|
|
|
| پیوندها |
 |
|
|
|
|
قواعد بازی مهمتر از خود بازی |
 |
|
|
|
|
|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
قواعد بازی مهمتر از خود بازی
عباس دلجو
«قدرت» در زبان عربى از ماده «قدر» به معناى «ظرفيت واقعى و حدّ نهايى و كامل هر چيز» و در فرهنگهاى زبان فارسى، قدرت به معنی «توانستن»، «توانايى داشتن» از مصدر«توانايى» گرفته شده است . اما قدرت از ديدگاه هانا ارنت قابليتي است انساني، نه فقط براي انجام عملي، بلکه براي اتفاق ميان انسان ها و اقدام مشترک آنان . به همین لحاظ هانا ارنت معتقد است که قدرت دارای ذات اجتماعی است و این بدین معنی است که کتله های انسانی دور هم جمع گردیده و با تراکم رای و اراده شان در چوکات یک تشکل سیاسی، قدرت به وجود میاورند . در واقع اراده و رای مردم، عناصر اصلی سازنده قدرت محسوب میگردند . ازین تعریف، چنین برداشت میگردد که مردم با تراکم رای شان اوتوریته ایجاد کرده و صلاحیت اعمال این قدرت و اوتوریته را به دولت تفویض میکنند و هرگاه همین مردم رای و اعتماد شان را از یک نهاد اجرائی مانند دولت، پس میگیرند بطور قانونمند این نهاد، اوتوریته و مشروعیتش را از دست میدهد و حکومت برای بازیابی این قدرت هیچ راهی جز مراجعه به منبع قدرت یعنی رای و اراده مردم ندارد. "اين قدرت از دست رفته را با هيچ وسيله ديگري نمي توان جبران کرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمه اصلي آن يعني مردم و کسب اعتماد دوباره آنان. اين نيز در واقع اصل بنيادين همه نظام هاي دموکراتيک است؛ احياي دوباره قدرت از طريق انتخابات و راي مردم"{1}. اگرچه بعضی از حکام، زمانی که پشتوانه مردمی و در نهایت مشروعیت قدرتش را از دست میدهند، متوسل به قوه قهریه گردیده و قهر را جانشین قدرت میسازند . اما بنا بنا بگفته هانا ارنت نمیتوانند کار بجائی ببرند زیرا : "می توان قهر را جانشین قدرت ساخت و حتا به پیروزی موقت رسید، اما هزینهای که باید برای این پیروزی پرداخت بسیار گران است، چرا که در این حالت، نه تنها مردم تاوان سنگینی میپردازند، بلکه حاکمان نیز این هزینه را از سرمایهی معنوی قدرت خویش میپردازند و در واقع هر دو طرف بازنده اند آنچه که از نهاد قدرت باقی خواهد ماند، چیزی نیست جز ابزار اِعمال خشونت"{2}.
در کشور های دموکراتیک، احزاب نیرومند و مردمی خود عامل تعین کننده در جابجایی قدرت حاکم است . زیرا در گردش مسالمت آمیز قدرت سیاسی، احزاب بمثابه نهادهای مدنی خارج از حوزه کنترول و اقتدار دولت، نقش عمده و بارزی داشته و از دوام حاکمیتِ دولت اقتدارگرا و مخالف رشد و توسعه آزادیهای مدنی، جلوگیری بعمل میاورند . این در صورتی ممکن است که احزاب، با پشتیبانی مردم و ارایه طرحهای اصولی در راستای پیشرفت، توسعه و تکامل ظرفیتهای ملی، بمثابه اهرم فشار عدم کارآیی قدرت حاکم را به چالش بکشند . درین فرایند، احزاب ضمن متراکم ساختن خواسته ها و اراده مردم، حتی در ایجاد تغیرات در سیاستهای کلان کشور و ساختار حاکمیت، نقش تعین کننده دارند و درینگونه تعامل، صلاحیت زیست و دوام احزاب ارتباط مستقیم با کیفیت و کمیت اثرگذاری آن بر روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد . به همین دلیل در دنیای کنونی با توجه به پیشرفت علوم و تکنالوژی و حاکمیت مناسبات دموکراسی، ضرورت مبرم به حزب و نقش آن در تحولات سیاسی و جابجایی قدرت، احساس گردیده و اقبال مردم از پیوستن به احزاب مقتدر با طرح و برنامه اصولی و تدوین شده سیاسی، اقتصادی زیاد گردیده است.
در افغانستان اما ! بعد از سقوط امارت دژخیمی طالبان با توجه به حاکمیت دموکراسی نیم بند و نورس کنونی و ادعای دموکراتیزه شدن مناسبات سیاسی (حاکمیت براسااس انتخابات و نقش نمایندگان مردم در پارلمان)، مسلما که تجربه چندین قرنه جابجایی قدرت و شیوه های سنتی تغیر رژیم دربین "خاندان شاهی" با چشم از حدقه درآوردن های برادران، کودتا و نفی و طرد دیگران با قدرت نظامی حتی به قیمت مزدوری به اجانب، دستخوش تغیر گردیده و اکنون زمینه ای فراهم گردیده که مردم بصورت نسبی میتوانند از طریق احزاب و انتخابات نسبتا آزاد، اراده، عزم و خواست شانرا صلاحیت عملی بخشیده و در بازی قدرت و تعین دولت اثرگذار باشند . احزاب و نخبگان کشور نیز باید بپذیرند که در "بازی جدید" مسلما قواعد بازی، معیارها، راهبردها و تاکتیکهایش متفاوت از بازی های گذشته است و تعامل بازی جدید ایجاب برخورد مسالمت آمیز، نهادینه ساختن اصل گفتمان و به قضاوت گذاشتن نتیجه آن در معرض افکار عمومی است . امروز اقتدار یک حزب بستگی به میزان پشتیبانی مردمی و صلاحیت دوام آن ارتباط مستقیم به طرحهای اصولی و علمی در راستای رسیدن به "هدف" (خدمت به مردم) دارد.
اما احزاب سیاسی افغانستانی ! متاسفانه تاکنون نتوانسته اند پشتیبانی مردمی خویش ر ا تقویه کرده و بر مبنای اراده و خواست مردم گامهای موثری را بردارند . به همین لحاظ هر روز بیشتر از دیروز صلاحیت و شایستگی اعتماد مردم را از دست داده اند . با نیم نگاهی به لست کاندیداتوران پارلمانی در می یابید که مسئله قابل تامل در آن موجودیت کمیت قابل ملاحظه 90 درصدی کاندیدان مستقل از احزاب میباشد . اگر این کاندان مستقل، توسط آرای مردم به پارلمان راه یابد در واقع این حادثه اخرین میخ بر تابوت احزاب سیاسی افغانستانی است که میزان عدم محبوبیت احزاب را نشان داده و با این میزان بریدگی از اراده مردم، طبعا مشروعیت انان نیز زیر سوال رفته است . حالا من بر پرونده احزاب دیگر، خط بر گذاشته از آن رد میشوم صرف در ارتباط احزابی مانند حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری آقای کریم خلیلی، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری آقای حاجی محمد محقق، حزب وحدت اسلامي ملت افغانستان به رهبری اقای قربانعلی عرفانی، حزب وحدت اسلامی ملی افغانستان به رهبری آقای محمد اکبری و حزب انسجام ملی به رهبری صادق مدبر که در درون جامعه هزاره فعال بوده و در واقع جز این بستر قومی، زمینه تبارز، رشد و گسترش در جوامع دیگر را ندارند، بحث میکنم. علت آنکه در جامعه هزاره نیز اکثریت قریب به اتفاق کانداتوران هزاره، خود را مستقل از احزاب اعلان کرده اند، بخاطر آنست که شوربختانه این حزب بازان و حزب سازان سیاسی جامعه هزاره نه تنها با ارائه راهکار های اصولی در راستای همبستگی و انسجام هزاره ها گام برنداشته بلکه خود عامل تشتت و پراگندگی و نفاق درون اجتماعی جامعه هزاره گردیده و قدرت یکپارچه و منسجم آنانرا، به کتله های کوچک و بخش های خورد و ریزی منقسم کرده اند . حالا سوال اساسی اینجاست که این رهبران احزاب سیاسی هزاره ها که اتفاقا اکثر آن خلق الساعه میباشند، بدون پشتوانه مردمی چطور میتوانند با این وضعیت متشتت، در تعاملات سیاسی کشور نقش تعین کننده و تاثیر گذار ایفا نمایند ؟ و چگونه در قبال تغیرات و تحولات رویدادهای سیاسی کشور آنهم با توجه به روند شتابنده ی که این تحولات بخود گرفته است موضع گیری مثبت، فعال و واحد به نفع مصلحت جمعی خواهند داشت؟. در حالیکه این اختلاف و شقاق احزاب هزارگی که بدليل پوسيدگي و فرسودگي ساختاري توان و قابليت انطباق با شرایط فعلی را نداشته نه تنها باعث وحدت و همدلی و انسجام هزاره ها نشده اند بلکه خود نفاق درون اجتماعی هزاره ها را تشدید کرده و آنان را وادار به پرداخت هزینه سنگین حقارت و حاشیه نشینی ساخته اند .
اگر چه در بین یک مجموعه قومی این تفاوت دیدگاه ها و وابستگی ها ،يک امر طبيعي است. اما مهار این اختلافات و سلیقه های گوناگون با یک روش و میکانیزمی که هر مجموعه را با حفظ هویت سیاسی و اعتقادی شان بر محور یک پلات فرم مشترک که تضمین کننده منافع جمعی باشد، متحد سازند، کار شایسته و درخوری خواهد بود که فضاي همبستگي و همدلي را در عين داشتن اختلاف نظر و دیدگاهای متفاوت، در بین جامعه ایجاد نموده و همه را در راستای تامین مصالح و منافع جمعی وا میدارند تا از تمام امکانات مادی و معنوی شان هزینه نمایند . اختلاف در سلیقه ها و تفاوت در زاویه دید و تصادم در آراء و نظریات در بین یک جامعه و یا یک مجموعه قومی، یک امر بدیهی است . اما هیچگاه این اختلاف نظرها و موجودیت سليقههاي مختلف را نباید به معنی تضاد منافع جمعی و قومی دانست بخاطریکه منافع جمعی متعلق به همه مردم میباشد . چون منافع و مصالح واحد جمعی وجود دارد طبعا همه در راستای تامین آن منافع از تمام امکانات شان هزینه می سازند . موجودیت چندین نوع آراء، نظریات و وابستگی های فکری و سیاسی در بین یک جامعه طبعا، متولیان خاص خود را دارند . اما نباید متولیان و نخبگان عقاید و تفکرات گوناگون در یک جامعه، این وابستگیها را اصل دانسته و آنرا مقدم بر مصلحت و منفعت جمع بدانند . مخصوصا هزاره ها که سرنوشت مشترک و غم انگیز تاریخی، سیاسی و اجتماعی دارند و در طول دونیم قرن حاکمیت سیاه استبداد و انحصار قبیلوی، هم شلاق ستم ملی را بر پشت و پهلوی شان لمس نموده اند و هم تعصب خشک و جانسوز فرقه ی دمار از روزگار آنان برآورده اند و هم تیغ برنده تبعیض نژادی، آنانرا چندین بار با نسل کشی و ژنوساید مواجه ساخته اند و به همین لحاظ در هر مقطع از تاریخ، زمانیکه دشمن یورش برده خشک و تر را سوزانده و زن و مرد و کودک و جوان و پیر را صرف نظر از وابستگیهای اعتقادی، سیاسی و منطقوی شان، یکسان سر بریده و در گور های دسته جمعی دفن نموده اند . زیاد دور نرویم در همین غرب کابل، زمانیکه صد ها مرمی توب و هاوان و راکت های کور و کشنده از کوه های پغمان، افشار، تلویزیون و گذرگاه در مناطق مسکونی غرب کابل اصابت میکردند آیا قبل از کشتن و تخریب، فرق بین وابستگان به احزاب گوناگون و عقاید مختلف و ...میگذاشتند ؟ نه نمیگذاشتند . همه را به جرم هزاره بودن نابود مینمودند همانطوریکه در افشار و چنداول و مزار و یکاولنگ و بامیان، هزاره ها را قتل عام نمودند اما هیچگاه قبل از کشتن آنان از وابستگی های عقیدتی، سیاسی و منطقوی آنان نپرسیدند
سیاستمداران جامعه هزاره فراموش نکنند که در بازی قدرت، زمانی منافع شان را تثبیت میتوانند که از قدرت و وزنه لازم اجتماعی و هوش و درایت سیاسی برخوردار بوده و در عرصه بازی، باید کارتهای موثری را در جهت تغیر شرایط و ایجاد موازنه قدرت در راستای تامین منافع جامعه شان در دست داشته باشند و الا در غیر آن، رای هزاره ها پراگنده و متشتت شده و هزاره ها کما فی السابق از حلقه حاکمیت به بیرون پرت شده و در حاشیه قدرت دیگران تعریف میگردند . برای اینکه به این سرنوشت مواجه نگردیم باید روشنفکران و نخبگان جامعه ما با قلم و قدم متحدا و متفقا درین راستا گام بردارند . برای اینکه نقش روشنفکر متعهد نه تنها در سامانه های اجتماعی که در بین مردم تعین کننده تر و موثر تر میباشد . در شرایط فعلی روشنفکران و نخبگان جامعه هزاره باید بدانند که جزء غیرقابل تردید در حیات سیاسی، اجتماعیهزاره ها، راهیابی به قدرت سیاسی است . اما فراموش نگردد که دستیابی به قدرت سیاسی از خود راهکار هائی را میطلبد که باید به آن توجه جدی مبذول گردد . اساسی ترین راهکار برای رسیدن به قدرت سیاسی، رشد اگاهی سیاسی جامعه مان میباشد که نخبگان و آنانی که ادعای روشنفکری و پیشگامی را دارند باید جامعه خویش را به آن مرحله از رشد آگاهی و شعور سیاسی برسانند تا توان بازی را در میدان نفسگیر سیاست داشته باشند زیرا آگاهي در جهان امروز "بعنوان سرمايه اي عظيم در تحولات اجتماعي نقش آفرين شده و روز به روز ابعاد گسترده اي را، چه درسطح و چه درعمق، پيدا ميکند تا جائي که يکي از عوامل مهم دستيابي جوامع به سرمايه اجتماعي کسب آگاهي است"{3}. طبیعتا زمانی که افراد جامعه به آن مرحله از آگاهی برسند که توان تشخیص مصالح و منافع جمعی را دریافته و اکثریت افراد جامعه توانمندی لازم در راستای تحقق خواسته ها و مطالبات انسانی و دموکراتیک شان داشته باشند، قطعا صلاحیت ایفای نقش برازنده در راستای کسب قدرت ایفا خواهند کرد به همین لحاظ "توانمندسازي، فرايند پيوستهاي است که بر اساس آن افراد يک جامعه از نوعي خوداعتمادي برخوردار شوند و قادر به ارزيابي درست و شناخت واقعي خويش باشند و از تـواناييها و قابليتها، براي رسيدن به هدفهاي خود آگاه شوند و بتوانند با افزايش توانمندي خود به هدفهاي مورد نظر دست يابند"{4}. مسئله دیگری که باید جزء اولویت های کاری جامعه ما باشد ایجاد همدلی و همبستگی و انسجام در بین آحاد جامعه است . "از ديدگاه جامعه شناختي، همبستگي پديده اي است که براساس آن در سطح يک گروه يا يک جامعه، اعضا به يکديگر وابسته و به گونه متقابل نيازمند يکديگر هستند. اين امر مستلزم طرد آگاهي و نفي اخلاقي مبتني بر تقابل و مسئوليت نيست، بلکه دعوت به احراز و کسب اين ارزشها و احساس الزام متقابل است"{5}.
اما سوگمندانه بخشی از روشنفکران و نخبگان جامعه هزاره که میتوانستند با خلق خودآگاهی در جامعه، پشتوانه مستحكم مردم در راستای پيشبرد اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگي باشند یا از صحنه غایب شده اند و یا اگر در صحنه حضور دارند بیشتر بمثابه "ولگردان خیابانی"، با غوغاسالاری و هیاهو، خواسته یا نخواسته در ایجاد نفاق درون اجتماعی هزاره ها نقش ایفا میکنند و یا تعدادی دیگری از انان نه به عنوان یک مجموعه متحد و متفق و یکپارچه در خدمت مردم، بلکه منکسر و منفعل و متفرق توسط صحنه داران و دکانداران سیاسی به خدمت گماشته شده و بلند گوی تبلیغاتی آنان گردیده اند.
1 - قدرت و قهر در فلسفه سیاسی هانا آرنت، ترجمه و تجسس از بهرام محبی
2- قدرت و قهر در فلسفه سیاسی هانا آرنت، ترجمه و تجسس از بهرام محبی
3- کارکنان نصرآبادي،1376: 41 ). کارکنان نصرآبادي، محمد(1386، بررسي نگرش شهروندان در مورد رابطه سرمايه اجتماعي و توسعه شهري در سفيدشهر، پايان نامه دوره کارشناسي ارشد دانشگاه پيام نور مرکز تهران .
4- فرخي، طاهره(1376)، نقش زنان در توسعه پايدار، تواناسازي زنان، ماهنامه تعاون، شماره 74، ص 79-76
5- بيرو،آلن(1370)، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه: باقر ساروخاني، تهران، نشر کيهان
|
|
| |
|
Comments
عباس دلجو
10 Aug 2010, 13:32
تقوائی عزیز سلام و سلامتی ارزانی شما باد
!
ممنون ازینکه سوال اساسی " چه باید کرد؟ " را
مطرح کرده اید . در جواب این سوال باید
متذکر شوم که نخبگان جامعه ما باید بدانند
که در بازی قدرت، "همیشه قواعد بازی مهمتر
از خود بازی هستند" و در حاکمیت دموکراسی،
نفس قاعده بازی ایجاب شرکت در تعاملات نفس
گیر سیاسی را میکند که با رعایت قواعد بازی
و رویکرد واقعگرایانه، به امکانات و
فرصتهایی دست می یابند که توان برهم زدن
موازنه نابرابر قدرت را در بازی سیاسی به
نفع جامعه ما داشته باشند . داخل شدن در
بازی سیاست بخاطر حفظ توازن قدرت، قطعا
بازی پیچیده یی است که بازیگر باید به
قواعد بازی این چنینی آشنائی کاملی داشته
باشد . اما فراموش نگردد که تاکتیک های"
کُوتَو (به ضم ک و فتح ت)، گاوشیطانی ،
خرخره و تیله سمکو" که تاکنون جزء تاکتیک
های معمول رهبران و نخبگان جامعه ما بوده
اند، قطعا درین بازی کاربرد نداشته و جزء
قاعده بازی به حساب نمی آیند. باید به بازی
جدید و قاعده اش آشنائی کامل پیدا کرد که
الفبای آن این است که « وارد شدن در بازی
قدرت، قدرت می طلبد».
حالا همه نخبگان جامعه ما باید برای ایجاد
قدرت، به این واقعیت غیر قابل انکار تن در
دهند که انسان به موجب انسان بودن اش حق
دارد عقیده ی را انتخاب نماید و از قبول
عقاید دیگران سرباز زند . اما هیچگاه حق
ندارد عقیده انتخابی اش را بر دیگران تحمیل
نماید و ناگزیر است تفاوت ها و تمایز های
فکری، تنوع و تکثر معرفتی دیگران را قبول
داشته و به این دگرگونی فکری و اعتقادی
انسانها، احترام بگذارند . حالا با توجه به
این اصل، همه دور هم جمع گردیده میکانیزم و
پلات فرم مشترکی را که ضمانت اجرائی داشته
و هر مجموعه را صرف نظر از وابستگی های
سیاسی، اعتقادی شان بر محور تامین منافع
جمعی، متحد سازند . این کار زمانی میسر است
که نخبگان ما ضرورت همگامی، وحدت و همدلی
را درک کنند و بپذیرند که جامعه ما یک بار
در گذشته تحت رهبری خردمندانه رهبر شهید
بابه مزاری به آن مرحله از آگاهی و رشد فکری
رسیده بودند که با اتحاد و همبستگی، علی
الرغم وابستگی های سیاسی و ایدئولوژیکی
گوناگونی که داشتند، توانستند به يک هويت
هزارگی با محور قراردادن رفع محروميت
قومی، نائل شده و يک همگرايی وسيعی درسطح
هزاره ها صرف نظر از تمايزات سیاسی، مذهبی
و منطقوی شان ايجاد کنند . دیدیم که چطور
جامعه ما، قدرت و امکانات مادی و معنوی شان
را متراکم کردند که در نهایت، این تلاش ها و
تقلاها برای نجات جامعه موثر و مفید واقع
شد تا جائی که دیگران، هزاره ها را نه تنها
در سطح ملی که در سطح منطقه، بعنوان یک
بازیگر تاثیر گذار و قابل قبولی در صحنه
سیاسی افغانستان آن زمان، به حساب آوردند .
حالا نیز تنها راه نجات آنان در قدم اول
مشارکت عقلانی در راستای ایجاد یک واحد
هویتی مستقل، بر مبنای واقع بینی توام با
خواسته های مشخص در راستای تامین منافع
جمعی است . که میکانیزم و چگونگی آن، قطعا
بی نیاز از نسخه های پیچیده شده ذهنی من و
امثال من میباشد . این میکانیزم باید از
درون و با مشورت همگانی و حضور جمعی مردم
تنظیم گردد .
ali taqwaie
09 Aug 2010, 23:59
آقای دلجو سلام برشما
خوب میشد که این اتحاد هزاره ها رابه به دور
یک محور بیشتر می شکافتید وراه رسیدن به آن
را نیز پیشنهاد میکردید. چون متاسفانه در
این زمینه همیشه حرف های عمومی زده
میشود،ولی با جزییات وعمیقتر کسی به آن
تماس نمیگیرد. به همین خاطر کمتر مورد توجه
قرار میگیرد. من قبلا در طی دومقاله در سایت
جمهوری سکوت زیرعنوان "در مسیر فاجعه " در
این زمینه تماس گرفته ام.البته این تماس
کامل نیست، امامیتواندیک راه را برای
اتحاد نیروهای سیاسی وفرهنگی جامعه با حفظ
هویت تشکیلاتی شان نشانی نماید. چنانچه شما
هم روی این مسئله حیاتی تماس گرفته اید. من
میخواهم این پرسش را مطرح کنم که شکل عملی
این پروسه چگونه خواهد بود ؟ آیا شاه کلید
های سیاسی جامعه هزاره به پروسه اتحاد
همگانی تمکین خواهند کرد ؟ در این راستا
شاید شماکه سالهای زیادی با آنها بوده
اید، میتوانید نقش بازی کنید تایک دعوت
سراسری برای اتحاد هزاره ها، نخست از سوی
این " شاه کلید ها " مطرح شود. ویا شاید آنها
در این اتحاد نفع خودرا نبینند وتصورکنند
که تیکه داری قومی راازدست میدهند. با توجه
به اوضاع خطرناک که پیش رواست.شاید شما
وجماعت از روشنفکران ما در بیرون وداخل به
این نتیجه رسیده باشید که در دست هم بدهیم
تا از این طوفان به ضمانت " اتحاد همگانی "
به سلامت عبور کنیم. نه تنها از شما بلکه از
همه آگاهان ،وفاداران راه مزاری بزرگ
وکلیه عزیزان که به نحوی در سرنوشت سیاسی
جامعه هزاره سهیم اند، مهم نیست که در غرب
است ویادر شرق،در کابل،مزار، بامیان است
ویا در غزنی وبغلان ودر هرکجایی که
قراردارند، سوال مهمی که دارم این است که "
چه باید کرد؟" باز تکرا میکنم که " چه باید
کرد؟" فکر میکنم شرط اول این پاسخ، رهایی از
اختلافات سیاسی، سلیقوی ومنطقوی باشد،
پاسخ روشن، صریح آنهم به گونه مشخص به دست
این عزیزان درد منداست .منتظر پاسخ شما
هستم. شادوموفق باشید
dr Nasrin Hashemi
09 Aug 2010, 20:25
برادرگرامی آقای عباس جان دلجو باسلام
امروز درزنگی خودم یک تصادف نیک واقع شد
وآن اینکه وقتی بیوگرافی دانشمند گرامی
جناب آقای فروتن را می خواستم در سایت گوگل
سرچ کنم نوشته های آن دانشمند فرزانه
اسلام را در سایت زیبای کابل نیت که به یقین
سایت عدالت خواهی است اُفتید و مقاله های
جالب شما برادر عزیز را نیز در آن خواندم که
مایه افتخار ما به حساب می آید مخصوصأ
مقاله های که راجع به مسائل مذهبی مینویسید
بصورت کامل بی الأ ئیشانه و بدور از تعصبات
و کینه ها است . من اگرچه نویسنده نیستم ولی
یک کتا بخوان خوبی خود را می دانم که نوشته
های هر نویسنده را میتوانم بدانم که این یا
آن نوشته چقدر به درد بخور است . افتخار بر
شما و صد آفرین
خواهر شما داکتر نسرین هاشمی
|
| |
|
|