مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
حق سیاسی یا حق مذهبی
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

حق سیاسی یا حق مذهبی

عباس دلجو

درین اواخر تعدادی از رسانه ها و آدم های معلوم الحال خواسته یا ناخواسته زمینه پر رنگ ساختن برخورد های مذهبی را فراهم کرده و ازین طریق با دامن زدن به اختلافات مذهبی، برخورد های فرقه ای را تشدید میکنند . کسی نیست تا از این کارگزاران فتنه های مذهبی سوال کنند که طرح مسائل مذهبی، تاریخی گذشته چه دردی از هزاران درد بی درمان مسلمانان افغانستان را  درمان خواهد کرد؟ . در حالیکه موجودیت مذاهب اسلامي الزاما دشمنی و نفاق را نمیرساند بلکه خود شاهد و دلیل محکمی بر تفاوت دیدگاه هاست . زیرا خداوند انسانها را از نظر فكر و استعداد و برداشت و توان و فهم، متفاوت خلق كرده است، بناء تفاوت دیدگاه آنان در استنباط و برداشت احکام دینی و مسائل دنیوی یک امر طبیعی بوده و باعث رشد و شگوفائی معارف دینی گردیده و مصداق حدیث مبارک «اختلاف امتي رحمه» میشوند . درست به همین دلیل بر ما مسلمانان لازم است تا برای حفظ مناسبات و ارزشهای الهی و ایجاد اخوت و تقریب مذاهب اسلامی، اصالت های دینی را مطرح نمائیم تا اصالتهای مذهبی . زیرا خداوند قادر متعال نه تنها مسلمانان که حتی تمامی اهل توحید را امت واحد معرفی کرده است و در سوره مؤمنون مي‌فرمايد: «و ان هذه امتكم امه واحده».
از جانبی دیگر همه شاهدیم که در طول تاریخ بشر، این اندیشه انحصاری حق بودن یک طرز تفکر و یا یک اعتقاد بوده است که برخورد های خونین فرقه ی و ایدیالوژیکی را بوجود آورده و چه خونهائی که نریخته است . بخاطریکه در نفس ذهنیت حق بودن مذهب خودی، تفکر باطل بودن مذهب غیرخودی پرورش می یابد که این طرز دید نه تنها باعث درگیریهای خونین فرقه ی در جهان گردیده است بلکه در تنافر شدید با حق داشتن دیگران قرار داشته و اصل تسامح و تساهل و تحمل را که باعث همزیستی مسالمت آمیز انسانها میگردد، زیر سوال برده است.  باید بپذیریم، زمانیکه حق داشتن در ذهن ما مطرح میشود این حق داشتن برای دیگران نیز در نظر گرفته شده است و خود بخود اذعان به حق مذهب داشتن دیگران نیز میباشد . اصلا تفکر فرقه گرائی ناشی از تعصب کور و جاهلانه مذهبی است كه هر كس مذهب خود را بر حق و مذهب دیگران را باطل می انگارد . مانند وهابی ها که رابطه ميان سني و شيعه را به رابطه ای ميان مسلمان و كافر تبديل کرده و معتقد اند که مذهب ما عین اسلام و ديگر فرقه ها، ضاله و گمراه و حتی کافر میباشند .
به همین لحاظ رهبر شهید بابه مزاری، برای جلوگیری از برخورد های فرقه ای با صراحت اعلام  کرده بود که :"من هیچ وقت نه شیعه گفته ام نه سنی و نه هم بعد ازاین می گویم؛ چون به اعتقاد من، شیعه ـ سنی و این مسایل را مطرح کردن یک نوع بازی است ! " و با توجه به همین بازی سیاسی بود که رهبر شهید اعتقاد داشت که :" در افغانستان شعار ها مذهبی اما عملکرد ها نژادی است" . در شرایط فعلی تنها موردی که اتفاقا از موارد ضروری و لازمی است که به بحث کشانیده شود، بحث تقدم حق مذهبی بر حق سیاسی و یا اولویت حق سیاسی بر حق مذهبی است که اتفاقا طرح این بحث، از اهمیت به سزائی در جامعه هزاره برخوردار میباشد . روی این ملحوظ این قلم، اولویت این دو حق را به بحث گرفته و بعدا در راستای ضرورت تامین حق سیاسی مطالبی را به عرض میرسانم . اما درینجا باید متذکر شوم که درین نوشتار صرف بحث در باره تقدم حق سیاسی بر حق مذهبی و یا بالعکس است که به بحث کشانده شده است یعنی اولویت این دو حق مطرح بحث است نه حقانیت این دو حق که بحث جداگانه ی است و خارج از حوصله این نوشته میباشد .
در شروع بحث، ما اول باید موقعیت هزاره ها را در شرایط فعلی در نظر بگیریم که در چه جایگاه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... قرار دارند؟. با یک حساب سرانگشتی درمی یابیم که هزاره ها هنوز که هنوز است بازهم توسط حلقات تمامیت خواه از حلقه حاکمیت سیاسی بدور نگهداشته شده و مبتنی بر حضور فیزیکی شان، چانس مشارکت متناسب در ساختار حاکمیت را نیافته اند و ما هنوز کما فی السابق بنا به قول هانا آرنت جامعه ی طرد شده ی هستیم . "وقتي درباره جامعه يي سخن مي گوييم که به دنيا آمدن انسان در آن اهميت ويژه يي ندارد و تعلق نداشتن به آن جامعه، مساله انتخاب فرد نيست، يا رفتار با فرد ربطي به کاري که مي کند ندارد، بايد توجه داشته باشيم که اين افراد به تمامي از حقوق بشر محرومند؛ نه فقط از حق آزادي، بلکه از حق عمل کردن؛ نه تنها از حق انديشيدن، بلکه از حق بيان عقيده". بنابراین، در قدم اول اصلی ترین رسالت هزاره ها درین جا، اخذ حق سیاسی و انسانی برای مردم ما میباشد و زمانیکه انسانها در یک کشور از political right (حق سیاسی) که حق پیوستن و مشارکت در ساختار حاکمیت سیاسی است، برخوردار باشند طبعا به عنوان یک شهروند در تامین سایر حقوق (rights) اعم از مذهبی، اقتصادی، فرهنگی و مطالبات انسانی شان دست باز خواهند داشت . اما اگر حق دخالت در تعین سرنوشت سیاسی شان نداشته باشند و تنها از مجموع حقوق و امتیازات انسانی فقط از حق آزادی مذهبی آنهم به گونه ی صوری برخوردار باشند، آیا میتوان ادعا کرد که به تمام حقوق و امتیازات انسانی نائل شده اند ؟ مسلما که نه .
فقط در پرتوی حاکمیت مناسبات دموکراتیک و توسعه سیاسی است که انسانها به همه حقوق انسانی شان صرف نظر از وابستگی های سیاسی، مذهبی، نژادی، جنسیت و رنگ نائل شده و از حيثيت انسانى برابر با سایر انسان ها برخوردار میگردند و حقوقی بر این حیثیت انسانی آنان متصور است که بنام حقوق بشر مسمی گردیده است که فعلا اجرای این حقوق یکی از دغدغه های اصلی جهان بشری میباشند . به همین لحاظ اعلاميه جهاني حقوق بشر بمثابه یکی از ضروریات غیر قابل انکار جامعه جهانی در دهم دسمبر 1948 ميلادي برابر با نوزدهم ميزان 1327 خورشيدي، در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسيد . که این حقوق شامل حق حیات، حق سیاسی، حق اجتماعی، حق اقتصادی، حق فرهنگی، حق مذهبی و... میباشند . در ماده‏ی دوم اعلامیه جهانی حقوق بشر قید شده است : «هرکس بدون هيچ‌گونه تمايزی ازحيث نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، باور سياسی يا هر باور ديگری، خاستگاه ملی يا اجتماعی، دارايی و ولادت يا هر موقعيت ديگری از حقوق و آزادی‏هايی که در اين اعلاميه برشمرده شده است برخوردار است".
فراموش نگردد که ما برای آزادی مذهب در قدم اول نیاز به آزادی و توسعه سیاسی داریم. در کشوری که توسعه سیاسی و آزادیهای مدنی وجود داشته باشد قطعا در آنصورت به قول «جک دانلی» حق بودن (being right ) تبدیل به حق داشتن (right having ) میشود و همه انسانها از تمام حقوق و امتیازات انسانی به شمول حق آزادی مذهبی نیز برخوردار میگردند . اما اگر آزادی سیاسی در کشور وجود نداشته باشد در خلاء آزادی سیاسی است که زمينه‌ي استبداد سیاسی در جامعه تحکیم یافته و حقوق شهروندی در عدم وجود فضاي مناسب سیاسی تضیع میشود . ولو در ظاهر به شهروندان آزادی صوری اجرای مناسک مذهبی را بدهند اما تمامیتخواهی و انحصار طلبی سیاسی حکام، مردم را به رعیت و برده و فرمانبردار تبدیل کرده و از تمام حقوق و امتیازات انسانی و سیاسی محروم می سازند .
آزادی سیاسی به معنی آزادی حق شرکت در ساختار حاکمیت سیاسی میباشد و از طریق مشارکت سیاسی است که مردم به حقوق انسانی شان نائل میگردد . مشاركت مردم در فرايندهاي سياسي مي تواند باعث تقويت هويت جمعي گردیده و تحقق پدیده ملت - دولت را سرعت بخشد . زیرا مشارکت در امور سياسي به معناي شرکت و دخالت آگاهانه مردم در اداره امور جامعه شان میباشد . با مشارکت سياسي است که عالي ترين فعاليت های اجتماعي، سیاسی در راستای تحقق حقوق انسانی انسانها به منصه ظهور میرسد . اما عدم مشارکت سیاسی موجب میشود تا قدرت به طور مطلق در اختیار گروه خاصی قرار گرفته و سایر مردم از حلقه حاکمیت سیاسی بدور پرت شوند . در چنین حالتی شاید مردم، ظاهرا آزادی انجام مناسک مذهبی خویش را داشته باشند اما بعنوان یک شهروند از سایر خقوق و امتیازات انسانی محروم بوده و سرنوشت مردم نه بدست خود شان که در سرپنجه اراده حاکمیت سیاسی، قرار دارد .
در عصر نه چندان دور گذشته، دوره حاکمیت توتالیتر ظاهر شاه و داود خان شاهد مثال زنده ایست که همه بخاطر دارند . در آن دوره های سیاه حاکمیت استبداد، مردم ما از هیچ گونه حقوق و امتیازات سیاسی برخوردار نبوده و حاکمیت استبدادی، مردم را حتی از کوچکترین امتیاز و حقوق انسانی محروم ساخته و صرف با ازاد گذاشتن آنان در اجرای مناسک دینی آنهم دین تحریف شده توسط ملا های درباری، تمام امتیازات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنان را سلب کرده بودند . اما در بدلِ آزادی صوری اجرای مناسک مذهبی، مراکز مذهبی شیعه ها را به کانون مداحی سلطنت و جمهوریت مبدل کرده و هر روز خدا، ملایان و علمای مذهبی وابسته به دربار در سر منبر، دعا میکردند که "خدا وجود المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه را حفظ کند" و یا احادیث جعلی " السلطان ظل الله" را در خدمت توجیه تاج و تخت ظاهرشاه بخورد مردم مظلوم ما میدادند . بعد از کودتای داود خان همین علمای درباری بودند که  آیه مبارکه قرآن کریم" اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولوالامر  منکم" را به نفع حاکمیت داود خان توجیه کرده و اطاعت او را در کنار اطاعت خدا و رسولش واجب میدانستند . جامعه ما در دهه های سی و چهل هجری شمسی تا قبل از آزادی صوری مذهب، علامه اسمعیل بلخی ها داشتند که برای تحقق آزادی مردم زجر کشیده ما، طرح براندازی سلطنت را در سر می پرورانیدند . اما بعد از ازادی کذائی آنهم صرف با افزودن جمله "علی ولی الله" در آذان نماز، عمال دربار، مراکز دینی و مذهبی تشیع را تسخیر کردند و در  نتیجه به عوض بلخی ها ملا های مداح حکومت جَور، بر منبر رسول خدا تکیه زده و بقای تاج و تخت و طول عمر جباران را از خداوند مسئلت کرده و مردم را وادار به آمین گفتن می کردند که هیچ، حتی به تخدیر و تحمیق انان پرداخته و پیوستگی هزاره و ریسمان و گراج نمور را تقدیر الهی نام گذاشته بودند.
اما در کنار این به اصطلاح ازادی مذهب، دیدیم و شنیدیم که هزاره ها که ستون فقرات مذهب تشیع در افغانستان را تشکیل داده اند، نه تنها از آزادیهای سیاسی بی بهره گردیده و در حاشیه رانده شدند که حتی از کوچکترین حقوق و امتیازات انسانی نیز محروم بودند . مثال دیگری درین باب در زمان حاکمیت کمونیستها است، من خود در زمان حاکمیت کمونیستها در زندان پلچرخی زندانی بودم، زندانِ با آن بزرگی را از زندانیان پر کرده بودند . این زندانیان از تمام مزایا و حقوق انسانی محروم بودند فقط انان را در اجرای به اصطلاح مناسک دینی شان آزاد گذاشته بودند . ما زندانیان، همه آزادانه نماز را در جماعت میخواندیم، ختم قران کریم برگزار میکردیم و مولوی ها، قرآن کریم، تفسیر کابلی، فقه اکبر و... را بدون مزاحمت دولت تدریس میکردند . حالا شما بگوئید اگرچه ما در زندان پلچرخی از نعمت آزادی مذهبی استفاده می بردیم ایا از سایر ازادیها و حقوق انسانی نیز برخوردار بودیم ؟ مسلما که نه .
همین حالا در تحت حاکمیت قبیلوی آقای کرزی و تیم تمامیت خواه او، هزاره ها را از حلقه حاکمیت به حاشیه پرت کرده و متناسب با حضور فیزیکی هزاره ها، نمایندگان شان را حق مشارکت در ساختار حاکمیت سیاسی، نداده اند . اما در عوض ظاهرا هزاره ها را برای اجرای مناسک مذهبی شان آزاد گذاشته و حتی شوراي علماي شيعه افغانستان را ایجاد کرده است . اما در راس آن شورا، شیخ آصف محسنی را که دشمن خونی هزاره ها میباشد، گماشته اند . تا با این ترفند، این گماشتگان دربار را کما فی السابق به عنوان متولیان مذهب، بر گرده مردم متدین هزاره سوار کرده و خر خویش بر وفق مراد به گردش درآرند . در حالیکه اگر ما به حق سیاسی خویش نائل گردیده و اراده ما در ساختار حاکمیت متبلور باشد قطعا صلاحیت شهروند بودن را پیدا کرده و آنگاه از تمام حقوق و امتیازات انسانی به شمول حق آزادی مذهب نیز برخوردار میگردیم و از طرف دیگر با حفظ وابستگی مذهبی خویش(مذهب جعفری) هزاره های سنی مذهب و اسماعیلی مذهب را نیز در کنار خویش داشته و بمثابه یکی از چهار قوم بزرگ کشور، صلاحیت تاثیرگذاری بالائی را در روند تعاملات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خواهیم داشت .
با توجه به دلایل بالا برای هزاره ها حق سیاسی بر حق مذهبی مقدم بوده و آنان در قدم اول باید برای تحکیم پایه های دموکراسی و حاکمیت ملی برخواسته از متن اراده تمام مردم افغانستان تلاش ورزند تا در پرتو قانون این حاکمیت دموکراتیک، یک شهروند به حساب آیند (یعنی قانون باید امنیت اجتماعی و مصونیت سیاسی آنان را تضمین کرده باشد) آنگاه است که میتوانند به تمام مطالبات انسانی شان از انجمله حق ازادی مذهب و بیان عقیده نائل شوند . شاهد مثال ما کشور های است که در آنجا مردم از حقوق شهروندی برخوردار بوده و اراده شان در ساختار حاکمیت سیاسی انعکاس یافته است و از تمام حقوقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر گنجانیده شده است به شمول حق مذهبی، برخوردارند و با حفظ سایر حقوق انسانی شان، بدون دغدغه و نگرانی، برنامه ها و مناسک مذهبی شان را نیز انجام میدهند .

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.