مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
بیانیه داکتر صدیقه نبی زاده در سمینار بیعت با عدالت امستر دام هالند
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

بیانیه داکتر صدیقه نبی زاده در سمینار بیعت با عدالت امستر دام هالند

دوشنبه, 17 حوت 1388

زنده یاد شهید مزاری آن رهبر آگاه و بپاخاستۀ مردم هزاره و آموزگار نستوه مبارزات حق طلبانۀ همه خلقها، باالخاصه اقوام و ملیت های محکوم کشور که با رجوع صادقانه اش به آموزه های ناب آموزگار روزگار، دردها و رنجهای مردمش را، بهتر از هر کسی دیگر که در عصر او می زیست، به تحلیل و ارزیابی کشید و راه علاج آن همه دردها و رنجها را با پایان بخشی، منطقی و علمی نابرابری های اعمال شده در گذشته و امروزه حیات مجموع باشندگان میهنش را به بررسی گرفت و علاج این زخم ناسور را که حاصل شوم مناسبات نظام قبیلوی در کشور است، داهیانه با شیوه های برخورد علمی و جامعه شناسانه با آن که عاری از تبارز هر نوع خودبرتربینی درمیان مظلومین باشد، پیش بینی نمود .این شخصیت مدبرکه معنی تعلق ذاتی خویش را با نام پرافتخار جامعه هزاره، در ادامۀ پیکار رهایی بخش مردم خود، در جهت پایان بخشی خود فراموشیهای اجباری مردمش و رجوع ایثارگرانۀ خود شناسانۀ ایشان، به سنگر آزادی و حق طلبی، به دور از هر نوع مدعای خودبرتربینی دریافته بود،که درد و رنج هزاره بودن را درین زندان بپا شدۀ نظام تبعیضات و تفاوتهای قومی بهتر از هرکسی درک مینمود. شهید مزاری منادی مبارزات دادخواهانه ملی در افغانستان بود و به مردمی تعلق داشت که از ستم دیده ترین و محروم ترین ساکنان این سرزمین بشمار میآمدند، که این مردم درد ها و رنجهای قرون متمادی تبعیض و بیعدالتی را با تمام وجود خویش لمس و بدوش میکشیدند. ایشان با ارزیابی ازتاریخ گذشته و وضعیت آن زمان کشور به این نتیجه رسیده بود که بحرانهای ممتد افغانستان فقط یک راه حل دارد؛ و آن راه عدالت اجتماعی و وحدت ملی است.
عدالت یكی از موضوعات مهم است.که هیچ مكتب، دین و آیینی نبوده اند که در مورد عدالت موضعگیری نكرده‌ باشند. ادیان بزرگ و مذاهب مختلف، خود را طلایه دار عدالت می‌دانند. مكاتب مختلف تصویر‌های مختلفی را از عدالت به نمایش گذاشته و اندیشمندان مختلف برداشتهای متفاوت ازعدالت داشته‌ اند. بنابراین بیان مفهوم واحد و جامع از عدالت نه ممكن است و نه مفید.عدالتی كه در باب الهیات و خداشناسی مطرح است با عدالت فقهی كاملا متفاوت است؛ عدالت فردی با عدالت اجتماعی هیچ سازشی باهم ندارد، عدالت اخلاقی با عدالت سیاسی با هم متفاوت هستند. در میان چهره های مبارز و عدالت خواه کشور، نام شهید مزاری ، با درخشش خاص بر تارک مبارزات عدالت خواهانه مردم ما پرتو افشانی می نماید. وی یكی از مبارزان و مصلحان اجتماعی است كه تفکر تحقق عدالت را داشته است. عدالتی كه او مدنظر داشت و در پی تحقق آن بود عدالتی بود مرتبط با جامعه، نحوه اداره‌، توزیع منابع، امكانات و مواهب آن و عدالتی را كه او مطرح می‌كرد عدالت سیاسی بود نه عدالت فردی، یا كلامی، یا فقهی یا اخلاقی به معنای خاص آن.عدالت”در گفتمان شهیدمزاری یك دلیل سیاسی اجتماعی داشت که .،مهمترین موضوع فلسفه سیاسی در باب عدالت،حل مشكل جمع میان آزادی و برابری است.عدالت توزیعی"یا "اجتماعی"كه بیشتردغدغه برابری دارد،اما عدالت طبیعی كه بیشترنگران آزادی است و عدالت به مثابه انصاف"یا عدالت قراردادی كه تلاشی است درجهت جمع میان آزادی و برابری.جان رالز یکی ازجامعه شناسان مشهور جهان.میگوید: جامعه متشكل از افرادی آزاد ومعقول است كه هركدام به دنبال اهداف خود هستند. این افراد برای رسیدن به اهداف خود، برسریك اصول به توافق می‌رسند. شرایط منصفانه همكاری اجتماعی را باید توافق میان افراد مشاركت كننده درهمكاری دانست. لذا این توافق، به قراردادی منجر می‌شود كه مفروض دوم عدالت به مثابه انصاف را تشكیل می‌دهد .
شهید مزاری بارها میگفت که افغانستان سرزمین مشترک همه ساکنین آن می باشد. ساکنینی که از یک سو ترکیب ، تکثر و تنوع فرهنگی ، قومی، زبانی ومذهبی کشور را بوجود آورده اند؛ و از سوی دیگر همه اینان درآزادی وطن و مبارزات آزادی خواهانه نقش داشته اند. ساختار سیاسی و اجتماعی آینده باید مبتنی برعدالت اجتماعی و تفاهم و وحدت ملی اساس گذاری شود. اما متاسفانه ریشه های انحطاط و استبداد آن چنان درعمق و جان تاریخ و فرهنگ اینسرزمین ریشه دوانده بود که مجالی برای تبارزحقایق یاد شده بوجود نیامد.عناصرتمامیت خواه و انحصارطلب با اتخاذ شیوه های مستبدانه خواستند که بی عدالتیها و تفرقه های گذشته را درشکل و قالب تازه بر این مردم تحمیل سازند. باز خوانی فرجام قیام ها و مبارزات آزادی بخشی که درجریان تاریخ کشور ما بوقوع پیوسته است ، می تواند عمق و ریشه این ستم و بی عدالتی و فاجعه اجتماعی را برای ما روشن ترسازد. بدون شک تاریخ خونبار مردم افغانستان به همان اندازه که سایه ستم و بی عدالتی و محرومیت را برخود دیده است ، به همان اندازه قیام ها و عصیان های ضد ستم را نیز شاهد بوده است. اما به دلیل نهادینه شدن استبداد و بی عدالتی در تاریخ جامعه ما ، این قیام ها و عصیان ها با وجود تاثیرگذاریهای اندک در دراز مدت ،برخی اوقات محکوم به شکست بوده اند. حقیقت آنست که بنیاد و ریشه تمام مصیبت هایکه زندگی مردم ما را تلخ گردانیده و آنان را از نعمت های یک زندگی مرفه همراه با صلح و خوش بختی محروم نموده است ، که ریشه بسیاری از نابسامانی های اجتماعی ، بحران های سیاسی در کشور ریشه درنبود یک فضا و سلب شرایط مساعدی است که همه ساکنین این سرزمین ، با حفظ هویت انسانی ، دینی ، مذهبی ، قومی ، زبانی و منطقه ای بتوانند به امکانات و سرمایه های مادی و معنوی مشترک این آب و خاک دسترسی داشته باشند. دیوارهای بلند تبعیض و تفرقه ، جامعه ما را در کتله های بسیار کوچک تقسیم نمود. قرار گرفتن درچنین موقعیت نامساعد موجب گردید که ارتباطات و شناخت متقابل میان ساکنین این سرزمین هرگز بوجودنیاید. ذهنیتهای شکل گرفته از چنین کتله های کوچک، خود عامل و زمینه ذهنی و توجیه کننده حاکمیت غیر عادلانه گردید. به همین دلیل جامعه افغانستان قادر نگردید که از دوران قبیله سالاری و زندگی بدوی بسوی ملت شدن و زندگی مدنی گامی به پیش نهد و عصر جدید را تجربه نماید.، این واقعیت تلخ و نامطلوب در بستر زمان مشروعیت ذهنی خود را هم بدست آورده است. ذهن های بسته و ناآگاه و افراد توجیه کننده همواره در پی این بوده اند که استبداد و بیعدالتی موجود ، تفرقه و دشمنی پایان ناپذیر اجتماعی را تئوریزه و حتی آسمانی جلوه دهند. که سالها ستم و تبعیض دراینکشورتوانسته است دوام بیاورد وحیات مردم را درچنبره خشونت باروغیرانسانی خود قراردهد.واقعیت بی تردید در اینست که شهید مزاری دراین عرصه یگانه چهره وشخصیت بی بدیل است. ازآنجائیکه تا هنوز هشتم مارچ مبارزات حق طلبان زنان درتاریخ جایگاه وعظمت خود راحفظ کرده است طوریکه گذشته ءغمبار زنان محروم افغانستان و بخصوص زنان جامعه هزاره که در.کتاب سراج التواریخ ، از چند رويداد به عنوان تصويری از زنده گی اندوه آميز زنان واطفال مردم هزاره را در دوره امیرعبدالرحمن بازگومیکند که اميرسفاک درباب نکاح زنان و دختران هزاره جبرهمراه با حيل را در پيش گرفت.هنگامی که سران نيروی نظامی و عمال امير، زنان و دختران هزاره را که ، ميان خود تقسيم و نکاح اجباری ميکردند؛ امير برآشفت و فرمان داد که مردان بقتل رسيده، زنان پيربه موطن خويش برگردند و دوشيزه گان شان به بزرگان بخشيده شوند. متعاقب جنگهای ويرانگرانه و تحميلی اميرعبدالرحمان خان، هنگامی که آن سپاه از يک منطقه به سوی شهر ديگری رهسپار بودند، اميرجبارفرمان داد تا بکشند و ببرند و بسوزند، ويران کنند و زن و فرزند شان را بکابل بفرستند . تجلیل ازین روزبرای زنان سوگوار افغانستان که روز تا روز با بی رحمی و کشتارجمعی توسط بم ها و یا حملات انتحاری به پای تابوت عزیزان همسران و یا فرزندان شان می نشیند و یا در برابر جسد به خون خفته برادران هموطن شان اشک می ریزند و یا در برابر خشونت ها تن به خود کشی و خود سوزی زده و یا از منزل فرار میکند و یا صدمه معنوی از تجاوز دیده تا آخر عمر با حقارت زندگی دارد و یا با نا فرمانی از اوامرشوهر ازسوی طالب شلاق را درمظهرعام و نشر تصویری که در رسانه ها متحمل میشوند ، گاهی زن را به عنوان ترقی و تمدن در بازار تجارت کشیدن و گاهی به عنوان ننگ و ناموس سر بریدند اما تاثیر و تغییر بنیادی درعرصه زندگی سیاسی و اجتماعی زنان رونما نگردیده است ، ولی غم و اندوه وحشت در این سه دهه وآسیب پذیری زنان در کشور ما از حد معمول بیشترشده است شهید مزاری با یاد آوری از رنج های بیکران زنان و همیشه در باره گذشته خونین و درد آورو تامین حقوق زنان کشورتاکید میکرد ودرچوکات تشکیلات شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی چند تن از زنان را تعین نموده وکوشش داشت که در ساحات سیاسی – اقتصادی جامعه نیززنانرا از سهم لازم برخوردار سازد از دیدگاه شهیدمزاری هزاره سمبل بی‌عدالتی، تبعیض ومحرومیت بوده و بارها برای محو كامل آنان اقداماتی صورت گرفته است: زمانیکه عبدالرحمن تصمیم گرفت که حکومت مرکزی را بوجود بیاورد، همه¬ی حکومت‌های محلی از شمال وجنوب غرب و از شرق با آن مخالفت کردند:؛ ولی چرا تنها65 درصد مردم هزاره را از بین بردند؟جامعه هزاره"در طول تاریخ افغانستان به جرم هزاره و شیعه بودن چهار بار قتل عام شده و در نظا م های سیاسی ازهیچ حقی برخوردار نبوده است، بنا براین مردم هزاره باید برای انسجام،خودباوری، واعتماد به نفس ضرورت دارد که هزاره گفتن و هزاره بودن در این مملکت به زعم بعضی‌ها ننگ بوده است". مردم هزاره نیاز به همبستگی دارند که اگر در افغانستان هویت پیدا نکند و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکند کسی برای شان ارزشی قایل نخواهد شد. دفاع از موجودیت هزاره به عنوان افراد ساکن افغانستان و برخوردار از آزادیهای اساسی با دیگراقوام ساکن درافغانستان یکی ازخواسته های اساسی وعمده شهیدمزاری بو ده است.شهید مزاری، شخصیت مبارزعدالتخواه مردم بپاخاستۀ جامعه هزاره، ودیگراقوام محکوم کشور، پانزده سال پیش جان شیرینش را هدیۀ راه آزادی مردمش ساخت،که دژخیمان بی مروت قبیله پرست و دستیاران آن در داخل و خارج یکبار دیگر، در معرکۀ امتحان اعتماد ، پیمان بشکستند، و خون یکی از پاکترین فرزند مردم جفا دیدۀ جامعه هزاره را که، هیچ آرزویی بجز از دستیابی به حق وعدالت، در زندگی برباد رفته و تحقیر شدۀ مردمش دردل نداشت، بی رحمانه آماج تیغ بیداد خویش ساخته و گمان بردند که آخرین سنگر مقاومت مردمان محروم این سرزمین را درهم شکسته اند.مگرحقایق روزمرۀ زندگی وتجارب مبارزاتی دیگر مردمان دربند جهان، گواه برآن است که ، مدرسۀ حق طلبی وعدالتخواهی یک جامعه در هیچ حالتی مسدود نمیشود مگر اینکه اصل بیداد گری و ستم را درآن جوامع از ریشه نابود ساخت چون درسنامه های این مدارس دایما با خون بهترین فرزندان آنها مییابد رنگین میگردد و هیچ بیداد گری، نمیتواند آنها را به نابودی مطلق بکشاندگرچه قساوت و ددمنشی دشمنان آشکار عدالت اجتماعی و وحدت ملی که شهید مزاری را با تیغ جهل و تعصب و تمامیت خواهی ازجامعه گرفتند، ولی اندیشه های بلند وی در اعماق وجدان جامعه حق شناس کشور زنده و ماندگار است
روحش شاد و یادش گرامی باد .

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.