مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
حضور اقوام در دولتهای افغانستان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

حضور اقوام در دولتهای افغانستان

محمد عوض نبی زاده
یک شنبه، 10 اسد 1389

سرزمینی که در تاریخ معاصر جهان بنام افغانستان یاد میشود و چهار قوم عمدهء تاجک، ازبک، هزاره و پشتون با تفاوت تعداد نفوس ناچیز با یکدیگر، همراه با دیگر اقلیتهای قومی درآن زندگی دارند.که میتوان افغانستان را یکی از کشورهای اقلیت قومی در جهان نامید. بنا بر تحقیقات دانشمندان داخلی و خارجی گروه قومي پشتون تبار در قرن پانزده و شانزده ميلادي از نواحي كوه‌هاي سليمان در غرب رودخانه‌ سند، به سمت خراسان و سرزمينهاي حاصلخيز جنوب و جنوب شرق افغانستان امروزی سرازیر شدند که با عقب راندن ساكنان بومي اين مناطق، سرزمينهاي آنانرا متصرف و در اين نواحي ساکن گردیدند . پس از قتل نادرشاه افشار در سا ل-1747 م اولين حكومت افغانستان را احمدشاه درانی در شهر قندهار اساس گذاشت و حکومت او بيشتر در جنگهاي كشورگشايانهء سرزمینهای دیگر سپری شد. اما جانشينان وی، مصروف جنگهای داخلي بر سر جانشيني متمركز گردیدند که در جنگهای قدرت میان اولادهء تیمورشاه انسانهای بیگناه اقوام محروم بحیث سربازان، افسران و دفترداران دستگا ه های اداری و اجرا کننده ء فرامین سرداران درانی در دو طرف متخاصم جانهای شانرا از دست داده که- تلفات بزرگ اقتصادی و انسانی را اقوام محروم از قدرت منحیث مواد سوخت این جنگها متحمل گردیدند . با سقوط حاکمیت قبیلهء سدوزائی، قدرت به قبیلهء محمد زائی در راس به امیر دوست محمد خان انتقال یافت و جنگهای خونینی میان برادران امیر و دیگر وارثین این قبیله نیز بوقوع پیوست و مانند دورهء سدوزائیها اقوام محروم از قدرت تلفات بزرگی را از لحاظ انسانی و اقتصادی متقبل شدند و درین دوره سه قوم عمدهء ازبک، تاجک و هزاره از جانب امیر عبدالرحمن جلاد قتل عام گردیدند و باوجود آنکه اقوام محروم کشور همه مشکلات و دشواریهای دوطرف جنگهای داخلی برسر جانشینی و دفاع از حاکمیت ملی برعلیه تجاوز خارجی را بردوش حمل میکردند و ده ها مبارز و جنگ آوران قهرمان جانهای شیرین شان را درین راه قربانی مینمودند ولی درنهایت تمامی امتیازات سیاسی، القابهای قهرمانی و افتخارات معنوی بخاطر دفع و طرد مداخلات خارجیها، بنام امیران، شاهان و سرداران دوقبیله سدوزائی ومحمدزائی در تاریخ نظامهای تک قومی تعلق میگرفته است.
امیرعبدالرحمن سفاک بخشهاي وسيعي، از خاك افغانستان را از اين كشور جدا و ضميمه‌ء امپراطوريهای استعماری وقت كرد و او براي انحراف افكار عمومي و بخاطر پيشگيري از قيام مردمی به اتخاذ سياست نفاق بيانداز و حكومت كن میان اقوام کشور اقدام نمود که تصفيه‌، قومی، نژادي‌ و مذهبي ساكنان بومي افغانستان و غصب سرزمينهاي حاصل خيز آنان را درمركز، شمال و شمال شرق كشور، روي دست گرفت و با اين كار، تضاد ملي را براي هميشه در كشور نهادينه نمود و وارثان عبدالرحمن مستبد نيز، روابط و مناسبات اجتماعي و سياسي ميان اقوام افغانستان را برپايه‌ء تبعيض و نابرابري استواركرده و همه‌ء امكانات، امتيازات و فرصتهاي سياسي،اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را در انحصار حاکمیت تک قومي قرارداد و مانع دستيابي عادلانه و برابر ديگر اقوام به فرصتها وامكانات كشورشدند . که بعدا شرایط اختناق آور سیاسی افغانستان در تحت تاثیر رخدادهای سریع دموکراتیک در دنیا، فضای نسبی تنفس سیاسی را برای اقوام محروم کشور فراهم کرد. ولی بازهم در پالیسی تبعیض و تعصب نظام استبدادی تک قومی نسبت به سه قوم عمدهء دیگر کدام تغیری زیادی رونما نگردید. مردم عذاب دیدهء اقوام محروم کشور در طی مدت چندین دهه ء اخیر نظامهای استبدادی تکقومی:– سلطنتی، جمهوری تاجدار، جمهوری دموکراتیک، دولت اسلامی مجاهدین، امارت اسلامی طالبان و جمهوری اسلامی کنونی را همراه با مداخلات نظامی خارجی، قتل عامها، تخریب شهرها و خسارات فراوان اقتصادی تجربه کرده است گرچه حکومتهای تک قومی در قا لب چهره ها ی سیاسی گوناگون، خاندانی، احزاب طرفدار ایدئولوژیهای چپ و راست، گروه طالبان و خاصتا حکومت فعلی با وجود سردادن شعارهای فراقومی، متاسفانه از انحصارگرائی قومی دست نکشیده و بصورت زیرکانه تر تبعیض و بیعدالتی را بر اقوام محروم انجام میدهند.
گرچه بعد ازسقوط رژیم طالبان و حضور جامعه جهانی در افغانستان، موجی از هوسها و شعارهای مطالبات دموکراسی خواهانه در کشور پدید آمد. که این موج توانست در مدت زمانی نه چندان طولانی نیروهای موجود در جامعه را درخود هضم نماید؛ که حتی متحجران کج اندیش، نژاد پرستان، تبارگرایان و انحصارگرایان، نیز با یک چرخش سریع، ظاهرا به مدافعین دموکراسی لیبرال مبدل گردیدند ولی این خوشبینیها دیری دوام نیافت که مجددا حکومت تک قومی فضای سیاسی را بر اقوام دیگر محدود تر ساخته و سیاست تبعیض و نفاق میان اقوام دیگر را بادادن امتیازات کوتاه مدت به برخی از افراد مربوط به سه قوم عمده را درپیش گرفت و سیاست نفاق افگنانه امیرعبدالرحمن را درمیان اقوام دیگر رایج وتداوم بخشید .
نظام های انحصارگرای افغانستا ن در مراحل گوناگون به جعل احصائیه نفوس کشوربرای بیشتر نشان دادن نفوس قوم حاکم دست زد و حفیظ الله امین یکی از روسا ی جمهور سه دهه قبل به قلم خودش نفوس کوچیها را مطابق به تمایلات برتری خواهانه ء قومی خویش در کتاب احصائیه عمومی اضافه کرده بود و موازی با آن حکومتهای قبیله ای کوشیده است تشکیلات نظام حکومتی افغانستان را نیز در مرکز و محلات براساس خواست انحصارگرایانه قومی خودها تغیر داده و مقامهای کلیدی و حساس دولتی در همه ساحات نظامی و ملکی را به حق طبیعی و تغیر ناپذیر قوم حاکم مبدل و تثبیت نمودند که در چندین دهه اخیر سه قوم عمده ء ازبک، هزاره و تاجک براساس فرمان رسمی صدراعظم هاشم خان از شمولیت دروزارت خانه های خارجه، دفاع، داخله و امنیت ملی ممنوع و قدغن شدند و اجازه نداشتند که فرزندان این سه قوم عمده به موسسات تحصیلی اردو، پولیس، استخبارات و بورسهای خارجه شامل شوند و بحیث دیپلومات هنوز هم این اقوام در وزارت خارجه کمتر راه پیدا میکنند و بطور نمونه قوم هزاره صرف یکنفر سفیر در چوکات وزارت خارجهء کشوردارد.
درکابینه کنونی اقای کرزی ترکیب قومی و تناسب حضوراقوام، ازبک، هزاره، تاجک، ایماق، ترکمن، بلوچ، پشه ای، نورستانی و غیره مجموعا کمتر از بیست فیصد میرسد که برخی ازاین اقوام حتی یکنفر هم در کابینه کنونی اقای کرزی ندارند ولی هشتاد فیصد متباقی اعضای کابینه را نمایندگان قوم حاکم تشکیل میدهد که این تناسب غیرعادلانه و ظالمانهء حضور اقوام محروم کشور در کابینه فعلی شباهت زیادی با ترکیب قومی کابینهء رژیمهای استبدادی یک قرن گذشته داشته که هیچگونه تناسب لازم را با میکانیزم توافقنامهء کنفرانس بن و بستر وحدت ملی ندارد . حکومت انحصارگرای اقای کرزی همه شاهرگهای عمدهء اقتصادی، سیاست های دفاعی، امنیتی، خارجه و فرهنگی کشور را مانند صد سال گذشته در انحصار قوم حاکم قرارداده است که خلاف معیارهای حقوق شهروندی، جامعه مدنی و اساسات دموکراسی پنداشته میشوند. متاسفانه هنوزهم در دستگاه قوه اجرائیه دولت افغانستان مانند گذشته تناسب حضور اقوام محروم بشکل سمبولیک و ظاهری منحیث دفتر دار در برخی از مقامات حکومتی به نمایش گذاشته میشوند تا افکارعامه مردم کشور و جهانیان را فریب بدهند . اما اوضاع در قوه های قضائیه و تقنینیه ( پارلمان ) نیز درباره شمولیت و سهم دادن به اقوام دیگر بدتر از قوه اجرائیه دولت است گرچه اين سه قوم عمدهء غیر پشتون، باآنكه فشار اصلي مشكلات و مصايب كشور از قبيل پرداخت ماليات، دفاع از تماميت ارضي، خدمت در نظام عسكري دفاعی و امنیتی و غیره را بردوش حمل میکنند ،اما از دسترسي برابر به فرصتها و امكانات سياسي و اجتماعي درسه قرن اخیر همواره محروم بوده‌اند.
درگذشته يكي از مهم‌ترين موانع براي مشاركت عادلانه‌ء اقوام محروم در تصاميم كلان جمعي و حاكميت ملي، تقسيمات تبعيض‌آميز ملکی و اداری بود كه در مناطق اقوام پشتون نشين براي هر صد هزار الی صد و پنجا هزار نفر یک ولایت در نظر گرفته شده بود و لی در مناطق اقوام غیرپشتو ن که نفوس برخی این ولایات از پنجصد هزار الی یک میلیون نفرمیرسند نیز تشکیل یک ولایت مدنظر گرفته شده بود و       همچنان برای مناطق پشتون نشین از 5 تا 15 هزار نفر يك ولسوالي درنظر گرفته شده بود و در مناطق اقوام غير پشتون، که جمعيت برخي این ولسواليها از مرز صدهزار نفر هم ميگذشت نیز تشکیل یک ولسوالی را قایل شدند.که در نتيجهء این تقسیمات ملکی ظالمانه ازيك ولایت دارای صد هزارنفری پشتون نشین و از یک ولایت تقریبا دارای یک میلیون نفری جمعیت غیر پشتون نشین نماینده گان مساوی و برابر به پارلمان معرفی میشوند و از یک ولسوالي با جمعیت پنج هزار نفری و از ولسوالي ديگر با صد هزار نفر جمعيت، هر كدام، يك یک نفر نماينده در پارلمان ميفرستند تقسيمات اداري و ملکی افغانستان تا هنوز بربنياد تبعيض و نابرابري استواربوده و تشکیل ولايات و ولسواليها تا اكنون برمبناي نفوس حقیقی اقوام ساکن و تناسب وسعت جغرافیائی هر محل تنظیم و عیار نگردیده است و اين نابرابريها، تا هنوز با شدت بيشتر، وجود دارد و تقسیمات ملکی افغانستان از آغاز تاکنون همیشه مورد اعتراض دایمی سه قوم عمده هزاره، ازبک، تاجک و دیگر اقلیتهای اتنیکی کشور بوده است ولی متاسفانه قوم حاکم هیچ گاهی آماده ء شنیدن تقاضاهای دادخواهانه این اقوام نبوده و همواره ازآن طفره رفته اند قوم حاکم تشکیلات محلی ولایات جنوب و شرق کشور را خلاف معیارهای قبول شده جهانی بوجود آورده است نفوس این ولایات را جعلی، غیر واقعی و مطابق به تمایلات سیاسی قوم گرایانه خود تثبیت و براساس همان نفوس جعلی تعداد ولایتها را درمناطق جنوب و شرق کشور نظر به مناطق بود و باش سه قوم عمده دیگر ده ها مراتبه بیشتر در ساختار و تشکیلات دولت رسمیت داده است در حالیکه هریک از سه قوم دیگر بطورجداگانه برابر با نفوس قوم حاکم تعداد نفوس شان میرسند و لی تعداد ولایات ایجاد شده در مناطق این اقوام به مراتب کمتر از نفوس حقیقی آنان هستند.
حکومت تک قومی تلاش کرده است که با اضافه کردن تعداد ولایات جنوب و شرق تعداد زیادتری از نمایندگان را ازین ساحات در پارلمان انتخاب و معرفی کرده و در سیاستهای کلی و عمومی افغانستان در قوه مقنینه تاثیر گذاری بیشتر نسبت به سه قوم عمده دیگر داشته باشد . برعلاوه ءآن یکتعداد سناتوران انتصابی نیز از طرف رئیس جمهور به مجلس سنا معرفی و ده فیصد اعضای پارلمان را کوچیها تشکیل میدهد که این حق نامشروع از طرف قوم حاکم برای کوچیها رشوت سیاسی پیش کش گردیده است درحالیکه کوچیهای پشتون تبار اکثرا اتباع پاکستانی بوده و برخی از آنان ما لک بلند منزلها سرایها ترانسپورتهای باربری درشهرهای بزرگ کشور اند .کوچیهای پشتون تبار یکبار در محلات زیست دایمی و بار دوم بحیث کوچی از حق رای دهی در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری استفاده میکنند.بناء اگر کوچیها جزء مردم افغانستان باشند، در روز رأي‌گيري در هر منطقه‌اي كه به سر ميبرند، بايد به يكي از نامزد‌هاي دلخواه خود از همان منطقه رأي بدهند و درغیر آن هیچگونه تناسب و توجيه معقولي با معیارهای جهانی از لحاظ حقوقی ندارد . براساس همین تقسيمات ناعادلانه‌ء ملکی و اداري گذشته ترکیب قومی پارلمان فعلی كشور ,قرار ذیل است”- که قوم پشتون 118 كرسي، اقوام تاجيك وايماق 53 كرسي، قوم هزاره 30 كرسي، قوم ازبك 20 كرسي و ساير اقوام 28 كرسي بوده است.كه متأسفانه در نظام به ظاهر دموكراتيك كنوني، نیز وضعيت براي اقوام محروم چندان فرقي نسبت بیک قرن گذشته نكرده است و شعاردموکراسی و انتخابات هم نتوانسته بستر وحدت ملي به معناي واقعي كلمه را به ارمغان آورد.طوریکه درین اواخیر آقای کرزی کوشش دارد تا تشنج و اختلافات قومی میان اقوام گوناگون کشور را تشدید کرده و اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان را نا امن بسازد تا نیروهای جامعه جهانی در مبارزه بر ضد تروریزم جهانی به مشکلات بیشتر مواجه گردند.
بنا برین نخبگان سیاسی سه قوم عمده و دیگر اقلیتهای قومی رسالت ملی و وطنی دارند.تا در انتخابات پارلمانی پیشرو کاندیدان سه قوم عمده ء ازبک، هزاره و تاجک از تعدد بیشتر کاندیدان در حوزه های انتخاباتی کاهش بعمل آورند و سعی نمایند که پس از شناسايي نامزدهاي داراي بيشترين مقبوليت مردمي باید کاندید دارای مقبولیت مردمی کمتر به نفع کاندید مستحق کنار بروند و با توجه به تواناييهای جمعيتي منطقه، به نفع يك يا دو تن از اين كانديدها وارد عمل گردند.نامزدهاي مزبور هوادارانشان را در صحنه‌ء انتخابات حفظ تا حضور حداكثري مردم تأمين شود و نخبگان فكري جامعه اعم ازعلما، روشنفكران، طلاب علوم ديني، دانشجويان، نويسندگان با درك درست و صحيحي كه ازوضعيت كشور و موقعيت و جايگاه اقليت‌هاي قومی دارند، ميتوانند ،نقش مهمي در هماهنگ‌سازي رقبا و جلوگيري از تشتت آراء رأي‌دهندگان ايفا كنندو بدین ترتیب کاندیدان بیشتر زمینهء راه یابی به پارلمان را از میان اقوام غیرحاکم پیدا خواهند نمود .
اول - ماه – اگوست – سال - 2010 -

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.