|
|
|
| لینکها |
 |
|
|
|
|
هزاره ها و نفاق درون اجتماعی |
 |
|
|
|
|
|
|
هزاره ها و نفاق درون اجتماعی
عباس دلجو
27/02/2009
امروز جفای وارده بر جامعه هزاره را که توسط عده ی از دکانداران سیاسی و مذهبی درون جامعه هزاره بر آنان تحمیل گردیده است ،کیست که نداند ؟. حزب مداران و حزب سازان سیاسی هزاره از یک طرف و دکانداران مذهبی از طرف دیگر ،با اصل قرار دادن وابستگی های سیاسی،مذهبی نفاق اجتماعی در بین هزاره ها ایجاد نموده و آنان را به بخشهای خورد و کوچکی مبدل کرده اند . که متاسفانه اختلاف در بین سیاستمداران جامعه هزاره نه تنها نشانه رشد شعور سیاسی نیست بلکه تکثر انتخاب اجتماعی آنان خود نشانه درک و بینش حقیر ، نخبگان از مفاهیم سیاسی،اجتماعی است مگر ما چند نوع مدل فکری ، انتخاب اجتماعی و خط مشی سیاسی درجامعه خویش داریم ؟ در حالیکه گروهبندی نیروهای سیاسی یا بر اساس تفکر سیاسی،اعتقادی و یا هویت تاریخی آنان شکل میگیرد با این حساب اختلاف رهبران و نخبگان ما ، نمایانگر اختلاف در تحلیل شرایط عینی جامعه است مگر نه اینکه مبنای خط مش سیاسی یک حزب را تحلیل از نوعیت حکومت شکل میدهد.اکثریت قریب به اتفاق هزاره ها ، کم و بیش یک حکومت دموکراتیک با قاعده وسیع ملی میخواهند مگر برای ایجاد همچو حاکمیتی مانیاز به چند مدل فکری و حزب سیاسی داریم؟
سوال اساسی دیگر اینجاست که این حزب بازان و حزب سازان سیاسی جامعه هزاره با توجه به اینکه خود عامل تشتت و پراگندگی و نفاق درون اجتماعی جامعه هزاره بوده و قدرت یکپارچه و منسجم آنانرا ، به کتله های کوچک و بخش های خورد و ریزی منقسم نموده اند چطور میتوانند با این وضعیت متشتت ، در تعاملات سیاسی کشور نقش تعین کننده و تاثیر گذار ایفا نمایند ؟ و چگونه در قبال تغیرات و تحولات رویدادهای سیاسی کشور آنهم با توجه به روند شتابنده ی که این تحولات بخود گرفته است موضع گیری مثبت ، فعال و واحد به نفع مصلحت جمعی خواهند داشت ؟. فراموش نگردد که در سیاست ، منافع زمانی تثبیت میشود که سیاستمداران ازقدرت و وزنه لازم اجتماعی و هوش و درایت سیاسی برخوردار بوده و در عرصه بازی ، باید این کارتهای موثر را در جهت تغیر شرایط و ایجاد موازنه قدرت در راستای منافع جامعه شان در دست داشته باشند.
در شرایط فعلی با توجه به وضعیت موجود جامعه هزاره ،متاسفانه در اثر ناپختگی سیاسی رهبران و نخبگان شان ، قدرت یکپارچه هزاره ها که میراث پرافتخار رهبر شهید بابه مزاری بود منکسر و چند پارچه گردیده و خواسته های معقول جامعه هزاره تا سطح طمع مقام و منزلت و چوکی برای عده ی تنزل کرده است . انکسار قدرت و یکپارچگی هزاره ها، باعث گردیده که هر بخش کوچک و منقسم شده از پیکره جمع ،در حاشیه دیگران، تعریف گردد . در حالیکه در زمان رهبر شهید، هزاره ها بعنوان یک طرف قوی درگیر در قضایای کشور مطرح بودند.اگر رهبران هزاره باز هم مثل هفت سال گذشته منفعلانه با قضایا برخورد کرده و رای جامعه هزاره را منقسم نمایند مسلما که در حاشیه قدرت دیگران بمثابه عوامل اجرائی آنان تعریف گردیده و در بدل چند چوکی نمایشی و صوری ، منافع و مصالح مردم را در مذبح این معامله حقیر به تیغ خواهند کشید اما اگر بخواهند شایستگی اعتماد مردم را داشته باشند ناگزیر اند که با هم وحدت نموده و با اصل قرار دادن حقوق و منافع مردم ، با هم همفکر و همگام گردیده و برای خودشان نیز عزت و حرمت کمائی نمایند تا دوباره با وحدت ،یکپارچگی و انسجام ، رای هزاره ها را متراکم نموده حول محور "وحدت و عزت قوم" نقش فعال و تعیین کننده در راستای منافع ملی و سرافرازی کشور ایفا نمایند. این کار زمانی میسر است که آنان بیشتر به وفاق، وحدت، يكپارچگي و انسجام اجتماعي، هزاره ها )البته با حفظ وابستگی های سیاسی،مذهبی آنان) بیاندیشند تا با تراکم رای و اراده آنان بتوانند قدرت یکپارچه و منسجم شان را نشان داده و در تعاملات سیاسی نه تنها در سطح ملی که در سطح منطقوی نیز حرفی برای گفتن داشته باشند .
اختلاف در سلیقه ها و تفاوت در زاویه دید و تصادم در آراء و نظریات در بین یک جامعه و یا یک مجموعه قومی ، یک امر بدیهی است . اما هیچگاه این اختلاف نظرها و موجودیت سليقههاي مختلف را نباید به معنی تضاد منافع جمعی و قومی دانست بخاطریکه منافع جمعی متعلق به همه مردم میباشد . چون منافع و مصالح واحد جمعی وجود دارد طبعا همه در راستای تامین آن منافع از تمام امکانات شان هزینه می سازند اما چندین نوع آراء ، نظریات و وابستگیهای فکری و سیاسی در بین یک جامعه شکل میگیرد و متولیان خاص خود را دارند.که نباید متولیان و نخبگان عقاید و تفکرات گوناگون این وابستگیها را اصل دانسته و آنرا مقدم بر مصلحت و منفعت جمع بدانند مخصوصا هزاره ها که سرنوشت مشترک و غم انگیز تاریخی، سیاسی و اجتماعی دارند و در طول دونیم قرن حاکمیت سیاه استبداد و انحصار قبیلوی ، هم شلاق ستم ملی را بر پشت و پهلوی شان لمس نموده اند و هم تعصب خشک و جانسوز فرقه ی دمار از روزگار آنان برآورده اند و هم تیغ برنده تبعیض نژادی ، آنانرا چندین بار با نسل کشی و ژنوساید مواجه ساخته اند و به همین لحاظ در هر مقطع از تاریخ ، زمانیکه دشمن یورش برده خشک و تر را سوزانده و زن و مرد و کودک و جوان و پیر را صرف نظر از وابستگیهای اعتقادی ، سیاسی و منطقوی شان ، یکسان ، سر بریده و در گور های دسته جمعی دفن نموده اند . زیاد دور نرویم در همین غرب کابل ، زمانیکه صد ها مرمی توب و هاوان و راکت های کور و کشنده از کوه های پغمان ،افشار ، تلویزیون و گذرگاه در مناطق مسکونی غرب کابل اصابت مینمودند آیا قبل از کشتن و تخریب ، فرق بین وابستگان به احزاب گوناگون و عقاید مختلف و ...میگذاشتند ؟ نه نمیگذاشتند . همه را به جرم هزاره بودن نابود مینمودند همانطوریکه در افشار و چنداول و مزار و یکاولنگ و بامیان ، هزاره ها را قتل عام نمودند اما هیچگاه قبل از کشتن آنان از وابستگی های عقیدتی، سیاسی و منطقوی آنان نپرسیدند.
حالا ما چرا خود تلاش میورزیم تا این وابستگی ها را که حتی دشمن نیز به رسمیت نشناخته، علم نمائیم و از آن چماقی برای کوبیدن جناح های دیگر ساخته و خود باعث تشدید نفاق درون اجتماعی جامه هزاره به نامهای جعفری و اسماعیلی و سنی و چپی و راستی و منطقوی و... گردیم ؟ در حالیکه در بین یک مجموعه قومی این تفاوت دیدگاه ها و وابستگی ها ،يک امر طبيعي است. اما مهار این اختلافات و سلیقه های گوناگون با یک روش و میکانیزمی که هر مجموعه را با حفظ هویت سیاسی و اعتقادی شان بر محور یک پلات فرم مشترک که تضمین کننده منافع جمعی باشد، متحد سازند ، کار شایسته و درخوری خواهد بود که فضاي همبستگي و همدلي را در عين داشتن اختلاف نظر و دیگاه متفاوت ،در بین جامعه ایجاد نموده و همه را در راستای تامین مصالح و منافع جمعی وا میدارند تا از تمام امکانات مادی و معنوی شان هزینه نمایند .
نخبگان و رهبران احزاب سیاسی و علمای مذهبی جامعه هزاره که ادعای نمایندگی بخش عظیمی از مردم افغانستان را مینمایند، وظیفه دارند تا خواستها ، آرمانها و ایده آلهای الهی ، انسانی و ملی جامعه هزاره را متبلور ساخته و در راستای تثبیت منافع جمعی آنان گامهای موثر و عملی بردارند و از این نترسند که بعضی ها آنانرا متهم به گرایشات قومی نمایند اگر ما برای حفظ شخصيت قومی هزاره ها، دفاع از حقوق انسانی آنان مینمائیم به معنی لغزیدن در سراشیبی اتنوسنتریستی و قوم گرائی نیست ، زیرا دفاع از حقوق قومی خود باعث گسترش عدالت اجتماعی گردیده و در نهایت وحدت ملی و تفاهم جمعی در کشور بوجود میاید اما این شئونیستهای حاکم و قبیله سالار هستند که همیشه برای مخدوش نمودن ذهنیت عامه ، تلاش ورزیده اند تا "حق خواهی قومی" را با "قومگرائی"یکسان تلقی نموده و با اتخاذ موضع نادرست ، فعالان و نخبگانی را که از حقوق انسانی جامعه شان دفاع می نمایند را به ناقضین وحدت ملی و تجزیه طلبی متهم کنند در حالیکه دفاع از حقوق قومی هیچگاه منافات و تعارضی با وحدت ملی نداشته که هیچ بلکه تامین حقوق قومی باعث تحکیم پایه های وحدت ملی و تامین منافع جمعی در کشور میگردد . |
|
| |
|
Comments
بغلانی
04 Mar 2009, 11:59
برادر محترم حاجی صاحب دلجو
مقاله بسیار زیبا و پر محتوای شما را
خواندم. خیلی بجا و به موقع اشاره نموده
اید. آنچه یک قوم و یا یک ملت را با عث
پاینده گی آن می شود جز وحدت اجتماعی و حفظ
هویت تا ریخی آن نیست. و این موضوع حیاتی در
صورتی پدید می آید که به قول شما نخبه گان
درایت لازم سیاسی را داشته باشند. به نظر
بنده اگر نخبه گان ما اعم از سیاسیون و
روشنفکران قبل از همه تعهد وجدانی بسپارند
تا منافع مردم را در اولویت قرار دهند
آنجاست که راه را یکی ساخته اند. اینان
بیایند برای مردم شان کاری نمایند و بدانند
که خود شان نیز بی بهره نخواهند ماند. بهره
معنوی و جاویدان. کدام منفعت بالاتر از
حیثیت و شرف و نام نیک در تاریخ است. مزاری
مگر دنبال ثروت و مقام بود؟ آیا از خود کدام
ثروت و یا ملکیت بجا گذاشته است؟ من از
نزدیک منطقه وزنده گی او را میدانم او حتی
اندک ترین وسایل زنده گی روز مره را از خود
به جا نگذاشته است. ولی نام نیک او نه تنها
افتخار او بلکه عزت و سر بلندی قوم اوست.
مزاری رهبر منحصر به فرد است که بعد از رفتن
هم مردمش را رهبری می کند. راه او گفته های
او و عملکرد های او چنان با خط زرین صداقتش
در دل تاریخ ثبت است که تا تاریخ است او
محبوب دلهای عدالت خواه و وحدت جو است. مردم
ما خادمین شان را دوست دارند. و اگر بدانند
که به راستی آنچه می گو یند و می کنند از روی
تعهد و صداقت است همه مردم به آنها اعتماد
نموده و پشتیبانی می نمایند. آگاهان قوم
مخصوصا" برادران سنی و اسما علیه ما
میدانند که آنها از تن و وجود هزاره بزرگ
هستند. ولی آنها سیستم و شخصیت قابل اعتماد
را می خواهند تا بتوانند به وسیله آن به یک
وهدت قوی و واقعی برسند. از برادران سنی و
اسما علیه ما در زمان شهید مزاری بزرگ
تعداد از سران و آگاهان آنان اعلان پیوستن
به وحدت را نموده بودند. که متاسفانه بعد از
شهادت مزاری بعضی از آنان نیز به طور مرموز
از میان رفتند و به شهادت رسیدند. روح شان
شاد و قوم شان آگاه باد
Mohammad zaher
02 Mar 2009, 23:16
وحدت هزارها،وحدت نخبه گان آنان هست.یعنی
اگر نخبه گان این ملیت از خود پرستی
کلانتری بگزرد وهدف اساسی ،حق
خواهی،عدالت خواهی را سر مشق در تمام امور
سیاسی ،اجتماعی وفرهگی خویش سازندوهدف
تنها حقوق ملیت باشند،آنجاست که ما به
نتیجهً مطلوب میرسیم.بعضی نخبه گان این
ملیت دارای سیمپاتی های سیاسی اند وپذیریش
مفکورهای غیر را ندارد.امید است درایت ها
بجای برسد که ما حوصیله سخن های دوست ودشمن
را داشته باشیم،گر چه از دشمن را سالها
داشتیم و داریم.
|
| |
|
|