مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
متن سخنرانی پوهاند توردیقل میمنگی در مراسم پانزدهمین سالگشت شهادت شهید عبدلعلی مزاری
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

متن سخنرانی پوهاند توردیقل میمنگی در مراسم پانزدهمین سالگشت شهادت شهید عبدلعلی مزاری  در شهر مالموی کشور سویدن که به روز شنبه سیزدهم ماه مارچ سال روان در آن شهر دایر گردیده بود

استاد میمنگی در آغاز این سخنرانی با اشاره به ضرورت اتحاد و همبستگی غیر قابل تردید محکومین،  در راستای محو بیعدالتی های رایج در تاریخ گذشته و حال این سرزمین از شناخت و معرفتی که شخصاً با شهید مزاری داشت، یاد آوری نموده و تذکر به عمل آورد که اتحاد ازبیک، تورکمن، هزاره و غیره محکومین و محصورین این زندان قبیله سالاری نه اتحاد دینی و مذهبی است و نه هم اتحاد قومی و یا نژادی! این اتحاد ، اتحاد منطقی مظلوم با مظلوم و محکوم با محکوم است که در راستای در هم شکستن بنیاد بی عدالتی ضرورت آن چون آب و نان برای تداوم حیات غیر قابل اجتناب است .
مکرراً علاوه نمود که حضور ما درین مراسم، سهم گیری در بزرگداشت از یک قاید و پیشوای مظلومین است نه حرفی دیگر، و شهید عبدالعلی مزاری قهرمان معرکۀ عدالت خواهی همه مردم کشور ماست نه منحصراً از هزاره ها!
بناءً از همگان تقاضا میدارم که راه این بزرگ مرد تاریخ کشور خویش را به فراموشی نسپرده  و رهنمود های فکری او را در جهت تآمین وحدت مظلومین و ریشه کن سازی بنیاد ظلم و بیعدالتی به الگوی همیشگی مبارزاتی خویش مبدل سازیم ، تا باشد که بیعدالتی های رایج درین دیار را برای همیش از زندگی مردم خود محو نموده و راه را برای ایجاد یک جامعۀ عادلانه  و فارغ از هر نوع  استبداد فراهم آورده بتوانیم.
بعداً متن ذیل را که از قبل تهیه دیده بود خدمت حاضرین تقدیم و با ابراز احساسات گرم همه حاضرین مواجه گردید : 
مرگی که به زندگی جاوید مبدل شد                
همدیاران عزیر و دوستان روشندل درود برشما !
امروز درینجا گرد هم آمده ایم، تا حماسۀ مرگ آن بزرگ مرد نستوه تاریخ سرزمین خویش را که، پانزده سال قبل بر این، جان شیرین خویش را هدیۀ راه تأمین آزادی و عدالت در سر تا سر این کشور ویران نمود، پاسداری نماییم و ستمبارگی دژخیمان بی ایمانی را هم که از همه ارزش ها ی عالم هستی، محض به قدرت و منفعت قوم و تبار خویش ایمان دارند و روی همین محاسبه، خون پاک مزاری شهید و هزاران انسان دیگر را با بی رحمی تمام جاری و فدای هواهای نفسانی و شیطانی خویش نموده اند، از فراموشی در اذهان ماتمزدۀ مردم دیار خود جلوگیری نماییم .تا باشد که درس های آموزندۀ روزگاران را ماندگار ساخته و امانت خون شهیدان را تا روز وصل به اصل آزادی و عدالت ، امانت داری نموده بتوانیم.
شهید مزاری، مردی که زندگی معلمانه اش را وقف درک و تعلیم حقایق جانکاه و نا گفتۀ روزگارش در رابطه با مردم و میهن خویش ساخت و مرگ مقد سش، باب مدرسۀ آگاهی و خود آگاهی مردمی را گشود که در گیرودار روزگاران نا شکیب از داشتن حقوق انسانی و همزیستی عادلانه با دیگران در سرزمین خود محروم بوده و تا هنوز هم در کوره های آتشین نا برابری ها میسوزند.
سخن از زندگی و مرگ شهید عبد العلی مزاری ، بحث محفل آرایانه و تفننی نیست که در بسا حالات رایج روزگار ما بوده و با قهرمان سازی شخصیت های کاذب توأم است! کلام ما در وصف زندگی مردیست که با درایت کامل، چگونگی روابط حاکم در حیات خلق های پا به زنجیر و محکوم کشور را در مجموع تحلیل و نتایج آن درک های عمیقاً علمی و بر گرفته از واقعییت های ناب جامعۀ ما را در قالب پیام های صریح و روشن خود، تقدیم تاریخ نمود که تا به امروز و هر زمان دیگری، مادامیکه عدالت واقعی درین سرزمین برقرار نگردیده و مناسبات تفوق طلبانۀ جاری درین کشور از میان نرفته به قوت خود همچنان باقی بوده و خواهد بود.
صدای شهید مزاری صدای مظلومیت و محکومیت خلق هزاره و دیگرخلق های محروم از حقوق انسانی در این زندان تاریخی اقوام و ملیتهاست، که طی سالیان متمادی، با اسارت در یک نظام بسته و عقب ماندۀ قبیلوی، حقوق انسانی و طبیعی خویش از دست داده، و از داشتن روابط عادلانۀ متقابل با قبایل حاکم در کلیه عرصه های زندگی محروم بودند و در قلمرو تاریخی حیات آباء و اجداد خود بعنوان مهمانان نا خوانده و اتباع درجه دو سه تلقی گردیده و از حق اشتراک در امورات ممتاز دولتی بکلی محروم و عالی ترین مواقف ایشان در جامعه جوالیگری و نفرخدمتی بود و بس ،که دامنۀ آن بگونه های نه چندان متفاوت تا هنوز هم ادامه دارد.
درک و پیام شهید مزاری از این مناسبات نا هنجار انسانی که گروهی درین خانۀ مشترک، مالک همه چیز و همه امتیازات باشند و گروه های دیگری هم، با وجود داشتن حق تعلق هزاران ساله به این آب و خاک، مهمانان ناخوانده و محکوم به اطاعت از خواست و ارادۀ غاصبین، کاملاً روشن و چنان واضح است که ،هیچ انسان با وجدانی از شنیدن آن طفره نرفته و یا مخالف آنها بوده نمیتواند.
چنانچه!  زمانیکه ما میشنویم، مزاری شهید فریاد میزند که، بر خورد با ملیت هزاره، در گذشته و امروز این سرزمین، یک برخورد نژادی است، تا بر خورد مذهبی، زیرا که تشیع خاصۀ هزاره نیست و هستند گروه های دیگری هم که ،معتقد به تشیع بوده، ولی موقف تبعیضی هزاره ها را در نظام جامعه ندارند!
حرفش مفهوم است  و پیامش روشن و قاطع، که مختصر مفهوم کلامش، اشارۀ آشکار به ترویج روز افزون اندیشه های فاشیستی آریایی گری و آریایی بازی در کشور ماست که با کمال تأسف رو به تزاید بوده و ارزان ترین متاع بازار فاشیسم برای اغوای اذهان برتری جو و عقب مانده در کشور ما، همین متاع تعلق به نژاد موهوم و ناشناختۀ آریایی و شکم گرسنه و تن برهنۀ مردم را با همین تعلقات دروغین تسکین دادن !، و ایشان را در تقابل با برادران هم میهن به اصطلاح غیر آریایی ایشان قرار دادن است!، که با کمال تأسف این ویروس واگیر از ایران تا تاجیکستان در حال توسعۀ روز افزون خود بوده، و مردم میهن ما را چون خنجر زهر آگین، در حال تقسیم نمودن به  دو قطب آریایی و غیر آریایی آن  قرار دارد.!!! که سخت وحشتناک است!!!
و یاهم زمانیکه شهید مزاری ،حل اساسی مشکلات جامعه را به برقراری یک نظام فدرال محول میکند و از حقوق متساوی چهار ملیت بزرگ و رعایت حق و عدالت در رابطه با دیگر اقوام و ملیتهای ساکن این سرزمین در نظام سیاسی افغانستان سخن میگوید. عمق و پهنای شناخت او را از واقعییت های جامعه بازگو میکند، تا موضعگیری های احساساتی و معامله گرانۀ محافل شئونیستی که ، فدرالیسم را با توپ تیر باران میکنند که ، مبادا امتیازات بی حد و حصر موروثی ایشان پامال نشود و هزاره و ازبیک دیگر نفر خدمت و جوالی ایشان نباشند!!
زمانی هم که ما میشنویم مزاری شهید از اشتراک متساوی الحقوق همه اقوام و ملیت های ساکن کشور، به تناسب فیصدی نفوس  و شعاع وجودی ایشان، در کلیه امورات حیاتی جامعه حرف میزند، بیانش کاملاً مفهوم و عاری از هر گونه تقلید، و مقیید به درک و آگاهی عمیق او از درد ها و رنج های بیکران مردمش، در تحت سلطۀ نظام های قبایلی و استبدادی است! که خود از تحقیر و اهانت های بیدریغ هموطنان آریایی تبار ما سر چشمه میگیرد که همیشه مدعی خون پاکتر و نژاد برتر برای خود، در مقایسه با ازبیک، هزاره، تورکمن و غیره بوده و روی همین محاسبه، دایماً خویشتن را مستحق داشتن مقام برتر در جامعه میدانند!!
که در همۀ این گفته ها، پیام مزاری، درس شناخت و معرفت با چگونگی تاریخ و جغرافیای استبداد و نابرابری در سرزمینی است که، مسما به کشور افغانستانش نموده اند.
کشوری که تولد آن در جغرافیای گیتی مولود توطئۀ جهانخوران است. تعریف حقیقی موجودیت آن از ابتدا تا به امروز با چرخ استبداد و وابستگی گره خورده و قبیله سالاری با مشخصۀ حاکمیت  انحصاری  و تک ملیتی ، نظام مسلط سیاسی آنرا در کلیه مراحل تاریخ  تشکیل داده است .
شهید مزاری در کلیه مراحل حیات خود با صدای رسا و ماندگار خود، خواهان پاسخ یابی به این مسایل اساسی و حیاتی جامعۀ ماست که:
چگونه میتوان خلق های مظلوم و اسیر این کشور را که، از سالها بدینسو، اسیر پنجه های خون آلود بیداد گران داخلی در تبانی با اسارت گران بوده اند، از باطلاق فقر و سیه روزی، جهل و عقب ماندگی، محرومیت و بیدادگری، نفاق و تعصب، برتری جویی و انسان ستیزی نجات بخشیده، از یک سیستم عادلانۀ انسانی که در آن حق انسان منحیث انسان مورد برخورد  و احترام قرار گیرد بهره ور ساخت؟
و چگونه میتوان این مناسبات غیر عادلانۀ اجتماعی را که در متن آن حق انسان بر اساس  تعلقات قومی ، قبیلوی ، نژادی ، لسانی ، مذهبی ، منطقوی و غیره مورد محاسبه قرار گرفته، و عدۀ در آن همیشه و در همه امور مادی و معنوی جامعه صاحب همه امتیازات بوده  و عدۀ دیگر از حد اقل امتیازات اجتماعی برای همیش محروم اند دگر گون نمود ؟
چگونه میتوان بنیاد چنان یک نظام سیاسی  و اجتماعی انسان سالارانه را در این کشور پی ریخت که در متن آن محرومیت و محکومیت انسان در برابر انسان  و بیدادگری انسان بر علیه انسان برای همیش نابود شود ؟
و چگونه میتوان مناسبات  باهمی انسان های ساکن درین جزیرۀ نمادین سیه روزی و عقب ماندگی های  ننگین را از قید توهین ها ، تحقیر ها و نابرابری ها نسبت به همدیگر وارهانیده و حقوق برباد رفتۀ انسانی افراد منسوب به اقوام و ملیت های ازبیک ، هزاره ، تورکمن ، بلوچ، نورستانی ، پشه ای ، ایماق ، قرغیز و غیره را که هیچ گناهی جز تعلق داشتن به یکی از این گروه های اتنیکی ندارند برای آنها اعاده نمود ؟.
و بالآخره هم چسان میتوان حق استفاده خلاق از زبان های مادری، داشتن آزادی مذهب ،  رشد متوازن فرهنگهای مرتبط با هر یک از واحد های اتنیکی کشور ، محو نابرابری های اقتصادی، سهم دهی متوازن و عادلانۀ مجموع واحدهای اتنیکی کشور در کلیه امور کشوری و لشکری مملکت و جلوگیری از تاریخ سازی و تاریخ زدائی های جعلی رایج شده از زمانه های دور تا امروز را به یک امر قانونمند و عادلانه در سرتاسر جامعه مبدل نمود، که بر پایۀ آن هیچ باشندۀ کشور ما نه میراثدار ابدی حاکمیت باشد و نه هم  محروم  موروثی که همیشه در زادگاه خود، خویشتن را محکوم و انگشت اضافی احساس کند .
هر کسی به سادگی میتواند، این حقیقت والا را از مواریث فکری و اعتقادی شهید مزاری استنتاج نماید که ظلم و بیعدالتی در کلیه اشکال و جلوه های آن زشت و غیر انسانی است ولی بد ترین شکل ظلم آن است که انسان در خانه وکاشانۀ خود مورد ستم واقع شود آنهم از جانب همخانه و کسی که خود را با او هموطن و برادر میخواند ولی از اعطای حق برابری به او ابا میورزد .
تاریخ خود گواه برآن است که، کشور کثیر الملیة افغانستان از بدو تأسیس تا امروز بستر سیاه مجموع بیعدالتی ها، منجمله بی عدالتی ملی میباشد که حاکمیت های قبایلی و تک ملیتی، با توسل به معیار ها و موازین قرون وسطایی از گذشته های دور تا امروز،  همه هستی جوامع غیر قبایلی را در قید مناسبات غیر عادلانۀ اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی  سیاسی  قرار داده  و از داشتن  حقوق مساوی با قوم و قبیلۀ حاکم محروم نموده اند.
ستم گری ملی در افغانستان، از ملموس ترین اشکال بیداد گری در طول تاریخ موجودیت آن است، که با وجود عریان بودن و آشکار بودن موجودیت  همه جانبۀ  آن طی سده های واپسین تاریخ که با اصل حاکمیت  های قبیله سالاری در حیات سیاسی کشور ما  گره خورده همواره در محافل سیاسی و فرهنگی کشور تلاش صورت گرفته است که از موجودیت آن  انکار و یا هم به شکلی از اشکال تعریف های تحریفی ازین واقعیت تلخ جامعه ارائه گردیده  و کم اهمیت جلوه داده شود .
در حالیکه پیگیری عمیق و علمی فارغ از وابستگی های منفعت جویانۀ قومی ،قبیلوی و نژادی قضایای خونین دوسدۀ اخیر کشور به وضاحت نشان میدهد که درین مقاطع تاریخ هیچ حادثۀ سیاسی و نظامی درین سرزمین بوقوع نه پیوسته مگر اینکه پای عمل و تأثیرات متقابل حاکمیت طلبی ها و فزونی خواهی های تک ملیتی  قبایل حاکم، از یکطرف و عکس العمل های حق طلبانه و عدالت خواهانۀ  اقوام و ملیت های محکوم از جانب دیگر  در میان نباشد ، که حل منطقی و عادلانۀ دایمی آن همیشه با عدم تمکین و بکار گیری زور و تزویر به بیراهه کشیده شده است .
شهید مزاری یکی از ازآن جمله شخصیت های انگشت شماری در کشور ماست که این حقیقت جانکاه را با گوشت و پوست خود لمس و به آگاهی خود مبدل نمود و نتایج حاصله از مطالعات عمیق و علمی خویش را در تئوری و عمل مورد آزمون قرار داده و به رهنمود ماندگار راه رهایی، خلق های محکوم کشور مبدل نمود.
بناءً! زمانیکه صحبت از زندگی، مبارزه، شخصیت  و مرگ شهید  جاودان یاد  عبدالعلی مزاری بمیان میآید، هدف ما نشاید که،  تجلیل و محفل آرایی های تفننی  و نمایشی باشد  و هر یک از ما که در ینجا حضور داریم، حرفی را در وصف کار نامه های او بگوییم و یا هم بشنویم، ولی در فردای همین روز فراموش کنیم که چه گفتیم و چه شنودیم!
تجلیل از مقام شخصیت های بزرگ یک امر نیک و پسندیده است  و دینی است که هر ملیتی در برابر قهرمانان  و پیشوایان خود دارد . اما سخن بر سرهدف تجلیل  و پیآمد های آن است  که چه چیزی را از آن در نظر داریم  و چگونه میتوانیم که کارنامه های شهدا و قهرمانان را به مشعر جاویدان هدایت جامعه در جهت ظلمت ستیزی  و رسیدن به کعبۀ مقصود مبدل سازیم ؟ این است هدف اساسی از احتفال  روز شهدا منجمله شهید زنده یاد  شهید مزاری  که، ما امروز در جریان آن قرار داریم! :
که هدف اساسی اینگونه محافل، باید است، معطوف به معرفی  راه  و امانتی باشد که، او با نثار جان برای ما هدیه نمود! و ما مدیون حمل صادقانۀ آن هستیم ، تا به نابرابری ها در سرزمین خویش خاتمه دهیم و مستحق برابر زیستن با دیگران باشیم !، که تداوم راه  و حمل امانت چندان ساده  وآسان نیست و تجلیل محض با مدیحه سرایی و ماتم گیری ها کار را بجایی نمی رساند . چنانچه  ما اگر کار را به همین حد آن نگهداریم  و متباقی دساتیر و رهنمود های راکه او و دیگر سر سپردگان راه آزادی و عدالت  به آدرس آیندگان ملت و مردم خود تحویل تاریخ نموده اند،  به درس های همیشه جاری مدرسۀ آگاهی  و خودآگاهی  مردم خود مبدل نسازیم  و آمادۀ  جان بازی در راه حق و عدالت  نباشیم و آنرا به فرزندان خود تعلیم ندهیم  و حرف را با عمل یکجا دنبال ننماییم  ،صرف با تجلیل ها و نوحه سرایی ها تا ابد  مظلوم و در بند خواهیم ماند  و مستبدین نیز در مقام خود ها باقی که آنان نیز  اکثراً  از روی تفنن با مردم نوحه سرایی خواهند کرد . این خود تکرار تجارب حادثۀ کربلا  وشهادت  حسین (رض) خواهد بود  که از آن روز تا امروز کافۀ مسلمین آنرا تجلیل میکنند ولی یزید و یزیدیان تا اکنون هم زمامداران مسلمین اند  .
خدایا هرگز  مپسند که کار ملیت های مظلوم افغانستان در ورطۀ چنین مذلت گرفتار شود  و مردم  با غرق شدن در گرداب تقلید های بی عمل به خداگویان بی خدا  و شهید دوستان جدا از فهم درسهای شهادت مبدل شوند .
مزاری شهید در راه رسیدن ملیت های مظلوم به سر منزل حق و آزادی جان باخت  و قبل بران با توانمندی خردمندانه پیکر ده پارچۀ خلق هزاره را در بدنۀ واحد حزب وحدت متراکم و پیوند زد و شعار وحدت جمیع مظلومین را به عنوان شرط اساسی سر نگونی طاغوت قبیله سالاری و تأمین زمینۀ های اساسی  وحدت و یکپارچگی  همه باشندگان کشور بلند نمود و هر گز هم از مبارزه درین راه باز نه ایستاد، به پیش رفت تا جان باخت ولی آرمانی را که همانا سر نگونی حاکمیت استبدادی و تک ملیتی و مساعد نمودن زمینه های عملی اشتراک کلیه باشندگان کشور در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه با داشتن حقوق و وجایب یکسان بود برای یک لحظه هم از خود دور نساخت .
آرمان مزاری رسیدن به کشور واحد و یک پارچه با محو ظلم و بیداد  در کلیه ابعاد و جلوه های آن بود ، پس بیایید که در راه تحقق این آرمان مقدس همه باهم متحد و یک پارچه شویم تا بساط ظلم، بی عدالتی، تبعیض، تعصب، فقر و جهل را از سرزمین خود برای همیش بر چینیم  .
به امید رهیابی مردم ما به این هدف مقدس !

   

Comments

احمد آرام
18 Mar 2010, 17:57
دانشمند محترم میمنگی صاحب تشکر ازین احساس مسئولانه شما به هم سرنوشتان و همزنجیران تان . واقعا استفاده کردم گپی که از دل خیزد بر دل نشیند
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.