مهرالدین مشید
رهبران بیرون محور و دست و پا بین بیگانه ها
باری بر دوش مردم مغرور و با وقار ما
افغانستان درگردنۀ تحولات نظامی و سیاسی غرب سریع تر از گذشته زیر و رو میشود. در فراز و فرود آن زمامداران دولتی و رهبران سیاسی بیرون محور و دست و پابین به بیگانه ها، عجولانه و شتابزده تغییر موضع داده وهر یک برای بقای قدرت پوشالی خود به مانورهای سیاسی مختلفی مبادرت میورزند که گویا با این مانورها چشم حقیقت بین مردم را کور و اذهان آنهارا مغشوش نمایند و در نتیجه با ایجاد فضای تاریک و مبهم درکشور راه را برای راندن توسن سیاسی مزدور منشانۀ خود در زنجیربندان وابستگی های جانکاۀ سیاسی و اقتصادی با قیافه های عجیب وغریبی هموار سازند ، میدان را برای ترکتازی های آیندۀ خود فراهم بسازند، ازهمه شگفت آور تراینکه بدون هرگونه رودربایستی و بی توجه به گذشته های خود که روزی رکنی نیرومند در بدنۀ دولت حامد کرزی بودند و با استفاده از قدرت دولتی با تمویل کننده های خارجی دولت افغانستان رابطه ها برقرارنمودند، چندین موسسۀ غیر دولتی را به شکل انجوها وغیرانجویی زیرعناوین گوناگون ایجاد کردند؛ با ده ها کمپنی ها وشرکتهای داخلی وخارجی وارد معامله شدند؛ برای رسیدن به منافع شخصی و سیاسی خود زدوبندهای پیدا وپنهانی را باخارجی ها برقرارنمودند؛ حتا در زیر پوشش سازش های شگفت آورمالی و اقتصادی برای عزل و نصب افراد در پست های دولتی پرداختند و زمینه را برای پرتاب عده یی ازافغانها وغیرافغانهای خارج کشور درپست های بلند دولتی زیر نام متخصص و کارشناس فراهم کردند تا با توظیف آنها راۀ ناهموارسازش ها و چپاول ها را هموارتر سازند و با شکم انداختن بر روی داراییهای عامه سر از یخن اقتصاد بازار برآودند و با نیشخند زدن به آزادیهای بشری تیغ از دمار دموکراسی بیرون کردند و با بوق و کرنا در پیشاپیش لشکریان خارجی به رقص و پای کوبی آغاز نمودند . این همخوانی ها، شکم انداختن ها و پایکوبی ها تا زمانی ادامه داشت که بصورت گروپی و فرکسیونی در خوان قدرت به "خوروفش" مصروف بودند و زمانی این رابطه به تیرگی ها گرایید که از اریکۀ قدرت بدور زده شدند. از آن بعد به اعتکاف سیاسی روآوردند، چله نشینی های سیاسی را آغاز نمودند . پس از مراقبت زود هنگام یکباره آذان را سر دادند که گویاغسل تمهید شده اند و با جامه عوض کردن های تازه خواسته اند تا خویش را در سیمای دیگری به چشمان مردم جلوه بدهند، طوری جا زده اند که دیگر آن آدمهای دیروزی نیستند و گویا بعد از دراندن پردۀ اعتکاف ، پیام تازه یی برای مردم خود آورده اند.
این مرض مزمن چنان سر تا پای این جامعه را فرا گرفته که در تاروپود آن راۀ خود را باز نموده است، از سیاستمداران تا روشنفکران همه را در زنجیر سهمناک خود به نحوی پیچانیده است . در چنین جامعه سیاستمدار و حتا روشنفکران آن باهمه مشق ها و تمرین های سیاستمدارانه و روشنفکرانه پیش از رسیدن به قدرت از بام تا شام به مثابۀ تیغ دودم لبۀ انتقاد را بروی دولت دردست گرفته اند ، بالاخره زمانیکه خزیدن در بستر قدرت برای آنها میسرگردیده است ، با افتادن در چالۀ قدرت گویی یک شبه عوض شده اند و چنان شستشوی مغزی گردیده اند که همه چیزرا عوض شده به تماشاگرفته اند و بعد تر حامی زنجیری دولت شده اند و با موضع صد درصد دولتی اخذ موقعیت نموده اند .
این گونه حرکت های زیکزاک سیاسی در کشور ریشۀ دیرینه یی در رویکرد های سیاسی شماریها داشته است ، مردان زیادی از گذشته ها بدینسو ازاین بتۀ بد آزمایش ناموفق بیرون بدرشده اند ، باهمۀ درشتی ها، ناشکننده گی ها و قاطعیت های خیره سرانه و سازش ناپذیر با عوض شدن فضای قدرت و سنگین شدن پلۀ ترازو به نفع آنها با همان حدت و شدت در سناریوی دیگری ظاهرشده و حتا فعالانه تر از کارگردان سینماها با فرو افتادن در سراشیب نرمیها، انعطافها و شکننده گی ها درنقش های تازه یی به بازیگری آغازیده اند. باتاسف که عوامل سه دهه جنگ و خونریزی در کشورهمراه با ناامنی ها و بی ثباتی ها برچنین شکننده گیهای زود هنگام افزوده است و رهبران و سیاستمداران در درازراۀ دو گزینۀ قاطعیت و انعطاف و ناشکننده گی و شکننده گی بالاخره در پرتگاۀ تزلزل واضطراب درحد ابتذال آن فروافتاده اند.
ازهمین رو است که در هر مرحله یی از وقوع رویدادهای سیاسی و نظامی در کشور به شکل انتقال یا تغییرقدرت با معترضان و منتقدان و موافقان و مخالفان تازه یی روبرو میشویم . این حرکت در کشور ما چنان به یک امر روزمره گی مبدل شده است که حتا برگه یی ازثبات را د رسر تا پای زنده گی بسیاری از سیاستمدار و سیاستگذار و روشنفکر و روشنگر آن نمیتوان سراغ نمود. هرگاه چنین ثباتی در جاجایی در افرادی موجود باشد، آنهم خالی ازهرنوع جاذبه های گذشته در کوره راۀ گرایش های گروهی و مانورهای تنگ جناحی به گونۀ دیگری در حال ضجه کشیدن است که در نتیجه قاطعیت و انتقاد در زیر چتر اندیشه به زباله دانی یی تبدیل شده اند که دود ابتذال از آن برمیخیزد. در حالیکه گذشته از روشنفکران خود فروختۀ چپی در کشور عده یی که خویش را از تبار انقلابیون دهه هشتاد در نبرد با نیروهای شوروی سابق میخوانند و برای همخوانی و هم کاسگی خود با مبارزین قدیم جوازنامه ها و تصدیقنامه های زیادی را به رخ مردم میکشند؛ ولی با تاسف که درعمل اندکترین جاذبۀ راستین برای ادعاهای خود ندارند که این بی ورزه گی های اخلاقی اینها که پایگاه های اعتقادی آنها را نیز زیر سوال برده است و با همه ادعاهای میان تهی سیاه روی خو درا در برابر مبارزین چپی یی چون ارنستوچه گوارا ها هم به اثبات رسانیده اند و داغ ننگینی را بر جبین نسل آزادیخواهان گیتی گذاشته اند. چنانکه مایکل کیسی (1)خبرنگارمقیم پایتخت ارجنتاین ، به تازه گی کتابی دربارۀ چه گوارا باعنوان " زنده گی پس ازمرگ چه گوارا، میراث یک تصویر" نوشته است . اومیگوید:" اینکه پیراهنی بپوشید و بگویید از جان خود گذشته اید و به آرمان انقلابی هم بس متعهدید، بسیار آسان تر از آن است که در عمل انقلابی باشید. وی افزوده است : بعید میدانم آن شورانقلابی که مردم رابه تقلید از او واداشته ، حالا در ارجنتاین و جاهای دیگر امریکای لاتین واقعی باشد". با آنهم دست کم چاوز هایی در وینزولا موجود اند که در جاذبه های افکار انقلابی آن نفس میکشند؛ ولی با تاسف که در کشو رما انقلابیون قدیم نه تنها دست هرچاوزی را از پشت بسته اند؛ بلکه در تبانی با استعمار جدی ددست هر آزادیخواهی را در جهان از شانه بریده اند و با زدن مهر تروریزم بر جبین آنها بر حقانیت خود صحه گذاشته اند.
گفتنی است که تصویر و ایده ئولوژی چه گوارا در طی دهۀ 1970 و بسیاری از سالهای دهۀ 1980 هم در زادگاه اش ارجنتاین و هم در سایر کشور های امریکای لاتین سرکوب شده بود؛ اما در اروپا و امریکای شمالی تصویرهای او برای فروش هر چه از ودکا گرفته تا لباس نوزاد و پیراهن استفاده میشود و در امریکای لاتین هنوز نامش برای انقلابیون جذاب است . او بدون یار و یاو ردر روستایی دور افتاده در بولیوی در اکتوبر1967 شکست خورد و کشته شد؛ اما اینکه پیامی که او با آن موفقیت انقلاب کیوبا را بیان کرد، حالا چه سنخیتی با سیاست امریکای لاتین در قرن بیست و یکم دارد. امروز هوگوچاوز رییس جمهور ونزویلا نقش بسزایی در باز گونمودن این پیام داشته است. او در بسا از سخنران هایش از پندهای کاسترو رهبر کیوبا و الهامهایش از چه گوارا سخن می گوید. گفتنی است که هوگوچاوز(2)رییس جمهور وینزویلا در نشست 33 کشور امریکای لاتین و کارائب در روزهای 16و17 دسمبر اعلام کرد که کاپیتالیزم در حال مرگ است و در امریکای لاتین نسیم با قدرت توفان بار سوسیالیستی بار دیگر در حال رشد بوده است . وی اشاره به 17 دسمبر سالگرد مرگ سیمون بولیوار قهرمان آزادیخواۀ وینزویلایی کرده و گفته است که باید آرمان او مبتنی بر شکل گیری آمریکای لاتین آزاد و متحد به خاطره ها نگاه داشته شود. چاوز که نظام امپریالیستی را در بستر بحران های اقتصادی و مالی در حال فروپاشی یافته است . او دیگر گزینه یی ندارد ، ناگزیر است تاپیام رهایی انسان را در بند اندیشه های مارکسیستی ارایه نماید ؛ اما رهبر و روشنفکر ما که آتش ناروایی های نظامی سوسیالیستی را چشیده اند و ناتوانیهای این تفکر را بویژه بعد از سقوط شوروی سابق دریافته اند . چنان درغبار اندیشه های گروهی و ملی غرق گردیده اند که در هاله یی از ناباوریها زود هنگام در چاله یی از دین گرایی و ملی گرایی همه چیز را سخت زیر سوال برده اند و سخت به ابهام کشانیده اند.
چندان بعیدهم نیست که سرگذشت دردناک سیاست و سیاستمداری و روشنفکری در کشوری چنین باشد که همه چیز در آن بیداد میکند و از دل زره زره سنگ و چوب آن ناراحتی در فضای تلخ عبوسیت موج میزند؛ ازهم گسیختگی های اجتماعی شیرازۀ نظام سیاسی آنرا به کلی فرو ریخته است ، قامت پرغرور و استوار وحدت ملی آنرا کج کرده است و سیاستمداران و رهبران سیاسی و دولتی آن در زیر چتر سیاست های استعماری در باتلاقی از خودخواهی های قبیله گرایانه و قوم گرایانه هستی مردم خود را به قربانی گرفته اند . فضای کشور را چنان تیره و تار کرده اند که حتا راۀ دمیدن رایحۀ خوش و موج امیدی را هم در دل های مردم بسته اند . هرگاه چراغی هم در این ظلمتکده به نورافگنی آغاز نماید تا نیم جان و نیم نفس با سوسو زدنهای پیهم افق های تازه و نوید بخشی را در یک چشم انداز آینده بنمایاند، بی آنکه نورش دست کم فضای اندکی را روشن نماید و حتا ناسوختانده ریشی را ، بصورت فوری خاموش میگردد.
گرایش های ملی وگروهی چنان در کشور سنگینی دارد که حتا مجالی باقی نمیماندکه نوبت سخن راندن برسرکارنامه های آنهایی برسدکه بااستفادۀ نامقدس ازنام جهادچه جفاهانبودکه درحق مردم وحتایاران خودآن رزمنده گان وارسته ، مجاهدان واقعی وراهیان راۀ آزادی رواداشتندوبس ازشکم انداختن براریکۀ قدرت ثروتهااندوخته اند ، خانه هاومارکیت های تجارتی بدست آورده ندو ، شرکت هاتاسیس نموده اند ودرکشورهایی چون دوبی به سرمایه گذاریها پرداخته اند و حتامجالی باقی نمیماند جزاینکه برتبصرۀ روزنامه های امریکایی چون واشنگتن پست وهرالدتریبیون صحه گذاشته شود، برسیاه روی آنهامهرتایید گذاشته شود، باهمه پررویی هابرآرمان مردم بدرودگفته وباجشن گرفتن درکاخهای شیرپوربه همه چیز بدرود گفته وبه آن بسنده نموده اند .
چنانکه روزنامه های واشنگتن پست وهرالدتریبیون (3): ازحجم فساداداری درافغانستان پرده برداشته ونوشته اند که دراین کشوربرای اشغال هرپست فرماندهی پولیس دست کم صدهزاردالر، برای اجرای قباله یی 25 هزاردالروبرای انتقال کاروانی باید 6هزاردالررشوت پرداخته شود و افزوده است که دراین فساددست کسانی بیشتردخیل اند که درشیرپورکاخهاوویلاهااعمارکرده اند وعلاوه کرده است که دارنده گان کاخهای شیرپورراازجمله کسانی اندکه دست آنهاتاشانه دراین فسادغوطه وراست . این روزنامه هاامریکارابه نقد گرفته اندکه چگونه دولت فاسدی رادرافغانستان موردحمایت خودقرارداده است ؟ وحتااوبامارییس جمهورجدیدامریکاراهشدارداده اند تارویکردتازه یی رادراین کشوردرپیش گیردودرغیراین صورت اوناگزیرخواهدبودتادراین کشوردربرابردوجبهۀ خطرناک یکی فساداداری ودیگری طالبان مجال قامت راست کردن رانیاید. درحالیکه هردوجبهه کمرسلف اوراچنان خمیده کرده است که اوباماراناگزیرکرده است تادراین رابطه احتیاط رادرپیش بگیرد. این بار سنگین چنان برسیاست های دخلی وخارجی او سایه افگنده است که او گفت وگوباتلویزیون سی ان ان(4) به انتقادازسیاست های یک جانبه وجنگ طلبانۀ بوش ، اقدام نظامی راروش مناسبی دربرخوردبادیگرکشورهاندانسته وافزوده است که مردم امریکاازرییس جمهورخودانتظاردارندکه امنیت آنهاراتامین کندوامریکاراازانزوابیرون آورد . این درحالی است که وزیردفاع آلمان فرانتس یوزف یونگروزسه(5) درگفت وگوباپایگاۀ انترنیتی روزنامۀ بیلداوضاع افغانستان رادرسال 2009 برخلاف سالهای گذشته پرتنش خوانده واین سال راسال تعیین کننده برای نیروهای خارجی خوانده است. آلمان که حالا4500تن سربازدرافغانستان دارد، مصارف سالانۀ آنهادرافغانستان 688ملیون یورواست وهرگزتمایلی برای افزایش نیروهای خوددرافغانستان نشان نداده است. در کشوریکه فساد ونا امنی بیداد میماید وسرنوشت مردمش را دیگران تعیین میکنند و درنتیجه رهبران وسیاستمدارانش برای رسیدن به قدرت چشم امید به امریکا دوخته اند . حقا که ازچنین رهبرانی چه چشمداشتی میتوان داشت ، جز حرکت های مقطعی ، اتخاذسیاست های گذرا ومملو روزمره زده گی .
ازآنچه گفته آمد، مجال کمتری برای بازرسی پروندۀ ناکام اشرف غنی ها، جلالی ها، احدی ها و... مهیا میگرددوچه رسدبه اینکه اندکی پرده ازروی کارنامه های آنهابرداشته شودوبرسرحرفهای آنهاحساب شود اشرف غنی احمدزی (6)که خودبراساس معاهدۀ بن دردورۀ حکومت موقت وزیرمالیۀ افغانستان شد ونقش وسهم اوراهم درتوافقات بن نمیتوان بی تاثیربرشمرد. درزمان قدرت حرفی ازکمی وکاستی توافقات بن نداشت وآنراحلال مشکلات سیاسی افغانستان میدانست ؛ ولی بعدازآنکه ازقدرت برکنارشدوخودراکاندیدریاست جمهوری آیندۀ این کشورمعرفی کرده است . درنشستی اربرگزاری گفتمان عمومی واجماع ملی سخن رانده است وموافقتنامۀ بن رابه نقدگرفته وحکومت حامدکرزی رابه فسادگسترده متهم نموده است وزمانی دیگرسخن ازبرنامۀ مارشال برای افغانستان زده است . چنانکه وی (7) درگفت وگویی باروزنامۀ اندپندنت بریتانیایی گفته است که درافغانستان زمانی ثبات بوجودخواهدآمدکه امریکاییهاوناتوازامکانات ووسایل خوددراین کشوراستفادۀ خوب نمایند. وی بعدازآنکه مردم افغانستان راعلاقمندتامین صلح وعدالت خوانده و به ادامه فزوده است که افغانستان دولت ناکامی است که به صلح مارشال نیازدارد. استفاده ازتجربۀ بریتانیادرسال 1950 درمالیزیاوفرانسه درسال 1960 درالجزایرراکلیدحل اوضاع دشواراقتصادی این کشوردانسته است . وی به ادامه علاوه کرده که بن یک بارفرصت رابرای حل منازعات چندین دهۀ اخیر درکشورفراهم کرد؛ ولی این شانس بنابرناتوانی افغانهابرای حل مشکلات داخلی شان ازدست رفت وهم جامعۀ جهانی برای ایجادحکومت کارادراین کشورکوتاه آمد. این عوامل دست بدست هم دادوافغانستان رابه کشوری ناکام وفاسدمبدل کردحالیکه درآنزمان که وزیرمالیۀ افغانستان بودوباتمویل کننده گان این کشوررابطه های شخصی ودولتی داشت ، برای گفتن این حرف فرصت خوبی داشت که دراین موردلب به سخن گفتن نگشود. تنهاکاری که کردبااستفاده ازشرایط جدید باایجادموسسات انجویی نفع زیادی بدست آورد. درحالیکه حرف های اوبحیث وززیرمالیه درآنزمان درهرگونه تصامیم دولتی ازسنگینی لازمی برخورداربودوحتابرای جلوگیری ازحیف ومیل کمک های جهانی وجذب آن بوسیلۀ دولت درآینده هااز کارآیی خوب وموثری میتوانست برخوردارباشد.
بعدازواردکردن این اتهامات اوبرضدحکومت کرزی بودکه صبغت الله سنجر(*)رییس استراتیژی وپلان ریاست جمهوری درمصاحبه باتلویزیون شمشادکه درشب دوم دلوبه نشررسید، به مطلبی اشاره کردکه ازشنیدن آن موی براندام انسان راست میشود. آقای سنجردربخشی ازصحبت هایش گفت مامجبورهستیم ، بعضی ازواقعیت هارابایدافشاکنیم واگرامروزافشانکیم فردابایداین کاررابکنیم وآن اینکه " دروقت عهده داری وزارت مالیه آقای اشرف غنی احمدزی مبلغ یک صدملیون دالرازکمک های بانک جهانی به حساب شخصی شان انتقال شده که دولت افغانستان ازچگونگی استفادۀ ویاانتقال آن به حساب دولت معلومات ندارد. این درحالی است که اولاف تامین ثبات رادراین کشورجنگ زده بارویای برنامۀ مارشال درسرمی پرورد وبرای بازسازی افغانستان ازمنابع امریکایی ووسایل وقدرت ملی وبین المللی برای مردم افغانستان سخن رانده است .
چنانکه روزنامۀ اندپندنت (8)درشمارۀ 29 دسمبرخودمطلبی رابه قلم اشرف غنی نوشته است که تامین ثبات درافغانستان راازاولویت های خوانده وافزوده است که ثبات زمانی به افغانستان بازمیگرددکه قدرت کنترول خودراپیدانماید واین راهم زمانی میسردانسته است که به نیروومنابع امریکایی ، وسایل وقدرت ملی وبین المللی وبه حال مردمی توجه شودکه مشتاق بازگشت قانون وعدالت درکشورخود هستند. ناکامی رهبران افغان رادررفع اختلافات شان دلیلی برای ازدست رفتن فرصت هاخوانده است وکشورهای کمک کننده رابه نقدگرفته است وشیوۀ کارووسایل به کارگرفته شده توسط جامعۀ جهانی رانه تنهاعامل حل مشکل ؛ بلکه بخشی ازمشکلات موجوددراین کشورقلمدادنموده است .
حالاکه مسألۀ انتخابات درپیش است وهرکاندیدی برای برنده شدن برگ برنده یی نیازدارد. همه یک صدابدون آنکه چیزی رابروی خودآورند ، گذشتۀ خودودولت راازتوافقات بن تاکنون به نحوی به نقدگرفته وسازوبرگ تازه یی رابرای رسیدن به کاخ ریاست جمهوری نامنهادی آغازیده اند. شاید این آقایان همه چیزرادست کم گرفته باشند ؛ ولی مردم مامیداندکه اینهابه مثابۀ شکاری های تردستی اندکه درهرشکارباتکتیک جدیدی صیدتازه یی رابدام می اندازند. دراکثرمواردنه تنهابه نحوۀ شکارنمی اندیشند، حتاپروای سوختن جنگل رانیزندارند. ازگزارش های رسانه هابرمی آیدکه اینهاچندان دغدغه یی نسبت به حمایت مردم ندارند؛ بلکه نگرانی بیشتراینهاترس ازنپذیرفتن امریکااست نه ترس ازردمردم . درهنگام این نوشته مطلبی درروزنامۀ ویسا(9)زیرعنوان "چهارسیاستمدارافغان بی صبرانه انتظارملاقات اوبامارامیکشند" چشمانم راخیره گردانیدکه درزیراین عنوان به خط درشت چنین نوشته شده بودکه امریکاتلاش داردتا چهارکاندید ریاست جمهوری آیندۀ افغانستان چون اشرف غنی احمدزی ، علی احمدجلالی، داکترعبدالله ومحمدشفیق گل آغاشیرزی پس ازمشوره به گزینۀ واحدی برسند وازسویی هم افزوده بودکه علت عدم اعلام کاندیدجبهۀ ، انتظاربی پایان آن برای اشارۀ امریکاومهرتایید گذاشتن کاندیدموردنظرازطرف این کشوراست . این روزنامه افزوده است ، درصورتیکه چهارکاندیدیادشده برسرانتخاب یکی ازمیان خودبه توافق برسند، حامدکرزی رابه چالش جدی مواجه خواهندنمود. درحالیکه اشرف غنی احمدبیشترازیک رییس جمهورازعهدۀ ادارۀ یک مرکزاکادمیک برآمده میتواندوهم به حیث استادخوب میتواندایفای وظیفه نماید. جلالی ازلحاظ نظری حرفهای بلندپروازانه یی دارد؛ ولی کارنامه های وزارت اوتوانایی های اورادرراهبردهای عملی زیرسوال برده است ومهم تراینکه بدون داشتن مقام حتابرای یک روزهم حوصلۀ بودن درکشورراندارد. اماداکترعبدالله باوجودتلاشهایش برای شکننده نشان دادن روبطش بایاران قدیمش ، گمانه زنیهایی وجودداردکه بابه قدرت رسیدنش یاران قدیم اوچاقترازامروزقدراست خواهندکرد وخرمن دولت اورابه بادهواخواهددادند. شیرزی ! گرچه ازقدیم درجدول گزینۀ امریکاجای خوبی داردوحتاازجمله رقیبان کرزی به حساب رفته است ؛ ولی کارنامه های اودردوران وزارتش وحکمروایی اودرجلال آبادپرازچالش هایی است که حتادرچندمواردمردم ننگرهاراورامتهم به استفاده جویی ازقدرت دولتی اش کردندوگفتندکه کاراعماراحداث شرک هارابه شرکتهای خودش واگذارساخته است. به گزارش آژانس پژواک (#)، اسدالله وفامشاوررییس جمهورورییس کمیسیون سمع شکایات ریاست جمهوری طی یک نشست خبری درننگرهارگفت که سال گذشته 5000هکتارزمین دولتی درریاست کانال ننگرهارازطرف مردم به طورغیرقانونی تصرف شده است ومسؤولین ریاست کانال این زمین هارابه قیمت نازل به مامورین وبعدآنهابه مردم دیگربه قیمت بالاتراجره داده اندوملیونهاافغانی به دلیل این توزیع غیرقانونی به دولت تحویل نشده است . وی همچنان ازاختلاس صدهاهزارافغانی درشهرک بندری تورخم که داخل کشورمیشوند، به نام اتحادیۀ تجارملی وبعضی نام های دیگرگرفته می شود. وی افزودکه اسنادتحریری ویدویی این اختلاس رادردست دارد . وی درضمن ازقاچاق چوب چارتراش درولایت های ننگرهارولغمان سخن گفت ویادآورشدکه یک شهرک درزمین های وزارت زراعت درولایت لغمان نیز اعمارشده است . طبعی است که سرنخ این اختلاس هابالاخره به اومیرسد .
بالاخره هرچه باشد، امریکاسر کلافۀ سردرگم چندگزینه یی هارابه یک گزینه تبدیل خواهدنمودوعرادۀ انتخاباتی یکی ازاین گزینه هارابرفرازآرزوهای به خون خفتۀ مردم افغانستان به قیمت به برده کشانیدن بیشتراین ملت به پیش خواهدکشانید. گرچه کارشناسان بدین باوراندکه شاید امریکابه نتایج انتخابات درافغانستان دست نخواهدزد ؛ اماشاید به مردم مشوره بدهد تا برای گزینش یک گروۀ ایده آل اختلافات شانراکناربگذارند. روزنامه های کشورزمانی این گمانه زنیهارابه نشرسپرده اندکه چهارتن یادشده جهت ملاقات بااوباماواردامریکاشدند. گفتنی است که اوبامادرهنگام سفرخودبه کابل بعدازحامدکرزی باگل آغاشیرزوی دیداربه عمل آورده بود . این گمانه زنیهازمانی اوج میگیردکه جان دیمیسی (10)مسؤول انستیتیوت صلح امریکادرکابل گفت : "آنهادیگربه صورت کورکورانه هم مانندادارۀ رییس جمهوربوش که ازکرزی برای مدت طولانی حمایت کردند، حمایت نخواهدکرد".
حالاكه فرصت بخت آزمایی انتخاباتی برای شماری فراهم شده است ورای مردم به مثابۀ قرعۀ فالی درتختۀ بردوباخت کاندیدان قرارمیگیردورای آنهادرمتن ناپختگی های سیاسی خامترازهرزمانی جلوه مینماید، بحث دیگری است که رای مردم پس ازپیمودن درازراۀ خامی ها درپیشاپیش پختگی های سیاسی قدبرخواهند افراشت ویاخیر . گرچه شرايط وپيش زمينه هاى انتخاباتى كسى را مكلف به رأى اجبارى نگردانيده وهركسى ميتواند رأى خودرا اّزادانه براى هركس كه خواسته باشد، درصندوق رأى بريزد، اما آنچه ما يه نگرانى وتشويش است، عدم اّگاهى سياسى عامه مردم از زد وبند هاى سياستمداران كشوردرسطح داخلی وبین المللی وخلوص نيات آنها دررابطه به مقدرات ملت است که پايين بودن شعور اجتماعى وسياسى مردم، زمينه را براى آنانی فراهم کرده است كه براى رسيدن به قدرت از هيچ حيله يى خود دارى نكرده و هرگونه منافع مردم را با جرئت تراز هركسى قربانى منافع شخصى خود مينمايند. درحالیکه كانديدان بايد بدانند كه اين فرصت طلايى برايشان اّزمونى خواهد بود، براى اتمام حجت نزدملت واثبات خود اراديت واستقلاليت كشور درجهت خدمت به خلق خدا تا در روز رستاخيز دربرابر اين پرسش" باخلق اوچه كرده يى كه باخلاقش كنى" به پاسخ دادن لايدرى مواجه نگردند. شايد در قيامت صغرا در جهان از چنگال ملت برهند، اما در قيامت كبرا از چنگال حق رهايى نخواهنديافت. درصورتیکه پست رياست جمهورى يك مسووليت عظيم است، برشانۀ یک رييس جمهور كه اوبايست در برابر اميدهاى برباد رفته مردم جوابده بوده و تمام رفاه و راحت خود را قربانى رفاه و آرامى مردم كند . بنابراین زندگى يك رييس جمهور آنقدر شفاف و بى آلايش باشد كه حيات فقير ترين قشر جامعه را تمثيل كند. آيا براى يك ملت حيرت آور نخواهد بود كه اكثريت مردمش از عهده حد اقل تامين معيشت زندگى محروم بوده واما رييس جمهورش از خورو خواب بى دلهره از رنج مردم بر خوردار باشد. و به ديار از خود بيگانگى ها منزل گزيند، دروازه هاى خويش را به روى ملت بسته، مردم را به بباد فراموشى بسپارد. در حاليكه ميزان موفقيت هر رییس جمهوری پاسخ گفتن به خواست ها و نياز هاى مشروع مردم ميباشد، نه در برج عاج نشستن و رنج طاقت فرساى مردم را از دور نظاره كردن. زيرا كه تجارت و دكاندارى كار سياستمدار نبوده، بلكه وظيفه یک سیاستمداردراک وهوشیار شناخت دشواريها، جستجوى راه حل هاى آنها، طرح حل ها و اتخاذ تدابير مشخص براى بيرون رفت از مشكلات ميباشد. با تاسف كه در كشور ما اكثر سياستمداران به اصطلاح تجارت سياسى ميكنند تا سياست مردمدارى.
به هرحال ، هنوزهم آشکارنیست که کاندیدانی چون اشرف غنی ها به چه میزانی دل دوستان بین المللی خودرابرای رسیدن به مقام ریاست ارگ کابل بدست می آورند وازبارتنگدستی های سیاسی خودرامیرهانند ویاخیرویااینکه چقدرمیتوانند درکسب ایتلاف های تازه یی باجلالی هاوامثال ایشان کاری راازپیش ببرند. او درحال حاضرجلالی راگزینۀ خوبی برای رسیدن به یک ایتلاف سیاسی برشمرده است که ممکن توجۀ امریکادرانتخاب یکی ازاین دو، "پلۀ سنیگینی" برای گذشت یکی به نفع دیگری باشد. باآنکه به روشنى معلوم نيست كه زدوبندهاى شكننده وصف اّرايى هاى مقطعى به چه ميزانى ميتوانند حلال مشكلات سياسى كشور باشند. بالاخره دیده خواهد شد که قره فال به نام چه كسى زده خواهد شد تا در پناه حكمروايى وى صلح، امنيت، نظم، قانونيت و رفاه در كشور حاكم گردد. یا آنکه بارها کردن مردم در هاله یی از ابهام وناباوری ها هر کدام به نحوی به مانورهای تازه یی بپردازند وحتا این گمانه زنیها جان میگیرد که بالاخره سرهمه باری دیگراز یخن آقای کرزی بیرون گردد وهای وهوی آقایانی چون آقای جلالی ها مانورهای برای فریب مردم باشد. وی که مدتی وزیرداحلۀ کشوربود وحرف های زیادی بویژه درموردافشای قاچاقبران موادمخدرگفت ؛ ولی تاآخراسنادی رادراین زمینه ارایه نداد تاآنکه ازعهده اش برکنارگردیدوفردای آنروزبه امریکاکشورمتبوع خودرفت وحتاحوصلۀ یک روزماندن درافغانستان راهم نداشت. حالاکه دیگ رسیدن به قدرت درکابل به جوش تازه آمده است. اوهم خودراکاندیدریاست جمهورآیندۀ کاخ کابل عنوان کرده است. جنگ رابدیلی برای تامین صلح درکشورندانسته وتاکیدبه حل سیاسی اوضاع کشوردارد. چنانکه وی (10)در مصاحبه یی بارادیوآزادی گفت :" راه حل قضایای کنونی کشورجنگ نیست بایدراه های سیاسی جستجوشود". گذشته ازاینکه اوچگونه درزمان قدرت خود دراین باره لب به سخن ترنکردوازحکومت انتقادمشخصی نداشت ونه تنهاجنگ راراۀ حل میدانست؛ بلکه ساختارهای توافقات بن وبعدازآنراحساب شده ودقیق نیزبرمیشمرد. معلوم است که سهمگیری وی درانتخابات برهمۀ گفته های تازه اش سنگینی داردوناگزیراست تاهردوجمع دو را مساوی به چهارنان بشمارد. به هرحال حالاکه تندورانتخابات آینده گرم است وهرکس درآتش داغ آن نانی برای پختن داردوچیزیکه هنوزآشکارنیست ، این است که به چه میزانی سرنوشت انتخابات وابسته به گزینه های انتخاباتی شرکتهایی چون یونیکال وامثال آنهااست ، بارفتن بوش وآمدن اوبا ماشاهین قدرت در امریکا بسوی دیگری در حال سبک وسنگینی است که دربالاآمدن وپایین آمدن ترازوی قدرت درکابل نیزتاثیرگذاراست . اینکه ستارۀ اقبال چه کسانی درآسمان قدرت کاخ سفیدخودنمایی میکندودست یاری ازآنسوی اوقیانوس هابه سراغ اومی آید ، هنوز آشکارنیست و ازسویی هم بازی پیچیده ودشوارفرامرزی ودرضمن خیلی تعیین کنندۀ دیگری درآنسوهادرحال شکل گرفتن است که چشم داشت شبانروزی ودغدغۀ علاج ناپذیرکاندیدهای انتخاباتی کابل راتشکیل میدهد تا چه زمانی دستانی نامریی ازآنسوی کرانه هادست یکی از آنها رابه نوازش میگیرد ومهرتایید رابرجبین آن میزند.
این است سرنوشت نامعلوم بازی قدرت درکشوری که سياستمدارانش كمتر به مردم پرداخته ، به درد و رنج مردم كم توجه بوده اند و تنها زمانى به مردم مراجعه نموده اند كه به نيروى آنها نياز پیداکرده اند. پس از به كارگيرى نيروى آنها بصورت فوری مشت ها را بر فرق آنها فرود آورده و آنها را لگد مال كرده اند. پس در چنين كشورى چگونه میتوان به سخن های همچو سياستمداران منافع محورومردم گریزگوش فرانهادو به حرفهاى آنان باور داشت . باپشت پازدن به این حرف که "آزموده راآزمودن حطااست" بازهم آنان رادوباره وسه باره دربتۀ آزمایش قرارداد وبی توجه به این سخن پیامبرانه که " یک مسلمان رایک بارماری ازسوراخی میگزد" برای مدتهایی دیگردردام حیل وفریب آنهافروافتاد.
پس آن بزرگوارانيكه در زمان قدرت خودنه یک بار؛ بلکه باربار مردم را گزيده اندومشت هاى باز و سيما هاى عريان آنها در هنگام قدرت محك آبدار و روشنى بوده براى شناخت آنها، از این فاجعه بار تر نخواهد بودکه ملتی بازهم فریب همچو اشخاص را بخورد.
شاید شناخت آنانی برای مردم اندکی دشوارباشدکه در سطح بزرگتری در بته آزمون قرارنگرفته و در آزمونهاى كوچك مردم از شناخت آنان به صورت نسبى عاجز مانده اند. یاآنانیکه تازه هوای قدرت به کام آنهادمیده است ، خیال وهوای دیگری به آنهاداده است و معلوم نيست كه از آن به حيث متكايى به خاطر خدمت به ملت استفاده خواهند كرد و يا با تمسك به آن روياهاى ناپخته خويش را برضدمردم بعد عملى خواهند بخشيد. به هر صورت، باز هم با توجه به اين حرف " مشت بسته هزار دينار" ، آنانيكه هنوز هم مشت های آنهابصورت کامل باز نگرديده و سيما هايشان كم تر شناخته شده است، بايد بدانند كه هرگز ممكن نيست ملتى را فريب داد و آرزو های آنهارابه بازی گرفت ؛ زيرا كه بازى با سرنوشت ملتى مفهوم بازى با آتش را دارد وبازی باآتش بازى سوختن دست بازیگران اصلی رانیزدرپی دارد.
بایدباورداشت که میدان حیات به تنهایی خودآزمونی است که بصورت طبیعی غیث راازثمین جداکرده وآنهاییرادرنیمه راهان رسوب میدهدوذلیل میسازدکه برای فریب مردم قامت بلندمیکنند. شکی نیست که گاهی بصورت مقطعی به نامی وکامی برسند؛ ولی بزودی زوال خواهندیافت ودرلجن نام وکام خودفرو خواهند رفت . به حكم این آيت قرآن که "عزت و ذلت از آن خداوند بوده و هر كسى را بخواهد از آن ( براى مدتى) نصيب ميگرداند" . براقتضاى حكم اين آيت خداوند پا برهنگانى را درزمین به نيروى مردم صاحب نام و كام میگرداند و عزيز شان داشته ودرست تا زمانيكه آنان نسبت به هدف و آرمان واقعی مردم اخلاص و صداقت داشته باشند، آنان را بدون شك در پناه عزت بى شاييه خود حفظ نموده است ؛ اما زمانيكه از اصل هدف عدول و خدا را فراموش و مردم را از خود رانده اندو از قدرت نه وسيله يى براى خدمت به توده ها؛ بلكه وسيله يى براى افزايش ثروت و اغراض شخصى خوداستفاده نموده اند، در اينصورت چنان ايشانرا ذليل كرده است كه رنجی قراترازدردهای جانکاۀ وجدانی راچشیده اند؛ آنهم درصورتیکه ضمیرفریادرسی درآنهاموجودباشد وبازگردند، درغیراین صورت جزاینکه درذلت ابدی یی فروافتند وراۀ دیگری درپیش نخواهندداشت.
دیدیم در افغانستان حال كسانيرا كه خداوند دستان خالى آنان را پركرد و زمانیکه ازقدرت استفادۀ ناجايز نمودند، چنان دوباره آنانرا ذليل گردانید و به گونه يى حكم خداوند درحصۀ آنها تجسم عينى پيدا كرد كه عبرتى براى خود آنان و انتباهى براى ديگران نیزگردید؛ ولی باتاسف که انسان فراموش کاراست. حالا كه مشت هاى جديدى براى اخذ قدرت باز ميشوند، بايد بدانند كه پس از تكيه براريكۀ مراد بسيار زود چهره هايشان برهنه و اعمال آنان برملا ميشوند. آنانی که هنوزمشتى را نگشوده اند ومقدار دينارى ودرهمی اش هم هنوز معلوم نيست، بايد خيلى باتانى عمل كنند و با توجه به امكانات خود و امكانات موجود در كشور طورى حرف بزنند و گام بردارند كه در آينده بتوانند دست کم پاسخگوى درست و واقعى براى گفته هاى خودباشند. با تؤجه به شرايط سياسى و نظامى و امكانات محدود در كشور طورى طرح و برنامه هاى خود را ارايه كنندكه در آينده زمينه هاى تحقق عملى را داشته و دست كم به قناعت ملت پرداخته بتوانند، زيرا كه عبور از سنگ پر هاى سياست و دستيابى به قدرت شايد نشه گوارايى نداشته باشد به ويژه براى آنانيكه هنوز نشه اش را ناديده، انتظار خمارش را به صورت هيجانى ميكشند. شعار هاى تند و غير عملى نه تنها گرۀ دشواریهارابازنمی نماید ؛ بلكه آنهارا با چلنجى مواجه خواهد كرد كه درآينده ها از بار مسووليت آن هم نخواهند بيرون رفت . گرچه کشوری چون افغانستان از یکسو سوار برگردنۀ تحولات سریع و از سویی هم رهبران بیرون محورودست وپابین بیگانه ها مجال قامت راست کردن راازدست داده است ، درحالیکه دراین کشورهرشعاری زیرشلاق نیروهای خارجی بی معناوتظاهری بیش نیست ومانوری است برای به برده کشیدن ملتی مغرورومردمی باوقارکه تاریخ برپایمردیهاورادمردیهای آنهاگواه است . بیرابطه نخواهدبود، اگرتبصرۀ اخیرروزنامۀ واشنگتن پست(11) رادراینجانقل نمایم. این روزنامه درشمارۀ 3دلوخودنوشته است : امریکاگرچه یک ابرقدرت است ؛ ولی بایدبداندکه بریتانیاهم درقرن نزدهم یک ابرقدرت بودوشوروی سابق هم یک ابرقدرت بود؛ ولی همۀ اینهادرافغانستان شکست خوردند. مردان این مرزوبوم هرزمانی دربرابرمهاجمین خارجی دست به ماشۀ تفنگ هستند، دربرابرنیروهای بیگانه زودمتحدمیشوند، درکوهپایه هاسنگرمیگیرندوباچشم های خشم آلود بریکدیگرمی بینندو بردشمن حمله ورمیشوند. نویسندۀ این مطلب افزوده است : من جرئت میکنم که بگویم ، اگرکدام مشکل مهمی درپیش نباشد، امریکابهتراست ، درظرف 5 سال ازاین کشورخارج شود. بهترخواهدبودتاکمک های خودرابه کلیساها، مساجدومراکزخیریه متمرکزبسازد. کودکان افغان به موادغذایی نیازدارندوباکمک های موادغذایی به مردم این کشورخدمت بزرگتری راانجام خواهدداد. درآخرنوشته است : طالبان درمرزوبوم افغانستان قوی نیستند؛ بلکه کسی درمقابل آنهاایستاده نشده است.
منابع ورویکردها:
1- تاثیرگذاری چه گوارابرسیاست امریکای لاتین ، 8صبح ، شمارۀ 473
2- آژانس بولیواری، کاپیتالیزم درحال مرگ است، پیمان ملی ، شمارۀ 222
3- رادیوآزادی ، 3 جنوری ، اخبارصبح
4- اقدام نظامی روش مناسبی دربرخوردباکشورهانیست ، ویسا، شمارۀ 800
5- سال 2009 برای افغانستان تعیین کننده است، ویسا، شمارۀ 796
6- اراده ، شمارۀ 1450
7- افغانستان دولت ناکام است وبه برنامۀ مارشال نیازدارد، اراده ، شمارۀ 1451؛ ویسا، شمارۀ 800
".*- اختلاس یک صدملیون دالر؛ اتهام یاواقعیت !؟، شهادت ، شمارۀ 14
8- اوبامایک فرصت جدیدبه افغانستان، چراغ ، شمارۀ 1216
9- ثلورافغان سیاستوال له اوباماسره دملاقات انتظار باسی، ویسا، شمارۀ 820
#- اختلاث بزرگ درننگرهار، راۀ نجات ، شمارۀ 1078
10- اوبامابرای عدم حمایت ازکرزی آماده است ، 8 صبح ، شمارۀ 490
11- رادیوآزادی ، 11:30، 6 اکتبر2008
12- رادیوآزدی ، 23 جنوری ، اخبارشام |