب جهت تاراج نیم قاره هند به لشکر کشی به آنجا اقدام نمود تا با بدست آوردن غنایم جنگی رضایت اقوام و قبایل رقیب را به طرفداری از خود جلب نماید . در زمان حکومت احمد خان درانی مردمان هزاره، ازبک و تاجک در مناطق هزاره جات، صفحات شمال و شمالشرق افغانستان حکومتهای مستقل محلی خود ها  را داشتند . در دوره ء درانیها مناطق وسیع اشغال شدهء این امپراتوری در اثر جنگهای داخلی از دست آنها بیرون رفت ولی تیمورشاه بخاطر جلوگیری از کودتای قبیله غلجائی و عدم فروپاشی بیشتر حکومتش پایتخت را از قندهار به کابل انتقال داد و امنیت حکومت او را عمدتا اقوام هزاره و قزلباش در کابل تأمین میکردند . چنانچه که درویش علی خان هزاره الی حیات احمدشاه درانی نایب الحکومه هرات بود. پس از فروپاشی سلسله سدوزائیها امیردوست محمد خان بنیانگذار سلسلهء محمدزائها و نوکر گوش به فرمان استعمار انگلیس و دشمن مجاهدین ضد استعماری که به کمک مردمان غیر پشتون با فریب دادن مجاهدین ملی قدرت را بدست گرفته و همه مجاهدین ضد استعماری را سرکوب که حتی بر فرزندش وزیرمحمد اکبرخان نیز رحم ننمود.درزمان حکومت امیردوست محمد خان مردم مناطق هزاره جات حکومت مستقل خود را برهبری میر یزدانبخش بهسودی و در مناطق شما ل و شمالشرق کشور نیز میران و خوانین اقوام ازبک و تاجک اداره  و حکومتهای خود را داشتند دوره حکومت محمدزائیها نیزبا جنگ‌های داخلی سپری شد.در جریان سه جنگ‌ ضد استعمار انگلیس و تحصیل استقلال افغانستان نقش اقوام غیر پشتون درین جنگهای دادخواهانه خیلیها برجسته بود. اما چون قبیله حاکم با حمایت خارجیها برقدرت تسلط داشتند که درفتح  معرکهء میوند ازسردار ایوب خان بحیث فاتح جنگ نام برده میشود ولی درحالیکه فاتح اصلی و حقیقی نبرد میوند کرنیل شیرمحمد خان هزاره با چهارهزار سواره نظامش درین جنگ بوده است.
امیرعبدالرحمن درمعامله پنهانی با استعمار انگلیس و روسیه تزاری از طریق بخارای وقت با فریب دادن مجاهدین به کمک مجاهدین ضد استعماری اقوام غیر پشتون شمال – شمالشرق و ساحات مرکزی داخل افغانستان شد.که مسترکمپل نماینده استخبارات انگلیس تا آخرین روزهای عمرحکومتش در کنار او بوده است . که بعد ازرسیدن عبدالرحمن سفاک به قدرت همه مجاهدین ضد استعماری را نابودکردند و مردم هزاره  را به نسل کشی و  بردگی و کوچ اجباری کشاند اما با این وجود عبدالرحمن خون آشام نتوانست از قالب و چهره یک خان چپاولگر و غارت پیشه قبیله پشتون بیرون آید و دست به تشکیل حکومت ملی که از تمامی اقوام کشور نمایندگی نماید بزند. تقسیمات جغرافیائی- سیاسی و تعین سرحدات افغانستان در بیش از یک قرن گذشته در دوره امیر عبدالرحمن توسط کشورهای استعماری بریتانیا و روسیه تزاری ممالک دیگر همسایه بنا بر منافع آزمندانه آنان صورت گرفته که جغرافیائی سیاسی افغانستان امروزی را تشکیل میدهد.تقریباً یکصد سال پیش قسمتهای ازخاک افغانستان درجنوب– شرق– شما ل و غرب بوسیله ممالک استعماری وقت ازبدنه و پیکر خونین این سرزمین جدا و سرحدات سیاسی و جغرافیائی آن توسط نمایندگان ممالک استعماری نشانی وتعین گردیده است.جامعهء پشتون که بستر سربازگیری عبدالرحمان جلاد بوده است و برهمان اساس یک قرن بعد تا هنوز تمام تلاشها برای بازتولید عبدالرحمان دیگراست جریان تمامیت خواه قبایل پشتون، چون آلمان نازی تمام بدبختی را در وجود دسته های نژادی و قومی غیر و بیگانه می بینند و فکر میکنند که سعادت نژاد برتر و یا اکثریت قومی فقط با قلع و قم و تبعید و اخراج میلیونی اقلیتهای قومی دیگر ممکن است.چنانچه آقای روستار ترکی با لجاجت فراوان بالای اکثریت بودن قوم پشتون بوسیله استبداد قومی و قوه قهریهء-جنگ و خشونت- قتل عامها -کوچ اجباری و زمین سوخته برعلیه اقوام غیر پشتون را یگانه دلیل زیاد بودن نفوس قوم پشتون درافغانستان میداند و حضورنیرو های خارجی را مانع بزرگ برای قلع و قمع  اقوام غیر پشتون بخاطر به اصطلاح ملت سازی درافغانستان تلقی مینماید. برخلاف ادعای نادرست آقای روستار ترکی، مداخله خارجی نه تنها مانع نسل کشی در افغانستان نبوده است بلکه از دوران انگلیس تا مداخلات پاکستان، آنها به صورت دایم شریک و مشوق نسل کشی و کوجهای اجباری و تبعید میلیونی اقوام محروم کشور بوده اند.که از احمد خان ابدالی تا ملاعمربا حمایت خارجی به جنگ و سرکوب اقوام دیگرافغانستان رفته اند. چنانچه احمد خان ابدالی به حمایت هزاران سپاهی و دیوانسالار قزلباش ایرانی حاکمیتش را بر افغانستان تحمیل کرد.عبدالرحمان خون آشام تحت الحمایه روسیه تزاری و معاش بگیر مستقیم بریتانیا بود. طالبان هم به کمک هزاران فدایی القاعده و سازماندهی استخبارات نظامی  پاکستان موفق به فتح مناطق غیرپشتون نشین شده بودند و طالبان نیز جنبش خودی افغانها نبود ه.بلکه طالبان – مزدور و سرسپرده عربهای القاعده و جنرالهای پاکستانی اند و گرنه افغانها و پشتونها چه منافعی داشتند که القاعده به برجهای دوقلوی امریکا از خاک افغانستان حمله کردند و عملا باعث لشکرکشی آمریکاییها به افغانستان و مناطق پشتون نشین دو سوی خط دیورند شدند. در تاریخ معاصر افغانستان یگانه عاملی که باعث شده است تا حاکمان پشتون تبار کشور بر راس قدرت قرارگیرند، که آنان همواره از حمایت خارجیها برخوردار بوده است و هیچ قدرت تک قومی درافغانستان بدون حمایت خارجیها توان ایجاد یک حاکمیت سرکوبگر را ندارد. نسل کشی مردم هزاره به دست عبدالرحمان جلاد و سرکوب تاجیکها بعد از شکست دولت کلکانی و انتقال پشتونها به قطغن از نمونه های روشن این سیاست قوم گرایانهء قبیله ءحاکم است.
دیدگاه آقای روستار ترکی بیانگر یک نیت برتری خواهانه قبیلوی برای تکرار تاریخ گذشته خونبار افغانستان و تاکید بر ضرورت نسل کشی در کشور و پافشاری براین پیامها برای همهء اقوام محروم  افغانستان  بسیار تکان دهنده است .گرچه آقای روستا تره کی از نسلکشی چند هزار نفری البانیائی تباران در یوگوسلوایا و ارمنیها درترکیه تذکرمیدهد ولی با تبارز تعصب فراوان از امیرعبدالرحمن  این مستبد قرن که صد سال پیش نورستانیها- ازبکها – تاجکها و بخصوص شصت و دو فیصد مردم هزاره را  که به چندین میلیون نفر میرسیدند قتل عام نمود و هم چنین صد سا ل بعد گروه طالبان نیز- ده ها هزار نفر از اقوام غیر پشتون را در مناطق  تخار- میمنه – شمال کابل – بامیان – خواجه غار و یکاولنگ- و خاصتا در شهر مزارشریف دریک روز هجده هزارنفر اطفال- زنان و پیر مردان مردم هزاره را بجرم هزاره بودن  نابود کرد و زمین سوخته را در یکاولنگ و شمال کابل و خواجه غار تطبیق نمود . چرااقای روستار ترکی بکلی آنرا نادیده گرفته حتی ازین نسلکشیها، قتلهای سازمان یافته، تصفیه قومی، کوج اجباری و زمین سوختهء دوره های عبدالرحمن میرغضب و طالبان مزدوربیگانه یاد آوری و نام  نمی برد ؟
درطی مدت یک قرن اخیر نظام های تک قومی افغانستان از کوچیهای پاکستانی بحیث ابزار سرکوب – تصفیه قومی و کوج اجباری علیه اقوام مناطق هزاره جات و صفحات شمال کشور استفاده سیاسی نموده و در جریان سی و دو سال نیز با گسست حکومتهای  قبیلوی گوناگون در افغانستان، با اضافه نُه سال حکومت  قبیلوی حامد کرزی، تروریستها و بنیادگراهای پشتونخواه طالبی زیر نام کوچی با پشتیبانی سازمان استخبارات نظامی پاکستان، مسلح شده و  در فصل گرما، هجوم مسلحانه را بالای اقوام  مناطق نامبرده انجام میدهند که دامنه ءهجوم طالبان پاکستانی حتی امروز در پایتخت کشور نیز کشانده شده است . مسلح ساختن کوچیها ی پاکستانی و حمله ء وحشیانه ی آنها بر مردم  مناطق هزاره  نشین و دیگر مناطق کشور و قتلهای سازمان یافته  به حمایت حکومت قومگرای کنونی اجرا و عملی میشوند و اکنون کوچیها ی پاکستانی و طالبی که به نیروی نظامی پیش قراول نیروهای جنگی و شبکهء نا متعارف استخباراتی گروه اشغالگر طالبان  پیش از تصرف شهرها و مناطق مختلف کشور تبدیل گردیده است، کوچیهای طالبی عامل قاچاق مواد مخدر، سلاح و احجار قیمتی و آثار تاریخی افغانستان هستند و مافیای مواد مخدر، دستگاه های استخبارات پاکستان و کشورهای غربی از کوچیهای پاکستانی، در انتقال مواد مخدر و اطلاعات سری از یکجا به جای دیگر استفاده مینمایند.کوچیهای پاکستانی میتوانند  قوماندانان مهم طالبان و جواسیس مسلکی خارجی را با خود از پاکستان به افغانستان و تا عمق قریه ها در لباس کوچی مخفی نمایند.اموال کوچیهای پاکستانی، بازرسی نشده و مالیه و گمرک را نمی شناسند .  گروه‌های تروریستی به آسانی میتوانند افراد انتحاری و متاع خونین آنان را در لباس مصؤن کوچی داخل کشور کرده و به هرنقطه افغانستان برسانند.پس کوچیهای پاکستانی طالبی بهترین وسیلهء ستر و اخفای جنایت، قاچاق و مسایل استخباراتی در افغانستان و منطقه میباشد. هواخواهان طالبان دردرون دولت کنونی حالا نیز میخواهند تا نقاط شمال و مرکزی کشور را نیز بوسیله کوچیهای مسلح نا امن سازند. امیدواریم که، وجدان به خواب رفتۀ  انان به نفع مردم افغانستان بیدارشوند که بیشتر ازین  ابزار بازیهای سیاسی ممالک همسایه، ابر قدرت‌های جهانی و هرخارجی دیگر، نشوند و سطح درک، شان از قبیله نگریهای عامیانه ء قومی به نفع نسلهای آیندهء اقوام گوناگون باهم برادر کشور و افغانستان قابل زیست متحول گردد. گروه مزدور طلبان شاید بتواند دوباره به کمک استخبارات نظامی پاکستان و فداییان عرب و غیرعرب یک ماشین جنگی سرکوبگر خلق کند اما نتیجهء آن همان چیزی است که پیش از این تجربه شده است. 
-   28 - ماه اگوست – سال 2010   

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.