مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
آنچه روستار تره کی باید بداند
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

آنچه روستار تره کی باید بداند

جعفر عطائی

در برنامه این هفته پرگار بی بی سی بحث بر سر این بود که افغانستان به کدام سو می رود؟ آیا تلاش غرب برای کمک به استقرار دولت ملی در افغانستان عبث است؟ از روستار تره کی استاد پیشین دانشگاه کابل و مجیب الرحمان رحیمی کارشناس امور سیاسی هم دعوت کرده بودند تا این موضوع را بحث کنند. تقریبا مثل اکثر اوقات بحث به صورت تقابل دو دیدگاه برخاسته از شمال و جنوب پیش رفت. آقای رحیمی طرفدار تغییر و ایجاد افغانستانی نو با احترام به چندگانگی و تنوع افغانستان بود و روستار تره کی سرسختانه از افغانستان دیروز دفاع می کرد و دخالت خارجی ها در توقف روند گذشته تاریخی کشور را باعث وضعیت بد فعلی می دید.
در این گفتگو بی پرده و عریان سخن گفتن آقای روستار تره کی بسیار جالب بود. او هرچند خیلی قاطع و با اعتماد به نفس بحث می کرد، اما به صورت خیلی روشن پایه های استدلالش با واقعیت های تاریخ افغانستان و وضعیت فعلی سازگار نبود.
روستار تره کی به صورت مشروح توضیح می دهد که از نظر او چگونه باید پروسه ملت سازی بر اساس “قواعد طبیعی خاص خود” ایجاد شود. به قلع و قم ارامنه و یونانی ها و اخراج میلیونی کردها در ترکیه، به تبعید میلیون ها اسکاتلندی و ایرلندی به استرالیا و آمریکا، به اخراج میلیونی آلبانی ها از کوسوو توسط صرب ها اشاره می کند. معتقد است که در افغانستان این پروسه کم و بیش ادامه داشته است اما آن عنصری که این پروسه را مختل کرده مداخله خارجی است. در این نه سال قوای ائتلاف بین المللی “محور طبیعی قبیلوی قدرت” را از دو طریق معروض به نابودی و فشار کرده است. یکی از راه جنگ به صورت فشار اصلی جنگ در دو سوی خط دیورند و از سوی دیگر از طریق فعالیت های استخباراتی و ایجاد یک نوع بی اعتمادی و بی باوری نسبت به اکثریت قومی. ادعای اقلیت های قومی مبنی بر اینکه از حقوق خود محروم شدند این ادعا را آقای تره کی به صورت کل و قطع قبول ندارد اما بخشی از آن را قابل توجیه می داند. او معتقد است که در نظام های گذشته به آن اندازه ای که اقلیت های قومی در عرصه قدرت و دولت مخصوصا در عرصه فرهنگی سهم داشتند اکثریت قومی در افغانستان سهم نداشتند. مدعیاتی که اقلیت های قومی مطرح می کنند فقط و فقط به خاطر دلبستگی به حضور خارجی است. بالاخره وقتی نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند، اگر هرکس در همو حد و حدود و حقوق خود باقی نماند یا با اعمال زور و خشونت یا با توافق و رضایت با آنها برخورد خواهد شد.
دیدگاه روستار تره کی برای کسانی که پشتون نیستند باید خیلی تکان دهنده باشد. تاکید و اعتقاد به “قلع و قم” و “تبعید ملیونی” در پروسه ملت سازی چیزی نیست که بتوان از کنار آن به آسانی گذشت. این اگر هیچ پیام دیگر نداشته باشد، حداقل بیانگر یک عزم برای تکرار تاریخ گذشته افغانستان و تکرار تمام جنایاتی است که در ترکیه، یوگسلاوی، بریتانیا و دیگر کشورها در چند قرن گذشته انجام شده است. روستار تره کی به صورت خیلی روشن از ضرورت نسل کشی در افغانستان دفاع می کند. تکرار این پیام از زبان ها و بلندگوهای مختلف همه کسانی را که به یک افغانستان قابل زیست فکر می کنند و متعهد هستند باید تکان دهد. آنچه روستار تره کی می گوید تکرار نوشته های دویمه سقوی است.
با تمام پیامدهای جدی و فاجعه باری که اندیشه کسانی چون روستار تره کی می تواند داشته باشد، اینگونه برداشت ها از وضعیت فعلی افغانستان و تاریخ آن با واقعیت ها سازگار نیست. برخلاف آنچه روستار تره کی ادعا می کند نسل کشی، کوچ اجباری و تبعید ملیونی در افغانستان نه به صورت “کم و بیش” بلکه به صورت بسیار شدید و موفقیت آمیز آن صورت گرفته است. نسل کشی هزاره ها به دست عبدالرحمان و سرکوب تاجیک ها بعد از شکست دولت کلکانی و انتقال پشتون ها به قطغن از نمونه های روشن آن است. اما اینکه چرا پشتون ها در افغانستان به همان دستاوردهایی نرسیدند که مثلا عثمانی ها در ترکیه دست یافتند، نه در “کم” بودن میزان نسل کشی و خشونت پشتون ها بلکه در فقر تمام عیار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و فکری پشتون ها ریشه دارد. پشتون ها تا هنوز قابلیت ایجاد سیستمی فراتر از مناسبات قبیلوی را پیدا نکرده اند و اندیشه سیاسی و مناسبات اجتماعی-اقتصادی در درون پشتون ها از مرحله زندگی قبیلوی به دوره دولت ملی تکامل نیافته است. عبدالرحمان هزاره را نسل کشی کرد، به برده گی کشاند، کوچ اجباری داد و به خشونت بی حد و مرز دست زد و سرانجام حاکمیت اش را تحکیم کرد اما با این وجود نتوانست از قالب یک خان چپاولگر و غارت پیشه پشتون بیرون آید و دست به تشکیل یک حکومت ملی بزند. او بعد از سرکوب همه اقوام افغانستان در پناه حمایت انگلیسی ها به گسترش حرمسرای زنان و غلام بچه های خود پرداخت و تا زنده بود در همان راه تلاش ورزید. جامعه پشتون که بستر حرکت و منبع سربازگیری عبدالرحمان بوده است نیز گویا اکثرا چیزی بیشتر از آن، از او توقع نداشته اند و بر همان اساس یک قرن بعد تا هنوز تمام تلاش ها برای بازتولید عبدالرحمان دیگر است.
دید روستا تره کی چون بسیاری از نمونه های تاریخی دیگر از تمامیت خواهی فقط متوجه دیگران و غیر است. جریان تمامیت خواه افغان، چون نازی های آلمانی تمام بدبختی را در وجود دسته های نژادی و قومی غیر و بیگانه می بینند. فکر می کنند که سعادت نژاد برتر و یا “اکثریت قومی” فقط با قلع و قم و تبعید و اخراج ملیونی اقلیت های قومی دیگر ممکن است. بدون اینکه منتقد خود و خودی ها باشند. واقعیت این است که در افغانستان همیشه سرداران و پادشاهان و رهبران جامعه پشتون برای سرکوب دیگر اقوام افغانستان متوسل به قدرت های بیگانه و خواستار مداخله خارجی شده اند. عبدالرحمان، پادشاه اکثریت قومی مستقیم به تحریک روس ها از بخارا به افغانستان آمد و بعد تحت الحمایه و معاش بگیر بریتانیایی ها شد و به کمک مستقیم انگلیسی ها به سرکوب اقلیت های قومی و بعضی قبایل پشتون پرداخت. برخلاف ادعای نادرست آقای روستار تره کی، مداخله خارجی نه تنها مانع نسل کشی در افغانستان نبوده است بلکه از دوران انگلیس تا مداخلات پاکستان، آنها به صورت دایم شریک و مشوق نسل کشی و کوچ های اجباری و تبعید میلیونی بوده اند. منصفانه کدام پادشاه پشتون از احمد خان ابدالی تا ملا عمر بدون حمایت خارجی به جنگ دیگر اقوام افغانستان رفته اند؟
احمد خان ابدالی به حمایت هزاران سپاهی و دیوانسالار قزلباش ایرانی حاکمیتش را بر افغانستان تحمیل کرد. عبدالرحمان تحت الحمایه و معاش بگیر مستقیم بریتانیا بود. طالبان به کمک هزاران فدایی القاعده و سازماندهی پاکستان موفق به فتح مناطق غیرپشتون نشین شد. در تاریخ معاصر افغانستان یگانه عاملی که باعث شده است تا حاکمان پشتون نسبت به دیگران دست بالاتر داشته باشند، برخورداری آنها از حمایت و کمک بیگانه ها و خارجی ها بوده است.
بنابرین انداختن تمام مشکلات به دوش اقلیت های قومی و مداخلات خارجی از سوی کسانی چون روستار تره کی، فقط برای فرافکنی و روبرو نشدن با واقعیت های تلخی تاریخی و امروزی است. امروز در جنوب و مشرقی خارجی ها حضور تمام عیار دارند. چه از نوع عرب و پاکستانی آن و چه از نوع اروپایی و آمریکایی آن. اما صادقانه چه کسی باعث این وضعیت برای پشتون ها شده است؟ ائتلاف شمال چنان تضعیف شده بود که هر کدام به کوهی پناه برده بودند. چطور شد که یکدفعه صفحه برگشت، جنگ از تالقان و پنچشیر و بلخاب به هلمند و قندهار و کنرهاٍ دوباره کشیده شد؟ آیا این هم گناه ازبیگ، تاجیک و هزاره است؟ یا اینکه علت سرسپردگی ملا عمر به اسامه بن لادن و پاکستان است؟
طالبان برخلاف تصور روستار تره کی ها جنبش خودی افغان ها نبود که سقوط آنها مداخله خارجی ها در پروسه ملت سازی افغان ها تلقی شود. طالبان به صورت صد در صد مزدور و سرسپرده عرب های القاعده و جنرال های پاکستانی بودند. وگرنه افغان ها و پشتون ها چه منافعی داشتند که القاعده به برج های دوقلو از خاک افغانستان حمله کردند و عملا باعث لشکرکشی آمریکایی ها به افغانستان و مناطق پشتون نشین دو سوی خط دیورند شدند؟ واقعیت تلخ این است که وضعیت امروز پشتون ها در دو سوی خط دیورند نتیجه مستقیم عملکرد رهبران بیگانه و خارجی طالبان است. آقای روستار تره کی هم بهتر است به جای تئوریزه کردن نسل کشی در افغانستان به فکر نجات جامعه پشتون از چنگ بازیگران متنوع و چندگانه خارجی باشند.
مقصر جلوه دادن دیگران در همه چیز و بیگناه و قربانی جلوه دادن خود در همه جای، خصیصه بارز تمامیت خواهان پشتون است و این خصیصه، وجه مشترک تمام جریان های نژادمحور و راسیست دنیای امروز است. از نازیسم و میلوسویج و رواندا گرفته تا روستار تره کی و نویسندگان دویمه سقوی در افغانستان.
آقای روستار تره کی هشدار می دهد که گویا با رفتن خارجی ها از افغانستان، وضعیت به دوران طالبان بازگشتانده می شود تا پروسه ملت سازی به همان شکل طبیعی اش ادامه داده شود. اینگونه نتیجه گرفتن از تحولات ساده انگاری است. تجربه تاریخ افغانستان نشان داده که هیچ قدرتی در افغانستان بدون حمایت خارجی توان ایجاد یک حاکمیت سرکوبگر را ندارد. نظامی که گویا مطلوب جناب روستا تره کی است. طالبان شاید بتواند باز به کمک پاکستان و فداییان شهادت طلب عرب و غیر عرب یک ماشین جنگی سرکوبگر خلق کند اما نتیجه ی آن همان چیزی است که پیش از این تجربه کرده ایم. یک جنبش صد در صد مزدور، ابزار سیاست خارجی یک قدرت بیگانه که بر بستر جامعه پشتون پرورش داده می شود و از درون پشتون ها سرباز گیری می کند اما سرانجام سود آن به جیب اربابان پنجابی و عرب آن ریخته خواهد شد.
نکته جالب دیگر اینکه گویا روستار تره کی ها برای تثبیت اکثریت قومی خویش متوجه شده اند که اکثریت آماری دیگر قابل قبول هیچکسی نیست. در نتیجه به صورت مسخره غالب شدن در جنگ و زورمندتر بودن نسبت به دیگران و زور فیزیکی را برای اثبات اکثریت بودن یک قوم دلیل می آورند.
روستار تره کی باید بداند:
الف- به دامن بیگانه پناه بردن برای زدن و سرکوب رقیب در داخل افغانستان که در طول تاریخ این کشور تجربه شده است دیگر نتیجه نمی دهد. تنها راه برای افغانستان باثبات ایجاد سیستم برای هضم تنوع و چندگانگی آن است.
ب - طالبان، احمد خان ابدالی، عبدالرحمان، نادر خان و غیره هیچیک برای تحکیم پروسه ملت سازی در افغانستان چپاول، نسل کشی و تباهی نکرده اند. بلکه از درون پشتون ها برای ایجاد نظام های ضد انسانی و فاسد خویش سربازگیری کرده اند و برای پشتون ها اگر از آن غارت و چپاول ها سودی هم رسیده باشد جایگیر و پایدار نبوده است.
ج – به جای انداختن تمام تقصیرها به دوش مداخلات خارجی و اقلیت های قومی باید تار و پود فرهنگ سیاسی و فرهنگ پشتون نقد شود تا از بازتولید نظام ها و چهره های تجربه شده تاریخی جلوگیری شود.
د- وضعیت فعلی افغانستان تنها برای غیر پشتون ها مطلوب نیست، بلکه زمینه سازی برای تکامل وضعیت فعلی به نفع تمام مردم افغانستان است. برخلاف تصور تره کی ها، از دولت فعلی اقوامی چون هزاره تنها سودی که برده اند امنیت نسبی داشتن از قتل و عام و نسل کشی است، در غیر آن در همین وضعیت بیشترین توجه و امکانات به سوی جنوبی و مشرقی سوق داده می شود.
منبع : http://wnegar.wordpress.com /

   

Comments

امین
01 Jan 2012, 06:26
مردم غیرپشتون باید بیدار و هوشیار باشند.اینها همان دنباله عبدالرحمن و کله منارها هستند و منتظر فرصتی برای کشتاری دوباره.تنها راه نجات تجزیه است.
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.