|
|
|
| پیوندها |
 |
|
|
|
|
طرح تجزیه افغانستان از تیوری تا عمل - قسمت های سوم و چهارم |
 |
|
|
|
|
|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
طرح تجزیه افغانستان از تیوری تا عمل - قسمت های سوم و چهارم
نویسنده: بسم الله( توردیقل میمنگی)
قسمت سوم
انگیزه های اساسی و امروزی طرح تجزیۀ افغانستان
انگیزه های اساسی و امروزی طرح تجزیه را در افغانستان، در رابطۀ مستقیم با دوعامل اساسی ذیل، مورد مطالعه قرارمیدهیم که، پس منظر تاریخی و انگیزه های کنونی، کلیه مسایل بحران آفرین و تشنج زای جامعه و مردم ما، با همین دو منشأ بزرگ بد بختی ها در ارتباط میباشند.
الف- عوامل درونی طرح تجزیه در موجودیت حاکمیت های قبیلوی
ب- عوامل بیرونی و یا خارجی طرح تجزیه تحت تأثیر کشور های مداخله گر در امورداخلی افغانستان
در کلیه مراحل تاریخ معاصرکشور، خصوصاً سه دهۀ اخیرآن، حاکمیت های قبایلی و نیروهای ذینفع خارجی در بحران افغانستان، دریک اتحاد همه جانبه باهمدیگر، زمینه های عملی و آگاهانۀ ترویج و تداوم فقر، نفاق، عقب ماندگی، جهل، تعصب، تبعیض، بیگانه پرستی، مزدور منشی، گذشته پرستی، خودبرتربینی، تمدن ستیزی، عقبگرایی، منفعت پرستی، محدوداندیشی، خود محوری، همدیگر ستیزی و هزاران بد بختی دیگر را، درحیات روزمرۀ مردم ما فراهم، و از نتایج شوم و مصیبت بار آنها، منحیث پشتوانۀ تداوم و بقا ی، حاکمیت و منافع خویش، با شکل دهی انواع حوادث سیاسی، اجتماعی، نظامی و غیره در خارج از حیطۀ اختیارات مردم، بهره برداری نموده اند که، طرح تجزیه در شرایط کنونی نیز، میتواند یکی از آن جمله حادثه آفرینی های مرموز و هدفمند این دو متحد شوم در زندگی مردم ما بحساب آید .
بنابرین پیدایش طرح تجزیه را، در شرایط کنونی افغانستان، به طرز دید و عملکرد حاکمیت های قبیله سالار منحیث عامل داخلی، و استعمار نوین بعنوان عامل بیرونی، مرتبط دانسته و بصورت جداگانه ذیلاً بر رسی مینماییم :
الف- عوامل داخلی طرح تجزیه در افغانستان :
1-خصوصیت تاریخی تشکیل دولت افغانستان، با محاسبات استعماری، و ترکیب چندین ملیتی با ساختارقبیلوی دولت های حاکم برآن در تاریخ که، موجودیت نابرابری ملی درروابط متقابلۀ اقوام وملیت های مسکون درآن مشخصۀ اساسی وهمیشگی آنرا تشکیل میدهد .
2-حاکمیت موروثی قبیله سالاران عقبگرای پشتون که، از بدو تأسیس این کشور تا امروز، گریبانگیر مردم بد بخت این سرزمین بوده، وفضای سالم زندگی را با تکیه بر معیارهای قبیلوی حکومتداری، برای باشندگان کشور ما کاملاً زهر آلود، وراه های پیشرفت وترقی را بروی ایشان مسدودنموده است .
3 - خصوصیت خونخواری و غارتگری فطری حاکمیت های مزدورقبیلوی که، با تهی بودن از دانش، تجربه وفرهنگ حکومتداری، در کلیه دوره های زمامداری ایشان، مردم ما اسیردست خشن ترین مستبدین بی رحم تاریخ بشر بوده، وکشور نیز به زندان اقوام وملیت های محکوم وتحت استبداد مبدل گردیده است، که بزرگترین مصروفیت آنها یعنی پشتون سالاران، تعمیل سیاست پشتونیزه کردن حیات جامعه، با طرد واضمحلال دیگر اقوام وملیت ها، از طریق غصب زمین، محو زبان، تغیرهویت، تحریف تاریخ، تحمیل زبان و فرهنگ عقب ماندۀ قبایلی، ویگانه مسئولیت ایشان هم دفاع از منافع باداران خارجی اوشان، در برابر فعالیت های آزادیخواهانه وحق طلبانۀ مردم ما بوده است، که در هیچ مقطعی از تاریخ، حاضر به تفاهم و همزیستی متساوی الحقوق با دیگر اقوام وملیت های ساکن این سرزمین نگردیده، صرفاً به فکر نابود سازی همه جانبۀ دیگر گروه های قومی ونژادی درین کشور بوده اند وبس .
4-ناکام گردیدن همیشگی ودوامدارپروسۀ ملت سازی، بر پایۀ حقوق شهروندی، باعدم تمایل آگاهانه وهدفمند حاکمیت های قبیلوی، به شکل دهی یک دولت ملی، در موجودیت یک نظام سیاسی جوابگو به ضرورت های عینی جامعۀ افغانستان، ومعاوضۀ مفهوم ملت سازی، با مفهوم فاشیستی ازبین بردن ترکیب چندین ملیتی جامعۀ ما، به نفع بقا وگسترش پشتونها ، وپشتونیزه کردن کشور .
در تاریخ معاصر کشور، خصوصاً طی چند دهۀ اخیر، با الهام از بعضی تحولات فکری ودگر گونی های اجتماعی وسیاسی، در منطقه وجهان، پیش زمینه های محو مناسبات قبیلوی، وگزاربسوی یک پروسۀ تکامل یافته تر اجتماعی درکشورما چندین بارفراهم گردید، که همۀآنها تحت تأثیرگرایشات انحرافی پشتون سالاری، وتمایلات فاشیستی قبیله سالاران چپ، راست، ومیانه، در مقاطع مختلف، به شیوه های مختلف، سرکوب ومنحرف گردیده، وساختار قبیلوی قدرت سیاسی در کشوربصورت سنتی وهمیشگی آن، همچنان پا بر جا باقی ماند .
5- تسلط طبیعی واحاطۀ همه جانبۀ فرهنگ یورش،سرکوب، استحاله، انحراف ،معامله گری، دریک کلمه فرهنگ زور، در جامعۀ فرهنگی قبایل حاکم، با اتکابه منیت های برتری جویانۀ قومی وقبیلوی، وانکار ازرجوع واعتراف به حقایق عینی ودردناک موجود در جامعه، با مظلوم نمایی ها، و صحنه آرایی های پلان شدۀ حلقات فکری وفرهنگی پاسداران ستم وبی عدالتی درین سرزمین .
6- یأس وسر خوردگی اقوام وملیت های محکوم کشور، ازراه یابی به دموکراسی واقعی، ومحو بیداد گری ملی، در موجودیت قبیله سالاران درنظام های مختلف سیاسی،از نهضت مشروطیت تا سقوط طالبان ورویکار آمدن دولت حامد کرزی، که دایما واقعییت کثیرالملیة بودن جامعه را منکر،وبه حل عادلانه ودموکراتیک مسألۀ ملی پشت پا زده اند .
7- رشد روز افزون عقب گرایی در وجود گروه های مختلف سیاسی وفرهنگی وابسته به گرایشات قبیلوی، تا سرحد پذیرش دوبارۀ نظام قبیلوی فاشیستی طالبان در ساختار سیاسی کشور، با آنهمه رسوایی های روزمره وجنایت باری که گروه طالبان با داشتن اندیشه های افراطی وغیر انسانی خود، حوالۀ تقدیر خلق پشتون نموده، وکشور مارا به گردابی از خون وآتش مبدل ساخته اند !!! .
8 گسترش روز افزون وپلان شدۀ، دامنه های تجاوزات قبیله سالاران به حریم های اقتصادی ، فرهنگی ودیگر داشته های مادی ومعنوی اقوام وملیت های محکوم طی سالیان اخیر، همچون تخریب مجسمه های بودا توسط طالبان، محو آثار تاریخی بجا مانده از دورۀ تیموریان در هرات، تخریب آثار بجا مانده از دوره های غزنوی ،سلجوقی ،خوارزمشاهی وبابری در ولایات مختلف همچون غزنی، قندهار،زابل، هلمند، کابل، جلال آباد، کنر وغیره، امحای بی رحمانۀ آثار تاریخی مختلف درولایات بلخ، بامیان، فاریاب، جوزجان، سرپل، سمنگان، قندوز،بغلان، پروان، کاپیسا، تخار، بدخشان وغیره صرفاً به جرم عدم تعلق آنها به گذشتۀ انحصاری پشتون هاوداشتن تعلقات تورکی،هجوم های تنظیم شدۀ فرهنگی، درچوکات وزارت اطلاعات وفرهنگ برعلیه داشته فرهنگی ومعنوی ملیت های محکوم، عمل کرد نمایندگان قبیله سالاری در پارلمان کشور، سازماندهی هجوم قبایل دامپرور پشتون، همزمان با اعزام وجابجا سازی افراد وخانواده های وابسته به قبایل دو طرف خط دیورند،در مناطق مسکونی ملیت های محکوم، تحت نام کوچیها، ناقلین وغیره .
9- انکشاف موضع گیری های زور گویانه و نمایش قدرت قبیله سالاران در ارگان های سه گانۀ عدلی، اجراییوی وتقنینی کشور، با هدف اثبات برتری خود وذلیل ساختن غیر پشتون ها، در اثنای چگونگی گزینش کدر ها به مقامات عالی وکلیدی، نصب زورگویانۀ عناصر جنایتکار وابسته به طالبان وحزب اسلامی بمقامات عالی دولتی، بدون در نظر داشت جنایات انجام شده از جانب ایشان، عفو ورها سازی جنایتکاران طالب از زندان ها، تحقیر وبی اعتبارساختن شخصیت های با اعتبارغیر پشتون با حیله های مختلف وغیره .
10 تمایل گسترده وروز افزون مناطق پشتون نشین کشور به استقرار مجدد حاکمیت طالبان ونظام سیاسی وابسته به آن، وبرعکس بیزاری مردم وعدم پذیرش این نظام در مناطق غیر پشتون نشین کشور .
11 - تلاش های بی پرده وهمه جانبۀ قبیله سالاران در جهت بذر نفاق در میان خود ملیت های محکوم، با قرار دادن یکی برعلیه دیگر، وبی اعتبار سازی شخصیت های با اعتبار ملی ایشان با مانور های رنگارنگ ، در مقاطع مختلف، همانند توزیع فریبندۀ پست های کلیدی کابینه در دولت عبوری ومؤقت به تنی چند از نمایندگان جبهۀ متحد شمال از یک منطقۀ واحد، ویاهم مشتعل ساختن جنگ های میان گروهی در مزار شریف ودیگر ولایات شمال در بین طرفداران حزب جنبش ملی واسلامی افغانستان و جمعیت اسلامی افغانستان وغیره .
12- تحکیم وانکشاف روز افزون قبیله سالاری، در وجود تیم افغان ملتی حامد کرزی، اشرف غنی احمد زی، انور الحق احدی، حنیف اتمر، فاروق وردک وغیره با محور سازی عبدالرسول سیاف، صبغت الله مجددی، سید حامد گیلانی، محمد انورارغندیوال وغیره منحیث نمایندگان جهادی این تیم درصحنۀ سیاسی کشور، ورجوع بلا قید وشرط آنها به سیاست های قدیمی پشتونیزه کردن جامعه، با اعمال بی پردۀ این خواست درطرح وتصویب قانون اساسی جدید کشور .
13- حمایت های همه جانبۀ تیم قبیله سالاران از نیرو های روبه افول طالبان والقاعده ، موازی با پاکستان ودیگر کشور های عربی وغربی، وفراهم سازی زمینه های احیای مجدد وتجدید قوای این گروه .
14 - اعطای امتیازات بی حد وحصر به نیرو های تروریستی طالب، وحزب اسلامی حکمتیار،تحت نام اپوزیسیون مسلح دولت، وشامل سازی سر دمداران طالبان، وحزب اسلامی در ترکیب دولت، بجای محاکمه وباز پرس از اعمال وجنایت های انجام یافته توسط ایشان .
15 تلاش های گسترده وپایان ناپذیر قبیله سالاران مزدور دروجود دولت کنونی ، جهت صدور وگسترش غایلۀ طالبانی به مناطق غیر پشتون نشین کشور .
16 رشد مقاومت آگاهانه ودفاعی اقوام وملیتهای محکوم ، برعلیه مانورهای مختلف قبیله سالاران ونیرو های عقب گرا، وفاشیستی طالب، در جهت گسترش نفوذ طالبان در ساحات مسکونی ایشان .
17- تفاوت سطح برداشت وشعور اجتماعی، اقوام وملیت های محکوم کشور، با قبایل دو طرف خط دیورند، در رابطه با طالبان وسیاست های دینی، اجتماعی،سیاسی، وعملکرد های نظامی ایشان .
18- رشد لگام گسیخته وجنون آمیز سیاست های قبیله سالارانه در وجود دولت قبایلی حامد کرزی وسایر محافل شئونیستی، در داخل وخارج ازافغانستان .
19 رشد منطقی وخود شناسانۀ فهم وآگاهی اقوام وملیت های محکوم کشور نسبت به حق وحقوق انسانی ایشان در جامعه، وآشنایی ایشان با کم وکیف سیاست های اعمال شده از جانب محافل حاکمه وشئونیستی کشوردر گذشته وحال .
20- لاینحل ماندن حل مسألۀ ملی در جامعۀ کثیر الملیة افغانستان، بعد این همه حوادث خونین درتاریخ، ورجوع مکررسر د مداران قبایل حاکم، به سیاست سرکوب واضمحلال اقوام وملیت های محکوم کشوربا استفاده از امکانات دولتی وحمایت نیروهای خارجی .
21- تلاش در جهت فراهم سازی زمینه های اتحاد همه جانبۀ قبایل پشتون با استفاده از نام تجزیه وسوق نمودن آنها بر علیه غیر پشتون ها، با اتهامات تجزیه طلبی همانند گذشته ها !!!.
22- فراهم سازی زمینه های سرکوب غیر پشتون ها با استفاده از نام تجزیه وتجزیه طلبی .
ب- عوامل بیرونی طرح تجزیه در افغانستان
1-نتایج عقیم سازندۀ کنفرانس بن، با فیصله های عقبگرایانۀ آن در رابطه تحولات اجتماعی، سیاسی بعدی در کشور، با قایل شدن تکراری حق زعامت انحصاری به پشتون ها، وتحریف ذهنیت جامعۀ جهانی از مسایل اصلی وکلیدی قضایای کشور به مسایل فرعی وقبیلوی .
2-گریزآگاهانه وپلان شدۀ گردانندگان اصلی کنفرانس بن تحت زعامت زلمی خلیلزاد از بحث روی چگونگی نوعییت نظام سیاسی آینده در کشور، وعطف توجه اساسی ایشان به احیای حاکمیت انحصاری ازدست رفتۀ قبایل پشتون، دریک نظام ریاستی ومتمرکز، اعادۀ انحصار قدرت به قبیله سالاران، با تقسیم پست های وزارت در میان اعضای اشتراک کننده درین کنفرانس، تحت زعامت حامد کرزی وتیم افغان ملتی او، وبه حاشیه راندن جبری اقوام وملیت های دیگر، درحاکمیت سیاسی کشورهمانند گذشته ها .
3- نادیده گرفتن وبی ارزش جلوه دادن، نقش سازنده وفعال اقوام وملیت های محکوم کشور، در ناکام سازی حاکمیت طالبان والقاعده، در کنفرانس بن، وسلب حقوق وامتیازات حاصله توسط ملیت های محکوم، طی جنگ مقاومت بر علیه اشغالگران پاکستانی، وهواداران قبایلی ایشان در وجود طالب والقاعده، بر سر میز مذاکره وصلح در کشور آلمان .
4- خلع سلاح سیاسی ونظامی اقوام وملیتهای محکوم کشوردرکنفرانس بن، وجبران شکست های تاریخی قبیله سالاران، درجبهات جنگ ومیدان نبرد، در وجود طالب وحزب اسلامی، با رویکار آوردن دوبارۀ یک دولت قبیلوی در وجود حامد کرزی وتیم افغان ملتی او، بعنوان آخرین حربۀ دفاع از حاکمیت رو به افول قبیله سالاران ، تحت نام دموکراسی ومردم سالاری .
5- رویکار آمدن دولت نابه کار ومافیایی حامد کرزی با اشتراک فعال نمایندگان کشورهای دخیل در بحران افغانستان، وسپردن امر دموکراسی به غیر دموکرات ترین گروه های سیاسی کشور، همانند نمایندگان احزاب جهادی، قاچاقبران عمدۀ مواد مخدر وآن عده افرادی که عمدتاً در غرب پناهنده بودند با تأیید این یا آن کشور خارجی مرتبط با بحران این سرزمین .
6- عریان شدن ماهیت بازی های اغواگرانۀ محافل شئونیستی درنزد جامعۀ بین المللی، وتکمیل شدن شناخت ایشان از حقایق درونی جامعۀ افغانستان، ونقش واقعی قبیله سالاران در تاریخ این سرزمین .
7- عدم پاسخ دهی مثبت وسازندۀ پلان های مطروحۀ محافل حاکمۀ شئونیستی در رابطه با حل بحران جاری در افغانستان، وغرق شدن نیروهای بین المللی در باطلاق جنگ کنونی افغانستان .
8- انکشاف وشکل گیری بحران های جدید منطقوی ، چون بحران انرژی اتمی ایران، انکشافات جدید اوضاع درکشورهای آسیای میانه همچون قرغیزستان ، ازبیکستان وغیره با سهم گیری اسلامیست ها وبنیاد گرایان، ودست اندازی قدرت های غربی .
9- تغیردر تکتیک واستراتیژی نیرو های خارجی درجنگ افغانستان، با هدف انکشاف دهی بحران درسطح منطقه .
10- بحران اعتماد مردم نسبت به حکومت های بر سر اقتدار در کشور های غربی که در افغانستان نیرو وقوت نظامی دارند .
11- تشدید اختلاف میان دو حزب بزرگ ورهبری کنندۀ امریکا یعنی جمهوری خواهان ودموکراتها دررابطه با مسایل افغانستان .
12 تشدید بحرانهای ، سیاسی، اجتماعی، واقتصادی در منطقه وکشور های همجوار افغانستان
13- تشدید مخالفت ها میان اتحادیۀ اروپا وامریکا، ودیگر کشور های قدرتمند منطقه وجهان همچون چین ، روسیه وغیره، با نمود های آشکار گرایش جهان بسوی دو قطبی شدن .
14- تلاش غرب برای ایجاد یک کانون تشنج دایمی دراین منطقۀ آسیا با استفاده از فرصت پیش آمده در افغانستان .
15- صدور تهدید تجزیه به کشور های دیگر منطقه وهمجوار با افغانستان، واز این طریق زیر انقیاد آوردن دولت های سر کش از خواست وارادۀ غرب وامریکا در شرایط کنونی .
با در نظر داشت عوامل فوق ، میتوان ارزیابی نمود که ، وقوع تجزیه در نهایت عدم دستیابی به یک راه حل منطقی ومعقول در رابطه با محو مناسبات غیرعادلانۀ موجود، درکشورکه، عملاً باشندگان کشور را به دو بخش حاکم ومحکوم منقسم ودر برابر هم قرار داده است، کاملاً یک ضرورت، ویگانه راه علاج مرض خود برتر بینی قبایل حاکم ، وحقارت های تاریخی اقوام وملیت های محکوم ، به شمار میرود .
ولی نباید فراموش کرد که ، تجزیه آخرین راه حل نابرابری وزور گویی های بخشی بر بخش دیگریک جامعه است، در صورتیکه راه حل این معضلۀ خانمانسوز از مجرای منطق ، ورجوع به واقعییت های عینی جامعه ، در یک فضای همزیستی واحترام متقابل، همه باشندگان کشور به داشته های مادی ومعنوی همدیگر، درایجاد یک نظام سیاسی پاسخگو وغیر متمرکز، قابل دسترسی باشد، پدیدۀ تجزیه امراضافی و قابل انصراف در کلیه ابعاد آن خواهد بود .
اگر انکشافات امروز وفردای قضایا به همینگونه ادامه یابد، وسردمداران قبایل حاکم به بهانۀ صلح وآشتی، در صدد تحمیل نظام متحجر وخونخوار فاشیستی طالبانی، در مناطق مسکونی غیر پشتون ها در مناطق مختلف کشور باشند، وبا بخشیدن خون هزاران بیگناه، براین گروه فاشیستی که همه روزه، توسط ایشان به اشکال مختلف شکنجه وبه قتل رسانیده میشوند، این جنایتکاران بی مانند جهان را ، خواهان مکافات ، ومردم بی دفاع هزاره، ازبیک، تاجیک ، تورکمن، ایماق وغیره را آرزوی سرکوب ومجازات داشته باشند، به یقین باید گفت که، امر تجزیه در آیندۀ کشور افغانستان اجتناب نا پذیر بوده، وواگزاری مناطق پشتون نشین به طالبان، منحیث نیروی سیاسی، نظامی محبوب القلوب وقابل افتخار قبایل پشتون که حافظ افتخارات پشتونوالی وسنت های قبیلوی ایشان میباشند، یگانه راه حل عادلانۀ قضایای کنونی کشور بوده، ومردم وابسته به ملیت های محکوم کشورمکلفیت ندارند که، یکبار دیگر با قبول شمشیر فاشیستی مذهبی طالبان بر گردن خود ها، قربانی های بیشتر ازاین را تحت اوهام فریبندۀ وحدت ملی، وطن مشترک وغیره بر خود پذیرا شده، وحیات انسانی را با طرد کلیه مظاهر تمدن ، وپشت پا زدن به عوامل پیشرفت وترقی در جهان چون معارف، آزادی زنان، دستآورد های علمی وتخنیکی، انکشافات فرهنگی وغیره بر خود حرام وزندگی بی همه چیز در زندان قبیله سالاری ومناسبات قبیلوی را همچون گذشته ها تحمل نمایند !!!
در صورتیکه سیاست دولت آقای کرزی وتیم افغان ملتی او مبنی بر حاکم سازی دوبارۀ طالبان وخط بطلان کشیدن، به دست آوردهای سالیان اخیر مردم ما در عرصه های مختلف زندگی ادامه یابد، وپشتون سالاران نیز از هر جناح واستقامتی به تأیید وانکشاف آن به ذرایع مختلف ادامه دهند، ومقاومتی که از متن جامعۀ پشتون، درهمسویی وهمبستگی با جنبش طالب ستیزی وتروریزم ستیزی غیر پشتونهای کشور، مورد نیاز است، صادقانه عرض وجود نموده وقاطعانه وارد عرصۀ عمل نشود، به صراحت باید گفت که، اقوام وملیت های محکوم کشور راهی ندارند بجز اینکه بگویند، همین نظام خجستۀ طالبانی به شما برداران پشتون مبارک باد وما راه خود میرویم!!! از همراهی خود درین جهنم مارا معذور دارید .
سرزمینی که مأمن فساد وظلم باشد بگذار نابود شود، وخانۀ که آرامش یکسان ساکنین خودرا بر آورده ساخته نتواند باید است ویران شود، ومردمی که در کنارهم، امکانات یکسان زندگی کردن وبه سعادت رسیدن را دارا نباشند ، جدایی شان هزاران بار به از باهم بودن ودر جنگ بودن ، که سعادت هردو جانب را خدشه دار میکند .
قسمت چهارم
کدام عوامل در جامعۀ ما حکم تجزیه را مشروعییت می بخشد
همانگونه که قبلاً تذکر دادیم، عامل اصلی تجزیۀ کشورها وفروپاشی دولت ها درجوامع بشری، اکثراً محصول وجود تضادهای آشتی نا پذیرمادی ومعنوی، در روابط با همی انسانها، دریک جامعۀ معین است، که با عدم تمایل ویا نا توانی نیرو های حاکمه، در رابطه با حل عادلانه ودایمی این تضاد ها، تجزیه وفروپاشی جبراً عاید حال آن جوامع میگردد .
نابرابری ملی، درجوامع کثیرالملیۀ استبدادی، یکی از اشکال اساسی، تضاد های آشتی نا پذیر، درآن جوامع میباشد که، در کنار سایر تضاد ها، بر اساس موجودیت مناسبات غیر عادلانۀ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ومذهبی، در میان اقوام وملیت های ساکن یک کشور، در شرایط مختلفۀ تاریخی ، عرض وجود مینماید .
این نوع بیداد گری، از جملۀ خطر ناکترین ووحشیانه ترین نوع استبداد واسیر سازی انسانها، بالواسطۀ انسانها، براساس تعلقات قومی ،نژادی ومذهبی درجوامع بشری است که، نابرابری های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی، لسانی، منطقوی وغیره را ، در روابط با همی، ملیت های حاکم و محکوم، در یک سرزمین واحد خلق نموده، وباعدم تمکین بخش حاکم، در برابر خواست های بر حق و عدالت خواهانۀ بخش محکوم جامعه، ورشد زور گویانۀ بی عدالتی ها، عکس العمل های طبیعی ومنطقی ستم کشان را، توأم با رشد شعور وآگاهی ایشان، نسبت به علل وعوامل اساسی محکومیت ومظلومیت خود آنها، تا سرحد تجزیه، بعنوان آخرین گزینه، وپیآمد جبری ومنطقی استبداد، برای محکومین انکشاف میدهد .
پس به صراحت میتوان گفت که، تجزیه محصول منطقی وطبیعی اراده وخواست ستمگران به تداوم استبداد به گونۀ همیشگی، وعدم پذیرش این خواست واراده از جانب ستم کشان، توأم با رشد آگاهی وخود آگاهی ایشان، دررابطه با حقوق ملی وانسانی خود وغیر عادلانه بودن، قوانین حاکم و مناسبات اجتماعی موجود در یک کشور است، که در آخرین تحلیل، با عدم پذیرش واقعییت ها از جانب نمایندگان ملیت حاکم در حاکمیت، ومتوسل شدن بلا انتهای ایشان، به خدعه ونیرنگ های گوناگونی، چون تاریخ سازی های فرمایشی، فرهنگ زدایی ها، ارزش آفرینی های دروغین، طردعمدی وآگاهانۀ ارزش های ملی وتاریخی مرتبط با حیات خلق های محکوم،کلی گویی های بی مفهوم ومیان تهی، با توسل به واژه های آرمانی وفریبندۀ، وحدت ملی ، ناموس هموطنی، اخوت دینی، مشترکات تاریخی، تمامیت ارضی، استقلال ، آزادی، نوامیس ملی و غیره که، همیشه وبلا استثنی با قوۀ قهریه وزورسرنیزه بدرقه میشود، در نهایت تجزیه را به عنوان آخرین راه نجات در برابر محکومین قرارداده، با مساعد شدن زمینه های داخلی وخارجی آن، اجباراً عملی میشود .
در اکثرحالات رجوع غیر انسانی وسر کوبگرانۀ، نیرو های حاکم درقبال این مسأله، با نفی نمودن،هر نوع راه حل معقول ومنطقی دیگر، اعمال تجزیه را با خونریزی وخشونت ها توأم ساخته، ومنجر به ایجاد خسارات بزرگ مادی ومعنوی، وایجاد شگاف های عمیق در روابط با همی اقوام وملیتها ی ساکن در یک حوزۀ معین جغرافیاوی میگرددکه، تلافی آنها به آسانی میسر نمیشود. چنانچه ما شاهد این فاجعه درجریان تجزیۀ دولت یوگوسلاویا وعمل کرد های فاشیستی صرب ها در رابطه با اقوام وملیتهای آزادیخواه دیگر، چون کرواتها، بوسنی یاییها، البانیایی ها، مقدونی ها وغیره بودیم که ، خاطرات تلخ آن تا ابد ثبت اوراق تاریخ باقی خواهد ماند .
اهداف سیاسی واجتماعی طرح تجزیه در شرایط کنونی افغانستان
پدیدۀ تجزیه و طرح های تجزیه انگیزانه در افغانستان ازسابقۀ بس طویلی بر خوردار است، که از زمان تشکیل دولت فعلی افغانستان در بخشی از ویرانه های امپراطوری نادر شاه افشار، گورگانیان هند وبخشی از تورکستان یعنی( تورکستان جنوبی که بعد ها مسما به تورکستان افغانی وامروزهم بنام صفحات شمال یاد میگردد) تا امروز، واژۀ تجزیه ، با داشتن اهداف معین ومشخص سیاسی ، نظامی و اقتصادی آن، بخشی از ادبیات رسمی ودولتی افغانستان را بخود اختصاص داده است .
این پدیده در مواقعی از طرف دشمنان بیرونی این سرزمین با تهدید تمامیت ارضی واستقلال سیاسی این کشور با هدف نیل به اهداف واغراض خاص سیاسی ونظامی مورد استفاده واقع میشود، ودر مواقع دیگری هم از جانب دولت مداران قبیله سالار وتمامیت طلب با هدف سرکوب وسلب اختیار نهضت های حق طلبانه وعدالت خواهانۀ خلق های محروم کشور مورد بهره برداری قرار گرفته است .
در هردو مورد ما شاهد واقعییت های دردناک وعملی شده در گذشتۀ سیاه این سرزمین میباشیم، که نقش دولت های وابسته ومزدور قبیله سالاردر چگونگی تحقق آنها کاملاًمشخص است .
در رابطه با مورد اول ما شاهد بلا انقطاع پارچه شدن وخورد شدن آن قلمرو جغرافیاوی هستیم که دولت افغانستان در محدودۀ آن عرض وجود نموده بود، واکنون با قبول آخرین قطع وضمیمه سازی ها ی ارضی طی سی سال اخیر، که بیشترین آن از جانب دولت پاکستان صورت گرفته، و تهانه های سرحدی پاکستان همین اکنون ، در چندین نقطه، تا اعماق چندین کیلومتری داخل خاک افغانستان به پیش لغزانیده شده، افغانستان کنونی در روی کرۀ زمین بگونۀ متفاوت آن نسبت به نقشه های جغرافیاوی معتبرومؤثق آن در اصل که، بعد از انفاذ خط استعماری دیورند، بوجود آمده اند، باقی مانده است .
در کلیه معاملات انجام یافتۀ تاریخی درین خصوص، دست زمامداران قبایل حاکم طی دو قرن اخیر، همچون شاه شجاع، امیر دوست محمد، امیر محمد یعقوب، امیر عبدالرحمان ، امیر حبیب الله، نادر شاه وغیره به شمول گلب الدین حکمتیار، ملا محمد عمر وحامد کرزی، منحیث فروشندگان خاک ومعامله گران تاریخ دخیل بوده ، وهیچگاهی هم یادی از آنها نمیشود .
در مورد دوم هم تاریخ گواه است که ، همیشه حرکت های حق طلبانه ودادخواهانۀ خلق های محکوم ازبیک، هزاره، تاجیک،تورکمن ودیگر خلق های محروم کشورکه، درراه دستیابی به حق برابرزیستن ومتساوی الحقوق بودن سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی، با قبایل حاکم کشور، وارد عرصۀ مبارزه گردیده و خواهان حق وعدالت بودند، ویاهم در برابر هجوم های پلان شدۀ ناقلین وکوچی های قبایلی از جنوب وشرق کشور به ساحات مسکونی خویش، وتصرف زورمندانۀ زمین، باغ وچراگاه های خویش توسط این مهاجمین مجبور به دفاع بودند،با چماق نکبتبار، تجزیه طلبی سرکوب ومحکوم به خاموشی گردیده اند، که نمونه های فروانی را ازاین قبیل اتهامات در رابطه با نهضت های حق طلبانۀ مردم خود، درتاریخ میتوانیم ارائه دهیم، که بهترین نمونه های آن، برخورد با مردمان بامیان، تالقان، سرپل،بلخ، جوزجان، بغلان، سمنگان و میمنه طی یک قرن اخیر وشکل گیری پروسۀ انتقال ناقلین به آن مناطق از جانب دولتهای بر سر اقتدار وسرکوب قیام های دادخواهانه تحت نام تجزی طلبی است، ویا هم متهم سازی خاینانۀ شهید محمد طاهر بدخشی نخستین طراح حل علمی ودموکراتیک مسألۀ ملی در کشوروسازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان(سازا) که حل عادلانۀ مسألۀ ملی را در کشور کثیرالملة افغانستان از الویت های تأخیر ناپذیر سیر جامعه به سوی ایجاد دولت وملت واحد، وتأمین وحدت ملی به معنی واقعی آن، به شمار میآورد، به تجزیه طلبی، ویا هم تنظیم واشاعۀ پروپاگندهای هدفمند شئونیستها را در برابرایجادحزب جنبش ملی واسلامی افغانستان که، بر اساس نیازمندی های حق طلبانۀ خلق تورک در افغنستان بعداز سقوط حاکمیت کودتای ثوردر کشور ما، پا به عرصۀ وجود گذاشته بود، یاد آور شویم که، از هر جا دهل وکرنای تجزیۀ کشور توسط جنرال دوستم ومتحدین آن همه روزه بگوش میرسید، وهنوز هم خاموش نگردیده است!!! ولی از تجزیه گران اصلی طالب وحزب اسلامی که حسب اقتضای منافع خود کشور را تا سرحد قریه هم خواهان تجزیه اند ودر عمل به این کار ادامه میدهند کسی حرفی ندارد، وآنها صرفا به اصطلاح مخالفین مسلح دولت اند وبس، که خوشبختانه همین جبهۀ متحد شمال با اشتراک حزب جنبش ملی واسلامی افغانستان بود که به عنوان مشت محکمی بر دهان پاکستانی های طالب ساز وادعا های پرویز مشرف مبنی بر تعهد آن بر حمایت از پشتون ها وتعلق افغانستان به ایشان کوبیده شد وافغانستان را از حلقوم پاکستان ونوکران طالبی وجهادی آن برون آورد. در غیر آن بنابه تصورات باطل پاکستانی ها وتلاشهای اعوان وانصار آن در وجود طالبان وحزب اسلامی گلبدین ودیگر هوا داران حاکمیت قبیله سالاری، امروز نه افغانستانی به مفهوم واقعی آن وجود داشت ونه هم دولتی !!!
از اینجا میتوان چنین نتیجه گرفت که، حرف تجزیه در رابطه با مسایل سیاسی ونظامی افغانستان، از زمانه های کهن، یعنی دوران تولد وپیدایش استعماری ومصلحتی این کشور بنابه خواست وارادۀ قدرت های استعماری، وترویج آگاهانۀ قبیله سالاری حاکمیت جویانه، توسط استعماریون، در تبانی با قبیله پرستان قدرت طلب واجنبی پرست، با انقسام جامعه به دو بخش حاکم ومحکوم، ظالم ومظلوم، همیشه رایج بوده وحاکمیت طلبان مزدور، در حالیکه اقدام های عملی تجزیه گرانه را از جانب اربابان خود دایماً با خاموشی ورضایت می پذیرفتند وبا دست های خویش به آن جامۀ عمل پوشانیده اند، بر عکس فریاد های داد خواهانۀ باشندگان این سرزمین را با بستن هزاران اتهام غیر انسانی ودروغین، منجمله تجزیه طلبی سبوتاژ وسرکوب نموده اند .
تاریخ معاصر افغانستان چندین مرتبه شاهد اوجگیری ، توطئۀ تجزیه در حساس ترین شرایط سیاسی واجتماعی کشور بوده واز این حربه دشمنان داخلی وخارجی مردم ما ، به گونه های مختلفی بهره برداری نموده اند، که هدف اصلی آن، به بیراهه کشانیدن جنبش های داد خواهانۀ مردم، اغوای ذهنیت عامۀ مردم ومنحرف سازی آن از مسایل مبرم وحیاتی به مسایل مخلوق توطئه ها واحساسات بر انگیز قومی، قبیلوی، نژادی، لسانی، مذهبی وغیره، وسر پوش گذاشتن بر سر دیگ رسوایی های حاکمیت های مزدور وقبیله گرا در مقاطع مختلف تاریخ بوده ومیباشد .
بصورت کل توطئۀ تجزیه بیشتراز همه در شرایطی مورد رجوع ارباب قدرت داخلی وخارجی کشور ما قرارمیگیرد که ، حاکمیت های مزدوردرآخرین خط رسوایی وسقوط خود قرار گرفته واعتماد مردم در کلیه ابعاد آن از گردانندگان نظام های سیاسی سلب میشود، وتوده های مردم بعداز تحمل همه جانبۀ شدید ترین بد بختی های محصول استبداد ووابستگی، به چگونگی ماهیت کار این حاکمیتها آگاهی حاصل نموده، وبه درک واقعییت ها نزدیک میشوند. در نتیجه دگر گون سازی اوضاع حاکم در حیات جامعه را به عنوان آخرین گزینه ارزیابی ، وبدان مصمم میگردند .
چنانچه ما همین اکنون شاهد تکرار این بازی منحوس در شرایطی میباشیم که، حاکمیت مزدور ومعامله گرافغان ملتی های انحصار طلب در اتحاد با مجموع شئونیستهای عظمت طلب راست وچپ ، طی نه سال زمامداری رسوا ومملو از فساد حامد کرزی، در کلیه ابعاد خود به آخرین حد بی اعتباری نزول نموده وسقوط آن حتمی به نظر میرسد .
امریکا ومتحدین ناتوی آن هم که تا این مرحلۀ کار، از وجود این عناصر معامله گر به گونۀ دلخواه استفاده برده وبحران در حال حل کشور مارا، بعداز سقوط امارت شیطانی طالبان، ده سال قبل برین، با استفاده ازعملکردهای خائنانه ودور از تعقل، این تاجران جان، مال وناموس مردم ما، و نظر داشت پلان های استراتژیک منطقوی خود، در آینده، با اعادۀ توانمندی دوباره وخارق العادۀ گروه های تروریستی طالبان والقاعده، تا این مرحلۀ کار به پیش آورده اند، اکنون خواهان انداختن هیزم دیگری به شعله های این آتش خانمانسوز جامعۀ ما میباشند .
در همین مقطع حساس تاریخ است که موضوع تجزیۀ افغانستان از جانب حلقات بیرونی، بصورت عمدی آن مطرح، ودراختیارحلقات فاشیستی حاکم درکشور، منحیث سلاح وحدت دوبارۀ قبیله پرستان، وسر کوب عدالت خواهان که از بازی های بی شرمانه وغیر انسانی زعامت طلبان فاشیست به ستوه آمده اند ، ومجدانه در صدد پیدا نمودن راه خروج جامعه از ورطۀ این مصیبت بزرگ تاریخ، با اتکا به واقعییت های عینی وتجارب خونین تاریخ کشور خویش اند، قرار داده میشود . تا بازهم این راه رفتۀ عدالت خواهی در بستری از خون وآتش منکوب وزمینه برای ایجاد یک نظام جبار وخونخوار بد تر ازاین با اشتراک طالب وحزب اسلامی ، تحت نام جلوگیری از تجزیه ودفاع از تمامیت ارضی فراهم شود .
در سطح بین المللی قضیه هم، بالا شدن طرح تئوریک تجزیۀ افغانستان توسط دیپلومات های غربی وامریکایی، درچنین یک شرایطی که، از یک طرف جنگ در افغانستان ومناطق همجوار آن درشمال وجنوب کشوردر حال گسترش است، واز جانب دیگرپیدایش نا آرامی های اخیردرقرغیزستان، ودیگر مناطق آسیای مرکزی، یکجا با گسترش جنگ ها در قلمرو پاکستان ، نزدیک ترین متحد ستراتیژیک امریکا وانگلیس درمنطقه، وبالا شدن احتمال بروز جنگ در خلیج پارس با حملۀ امریکا واسرائیل بالای ایران، تشدید بحران درفلسطین، یمن ، لبنان، سودان، سومالی وغیره یکجا با نشروافشای عمدی، نود هزارسند مرتبط با جنگ افغانستان، از سال 2002 الی 2009، حکایه از شکل گیری دور دیگری از بازی ها در رابطه با سرنوشت کشور ما ومنطقه دارند که، موضوع حساس وبحث برانگیز تجزیه، چاشنی پیش زمینه های این استراتیژی در شرایط کنونی میتواند بحساب آید !!!
با کنار گذاشتن همه مسایل دیگر، یکبار دیگر اصل تجزیه را دررابطه با حقایق موجود درجامعۀ خود، چنین مورد ارزیابی وبحث قرار میدهیم، تا باشد که عامل تجزیه را که همانا بیدادگری وعدم تمکین ستمگران به تأمین عدالت اجتماعی بمعنی واقعی آن در سرتاسر کشوربا محو نا برابری های ملی است، بصورت بهتر ورسا تر توضیح ، وموجودیت زمینۀ عملی ودایمی تجزیه را در صورت ادامۀ این وضع واضح تر توضیح نموده بتوانیم .
اگر ما طرح های بحث انگیزی راکه بعضی از مقامات خارجی در رابطه با این مسأله مطرح میسازند کنار بگذاریم، وآنهارا بخشی از جنگ استراتیژیکی ایشان، در رابطه با قضایای خونین افغانستان از جانب قدرت های بزرگ جهانی محسوب بداریم، مسلماً هیچ وجدان بیداری از وجود نا برابری ملی در کشور کثیر الملة افغانستان که طی سده های اخیر به شدت روابط متقابل مردم مارا متأثر ساخته ودر بهم زدن اصل زندگی باهمی مردم افغانستان بزرگترین نقش ویرانگر را ایفا نموده است ، منکر شود وآن را نادیده انگارد .
این امر که ادامۀ این بازی منحوس تا بی نهایت، برای خلق های محکوم کشور، غیر قابل قبول ودور از تصوراست، جای هیچگونه تردیدی نیست .
حال سوال اساسی را این طور مطرح مینماییم که ، نهایت این بازی در عدم تمکین ستمگران به قبول حق وعدالت و پا فشاری محکومین به احقاق حق وحقوق از دست رفته به کجا منتهی خواهد شد؟
آیا محکومین حقوق برحق وانسانی خودرا، باز هم فدای خواست های اهریمنی ستمگران نموده وبا قبول ادامۀ محرومیت، درسرزمین آبایی خود،همچون بیگانگان امرار حیات نمایند، ودر خانۀ خود ازداشتن حق مالکیت بر داشته های مادی ومعنوی خویش محروم باشند، ویا اینکه در راه طرد ستمگری حق توسل بهر وسیلۀ مشروع وانسانی، منجمله تجزیه را، از آن خود بحساب میآورند؟
سوال اساسی اینجاست که در صورت وقوع تجزیه در چنین شرایطی که آب از سر گذشته وهمۀ دستآوردهای سه قرن مبارزات دادخواهانۀ مظلومین تحت نام دموکراسی در حال از دست رفتن وشئونیسم با توسل به همان شیوه های کهن ، خواهان اعادۀ حکمرانی بی قید وشرط با از میان برداشتن هویت مستقل واحد های مختلف ملی تحت نام افغان بودن بوده، واز قبول واقعییت چندین ملیتی بودن کشور طفره میرود، مسئولیت اساسی این مسأله با کی خواهد بود ، با ستمگران انعطاف ناپذیر، وعظمت طلب خود بیش نگر، ویا با مظلومینی که آخرین انتخاب خودرا در تجزیه وتعین سرنوشت خویش بد ینگونه دریافته اند؟؟؟؟؟
اینها همه مسایلی اند که ، ارائۀ جواب آن ها در اوراق تاریخ کاملاً آشکار وراه جلوگیری از آن هم، فقط ایجاب دقت وتأمل در گزینش نظام سیاسی کشور مبتنی بر حق وعدالت واشتراک متساوی الحقوق کلیه باشندگان کشور را مینماید .
عامل اصلی واساسی تجزیه همیشه وبلا استثنا بیداد گران اند که با چشم پوشی از حق وحقیقت وعدم درک واقعییت ها مرتکب آن میشوند .
همین اکنون کشورما حالت تجزیه شدۀ عملی، به دو قلمرو بنیادگرایان عظمت طلب طالب و شئونیستهای بیروکرات قبایلی در وجود دولت نام نهاد آقای کرزی، وامارت اسلامی ملا محمد عمر را بخود اختیار نموده است، که مناطق عمدتاً پشتون نشین باادعای پیاده سازی قوانین اساسی اسلام ، با درک وبرداشت طالبی آن، در اختیار هوا داران امارت اسلامی قرار داشته، ومتباقی مناطق کشوربا وجود تعلق آن به غیر پشتون ها در زیر سلطۀ بیروکراتهای شئونیسم پشتون قرار دارد که به هیچ وجهی پذیرای امارت طالبانی نمیباشند، ولی محکوم به زیستن در تحت حاکمیت طالبان نیکتایی پوش قرار گرفته اند !!
این حالت قبول عمدی تقسیم کشور به دو بخش حاکمیت قبیله سالاران کلاسیک ومدرن است که بصورت مصلحتی تنظیم گردیده است وهدف کلی آنرا در دست داشتن حاکمیت بالوسیلۀ قبیله پرستان در مجموع تشکیل میدهد وبس .
وقوع تجزیه محصول عملکرد های غیر عقلانی ودور از انصاف هژمونیستهای عقبگرا وسرکوب گر در کشور ماست که در کلیه احوال تاریخ صرفاً به فکر ادامۀ حاکمیت بوده اند وبس !!!!
برای هر محکومی تجزیه هزاران بار بهتر است از زیستن باهمی ومحروم بودن از حقوق انسانی، در خانه وکاشانۀ خویشتن !!!
اما متوجه باید بود که حرف تجزیه در نبود نیروهای سیاسی واجتماعی رهبری کننده وسالم، که ضرورت تجزیه را در تئوری وعمل درک وتحلیل نموده واز آن منحیث یک حرکت دادخواهانۀ آزادیبخش، در جهت محو نابرابری واعمال عدالت ، به نفع مظلومین استفاده برند، یک مسألۀ اغوا گرانه وخانمانسوزی است که، کلیه شیرازه حیات یک خلق را تسلیم دست زورمندان خودی نموده ، وخلق را از اسارتی به اسارت دیگر محکوم مینماید .
تجزیه به عنوان یک حرکت آزادیبخش ورهبری شده توسط نیروهای با درک وفداکار ملی که با تاریخ وهویت مردمی خویش آشنا بوده ، واز رنجهای بی نهایت جامعۀ خود در متن یک نظام استبدادی آگاه باشند، با حرکت های قدرت طلبانۀ این یا آن گروه نظامی وچپاولگر، صرف نظر از تعلق قومی وتباری آن ، متفاوت بوده ، وایجاب تعمق همه جانبه را مینماید .
خلق های محکوم کشور هیچگاهی خواهان تجزیۀ کشور نبوده ، وآنرا همیشه مردود شمرده اند، حق طلبی های تاریخی ایشان را هر گز نمیتوان در معادلات تجزیه طلبی مورد ارزیابی قرار داد. زیرا که رشد وتکامل اجتماعی وفرهنگی این گروه های ملی، حکم رسیدن به ساختار ملت واحد را با مشارکت عادلانۀ همه باشندگان کشور، بر اساس حقوق تعریف شدۀ شهروندی در ساختار یک جامعۀ مدنی، وایجاد یک دولت مشروع ملی با مشارکت داوطلبانه ومتساوی الحقوق کلیه اقوام وملیت های ساکن افغانستان، به شعور وآگاهی اجتماعی وملی ایشان مبدل نموده است .
گرایشات تجزیه طلبانه همیشه ودر کلیه مقاطع تاریخ از جانب قبایل حاکم ، با اشتهای سیری نا پذیر حاکمیت انحصاری ، ودر دست داشتن همیشگی آن ، هر آنگاهی که این پدیدۀ انحصارحاکمیت، معروض به شکست بوده مطرح، واز آن بگونه های متفاوتی بهره برداری گردیده است.!! که واقعییت وچگونگی آنرا ما همین اکنون در وجود جریانات قبیله پرستی موجود ، با تجزیۀ عملی کشور به دو منطقۀ تحت نفوذ طالبان ودولت نام نهاد حامد کرزی، به وضوح میتوانیم مشاهده نماییم !!!!
پیآمد های تجزیۀ احتمالی افغانستان در منطقه وجهان
بمنظور جلوگیری از اطالۀ بحث،خلاصتاً یاد آور میشویم که، حدوث احتمالی تجزیه در افغانستان ، یک حادثۀ فراگیر ومنطقه شمول بوده، تجزیۀ افغانستان مسلماً تجزیۀ کشور های همجوار افغانستان وسرتاسر قارۀ آسیا را در پی خواهد آورد . جدال تقسیم مجدد منطقوی درجهان ، براساس منابع مادی نهفته در مناطق مختلف، و سهم یابی هر کشور قدرتمند به اندازۀ نیرو وتوان آن، حرفیست که شاید بزودی جهان را از آشوبی که در افغانستان، عراق، فلسطین، سومالیا، اتیوپیا، کلمبیا وبعضی کشور های دیگر جاری است فرا تر برده ودر یک فاجعۀ پیش بینی ناشدۀ دیگری غرق نماید که، جنگ جهانی سوم را با جمیع تبعات شوم آن به ارمغان خواهد آورد.
این جنگ در شرایط کنونی صرفاً به یک چقماق جرقه آفرین ضرورت دارد که، آنهم میتواند از افغانستان آغاز شود .
|
|
| |
|
|
| |
|
|