مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
زندگی در گذر زمان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

زندگی در گذر زمان

عباس دلجو

بخش سیزدهم
در پرتو هدایات قانون اساسی جدید بود که در سال  1344 ه ش انتخابات دور دوازدهم شورای ملی در زمان صدراعظمی داکتر محمد يوسف و انتخابات دور سيزدهم آن در سال  1348 ه ش هنگام حکومت نور محمد اعتمادی داير گرديد . در آن قانون اساسی، دومجلس (مجلس نمایندگان و مجلس سنا ) برای شورای ملی افغانستان منظور گردیده بود ، در ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان جمعا  216 وکيل و در مجلس سنا 100 سناتور عضویت داشتند که درین  دوره از مجموع 316 نماینده ، فقط 18 نماینده از هزاره ها در هردو مجلس حضور داشتند .  که درین باره آقای حسین نائل در صفحه 461 کتاب « سرزمین و رجال هزاره جات» چنین نوشته است "از آنجا كه قبلاً در تقسيمات ملكي جديد براي مناطق پشتون‌نشين واحدهاي اداري بيشتر (با جمعيت كم و منطقه محدود) در نظر گرفته شده بود؛ براساس سيستم انتخاباتي مذكور، اكثر وكلا از قوم پشتون انتخاب شدند و اقليت‌هاي قومي از اين رهگذر شديداً آسيب ديدند .؛ مثلاً از 216 نماينده منتخب ولسي جرگه تنها 16 نفر از قوم هزاره بودند ، يعني حدود 6 درصد" .
نمایندگان شاخص مردم هزاره در هر دو دوره دوازدهم و سیزدهم،در مجلس نمایندگان(ولسی جرگه) آقایان، استاد اسمعیل مبلغ، حاجی نادر الله داد، عبدالرزاق توفیق، عبدالحسین مقصودی، شیخ رمضانعلی شریفی، غلام حسین یوسفی، لعل محمد اکبری، شیخ سلیمان یاری، محمد اکبرخان نرگس ، خادم حسین بیگ و ... بودند و در مجلس سنا (مشرانو جرگه) سناتور محمدعلی نرگس از ولسوالی پنجاب ولایت بامیان و نادرعلی از جاغوری نمایندگان مجلس سنا عضو بودند . اگرچه این تعداد کم نمیتوانستند خواسته ها و مطالبات جامعه هزاره را در شورا مطرح کرده و در راستای تثبیت حقوق از دست رفته انان موفق عمل کنند . اما با انهم زیاد بد نبود، زیرا در میان وکلا، شخصیتهای بودند که درین زمینه فعالیتهای صادقانه نیز کرده اند . بطور مثال شهید رمضانعلی شریفی در دوران وکالت خویش با سایر وکلای فارسی زبان از رسمیت زبان دری دفاع کرده  و با توجه به توان سخنوری ، قدرت استدلال و منطق علمی که داشت ایشان به عنوان نماینده فارسی زبانان و سخنگوی این زبان، در شورا از آن به دفاع برخاسته و چنین گفت : که در قرآن خداوند "علمه البیان" گفته نه " علمه الپشتو" . چنانچه آقای فرهنگ درین باره چنین نوشته است : " در مسأله زبان، غلام محمد فرهادی وکیل کابل بر رسمیت زبان دری اعتراض نموده و پیشنهاد کرد که رسمیت به زبان پشتو محدود بماند. در جواب او رمضانعلی شریفی وکیل جاغوری با استشهاد به آیه ی کریمه ی " و علمه البیان " از مساوات زبان های افغانستان دفاع کرد و در پایان مباحثه، به پیشنهاد عبدالهادی داوی،‌ متن مسوده به این صورت تعدیل شد که: " از جمله زبان های افغانستان،‌ پشتو و دری، زبان های رسمی هستند "‌ و به این صورت سایر زبان های کشور نیز به عنوان زبان افغانستان شناخته شد." در دوره صدارت داکتر ظاهر، وکلای پشتون تبار که در اکثریت بودند در قسمت قانون جدید مامورین ملکی، پيشنهاد کردند کسانی که در ادارات دولتی استخدام میشوند باید قادر به خواندن و نوشتن و صحبت کردن به زبان پشتو باشند و الا شانس شمولیت شان در ادارات دولتی به صفر تقلیل می یابد و میخواستند این لایحه را تصویب و قانونی سازند . چون در ان زمان رئیس کمیسیون فر هنگی ولسی جرگه شهید عبدالحسین مقصودی بود که با همکاری حاجی نادر الله داد و سایر وکلای هزاره و تاجک و ازبک و... باهم یک صدا گردیده و این پیشنهاد را به شدت رد کرده و در نهایت موفق شدند تا جلو تصویب ان را بگیرند . زیرا اگر آن لایحه به تصویب میرسید مسلما همه تحصیلکردگان غیر پشتون بخاطر مسلط نبودن به زبان پشتو، قطعا چانس شمولیت شان را در ادارات دولتی از دست میدادند . همچنان آقای اکبرخان نرگس توانست با کمک سایر وکلاء هزاره ، مالیه "خس بری "(مالیات از حاصلات کوهی هزاره ها) را نیز در آن زمان متوقف سازد .
علت اینکه تعداد نمایندگان مردم هزاره در شورای ملی،انگشت شمار بودند، همان برنامه ظالمانه واحد های اداری بود که از یک ولسوالی پر جمعیت صد و پنجاه هزار نفری حصه دوم بهسود و یا ولسوالی های جاغوری و سایر ولسوالی های پرجمعیت هزارستان یک نفر نماینده در شورای ملی میرفت و از یک ولسولی پشتون نشین مثلا ششهزار نفره شهر صفا و یا ولسوالی ده هزار نفره  معروف و... نیز یک نفر نماینده در ولسی جرگه راه می یافت . البته ظاهر شاه و عمال قبیله گرای سلطنت، درینجا تنها شانس نمایندگان مردم هزاره را با این شگرد ظالمانه از بین نبرده بلکه ولسوالیهای پرجمعیت کوهستان، انجیل، اندخوی،خان آباد،و...که هر یک بیشتر از صد و پنجاه هزار باشنده تاجک و ازبک داشتند، را نیز به همین سرنوشت دچار ساخته بودند . در مناطق مرکزی و شمال افغانستان ولسوالی های وجود داشت و دارد که از نگاه وسعت اراضی و کمیت نفوس چند برابر ولایات جنوبی کشور هستند . اما با تمام این ظرفیتها، حتی از امکانات دولتی در حد یک ولسوالی نیز برخوردار نبودند.
ظاهر شاه در زمان سلطنت خویش ، ساختار واحد هاي اداري را طوری برنامه ریزی کرده بودند که تناسب کمی بین ولسوالی های هزارستان و مناطق پشتون نشین موجود نباشد . به همین لحاظ شهر صفا یک ولسوالی پشتون نشین ششهزار نفر و ولسوالی جاغوری بیشتر از صد و پنجاه هزار نفوس را احتوا میکرد . اما ظاهرشاه و کارگذاران سلطنتی او به این ظلم بسنده نکرده بلکه ولسوالی های کاملا هزاره نشین و ولسوالی های را که اکثرا هزاره ها باشنده آن بودند را مربوط به ولایات دور دست کردند تا از تشکیل چند ولایت هزارگی جلوگیری بعمل آورده باشند . بر اثر این طرح ظالمانه تقسیمات واحد های اداری، نه تنها هزاره ها از فرستادن نماینده بیشتر در شورای ملی محروم شدند که از نعمت داشتن چند ولایت در مناطق هزارستان نیز بی نصیب گردیدند . بطور مثال ولسوالی های حصه اول بهسود، حصه دوم بهسود،ولسوالی سرچشمه و جلریز و علاقداری کتب دایمیرداد را  به ولایت وردک . ولسوالی های شیخ علی و سرخ پارسا را به ولایت پروان . ولسوالی های خواجه عمری، جغتو، قره باغ، ناهور،جاغوری، مالستان و اجرستان را به ولایت غزنی . ولسوالی های یکاولنگ، پنجاب، ورس، شیبر، سیغان و کهمرد را به ولایت بامیان . ولسوالی های دایکندی، شهرستان، کجران، گیزاب، و ارزگان خاص را به ولایت ارزگان . ولسوالی ها ی لعل و سرجنگل و پسابند را به ولایت غور . ولسوالی های بلخاب، سانچارک و کوهستانات را به ولایت سرپل . ولسوالی های شولگره، چمتال، چارکنت، دولت آباد و کشین ده را به ولایت بلخ . ولسوالی های دره صوف و پشت بند را به ولایت سمنگان . ولسوالی های علی آباد و خان آباد را مربوط ولایت قندوز . ولسوالی های  دوشی  تاله برفگ  و دهنه غوری را مر بوط ولایت بغلان ساختند. اما علیرغم آنهمه بیداد و انحصار طلبی دربار کابل، همه مردم و از آنجمله هزاره ها از آزادیهای نسبی دهه "دموکراسی تاجدار" ، بهره های زیاد مخصوصا در بخش اقتصادی، برده و در وضعیت بهتری نسبت به گذشته از نگاه اقتصادی قرار گرفتند .
پدرم برایم قصه میکرد که قومای بهسود چون منطقه شان نزدیک به کابل بودند و از طرفی در هزارستان نسبت اوضاع جوی و سردسیری آنجا تقریبا پنج ماه، مردان بیکار اند . بدین لحاظ تعدادی از انان بعد ازینکه حاصل زراعت را برداشت کرده و کشت تیر ماهی را به "خکو" میرساندند، به کابل میآمدند و پنج یا شش نفر باهم بصورت اندیوالی یک اتاق را که در بین مردم به " کوته سرای" مشهور بود، در سرای های کابل کرایه میکردند . بعد ازینکه در آنجا مستقر می شدند هرکدام به فراخور استطاعت مالی و تخصصی شان دنبال کار میرفتند که قومای جرغی برجگی بر اساس کمک ها و رهنمائی حاجی خداداد خان که خود نانوائی در منطقه مرادخانی داشت، بیشتر به نانبائی های کابل به حیث کارگر جذب کار شده و بمرور زمان از پادوئی به تولگری و خمیرگری و نان کنی و نان پزی ارتقا یافته و بعدا خود شان در سایر نقاط کابل نانبائی باز کرده و زمینه کار را برای سایر جوانان قومش فراهم میکردند . راستی حالا که یادی از حاجی خداداد خان مرحوم بمیان آمد بد نیست تا این مسئله را نیز تذکر بدهم که ایشان پدر شهید عبدالحسین مقصودی است که دو دوره در ولسی جرگه نماینده مردم هزاره از ولسوالی ناهور بود . طبق اظهارات نواسه حاجی خداداد خان آقای ضیا مقصودی، این حاجی قوم دوست سندی را به همکاری فکر میکنم آقای یعقوب لعلی از وزارت داخله بدست آورده بود که سند منطقه کارته سخی متعلق به بابه بهسود میباشد . بناء حاجی خداداد خان به همکاری حاجی مسافر پدر شهید علامه اسمعیل مبلغ و نبی ذوار و حاجی غلام علی بعد از سالها دعوا با حکومت بالاخره توانستند این منطقه را از دولت گرفته و بر طبق نقشه شاروالی به آن عده از مردم هزاره که توان خرید داشتند، در بدل قیمت کم که از طرف دولت تعین شده و به خزانه دولت سپرده میشد، بفروشند و نامش را کارته سخی گذاشتند . زمانیکه این منطقه هویت هزارگی بخود گرفت دولت ، نام کارته سخی را به جمال مینه تغیر نام داد اما علیرغم این نامگذاری تاکنون آن منطقه مسمی به کارته سخی میباشد . اما از قومای کجاب بهسود چون کاکه رمضان در مارکیت میوه کار میکرد و قبلا خود تباف بود بناء با همکاری او و سایر قومای کجاب، مردم آن محل نیز اکثرا به شغل تبافی و میوه فروشی و اجاره داری باغ و دکانداری و... مشغول شدند . حاجی مسافر از قول خویش ، جوانان و کارگران قومش را که از منطقه به کابل جهت کار میامدند، بیشتر آنان را به حیث جوالی و تعدادی را به حیص گدام دار و غیره در گمرک مشغول کار میساخت و تعداد کمی از هزاره های مربوط ولایت غزنی در بخشهای اداری در پستهای پیاده گری، کاتبی، سرکاتبی، مامور و ندرتا مدیر ایفای وظیف میکردند . اما قومای ترکمنی الحمدالله وضع شان از سایر قوما بهتر شده میرفت چون تعدادی از آنان با وارد ساختن پرزه های موتر های داغمه امریکائی و بعدا آلمانی، تقریبا بصورت انحصاری ( چون در  دهه چهل و پنجاه از اقوام دیگر جز هزاره های ترکمن کسی دیگر این کار را انهم با آن گستردگی شروع نکرده بودند) در اختیار داشتند و این کار باعث گردید که تعدادی از هزاره های دره ترکمن، صاحب موتر و خانه و باغ و املاک در کابل و اطراف آن شوند و بعدا در دهه های شصت و هفتاد با جای پا باز کردن به جاپان و وارد کردن پرزه ها و موتر های دست دوم چاپانی، و بعدا در دبی با باز کردن تجارت خانه ها ، کمپنی ها و گاراژ های مملو از موتر ها و پرزه های جاپانی نه تنها از تجاران سرشناس افغانستان که حتی منطقوی نیز گردیدند .
بر ای آن عده از هزاره های که در کابل موقتا کار میکردند طبعا کابل نسبت به هزاره جات از هر نگاه بهتر بود و زندگی در کابل بود که آنان با مظاهر شهرنشینی اشنا گردیده و دید شان نسبت به خیلی چیز ها تغیر میکرد . از همه مهمتر فاصله عمیق طبقاتی را به چشم سر دیده و با مقایسه زندگی وابستگان به سلطنت و اکثریت مردم فقیر هزاره و سایر ملیتهای محروم، در می یافتند که چه ظلمی فاحشی از طرف دربار و وابستگان فاشیست و قبیله گرای شان، نسبت به سرنوشت آنان شده است . از طرف دیگر برعلاوه ایکه در بدل پنچ ماه کار شان در کابل مقداری پول میتوانستند پس انداز کنند، حد اقل درین مدت بصورت نسبی غذای بهتری نیز میخوردند . زیرا نسبت فقر همه گیر و سراسری در هزارستان، انان در منطقه شان بیشتر از یکبار درهفته توان خوردن "قتیغ" را نداشتند . ناگفته نماند که قتیغ در هزارجات شامل قروتی، حلوا، تافه تخم مرغ، پیاوه کچالو، حلوای "لخشوم غدوب" ، اوگره دست کنده و... بود . بسیار کم خانواده های بودند که توان داشتند تا در تیرماه گوسفندی را کشته و "قدید" نمایند تا در طول زمستان گاهگاهی شوربای گوشت قاغ بخورند. بقیه فقط در طول سال در بعضی از عروسی ها و ماتم ها و گاهی هم اگر گاو یا گوسفند خود شان و یا همسایه شان نسبت مریضی ناگزیر به تیغ رسیده و حلال میشدند، مقداری از گوشت ان را در بدل پرداخت پول به خانه شان اورده و به اصطلاح ایرانیها " شکمی از عزا درمیاوردند" . اما اینانیکه به کابل امده بودند چون کار میکردند طوری برنامه ریزی کرده بودند که از طرف شب بلا استثناء دیکچه پزانی داشته باشند. که در بین این برنامه غذائی که شامل پیاوه کچالو، تافه تخم مرغ ، و...بود، یک بار گوشت و یکبار برنج دم پخت را نیز گنجانده بودند . در طول روز با کار طاقت فرسا فقط موفق به خوردن یک نان خشک با چای شیرین میشدند ، همه فقط به این امید که شب را در اتاق قتیغ دارند، روز را سپری میکردند . از حاصل کارشان قران، قران پس انداز میکردند تا اینکه وقت شان به پایان رسیده  و آنان بعد از هفته اول سال نو، البته با دست پر در حالیکه سودای مورد ضرورت شان از قبیل چای، شکر، لباس و... را خریداری کرده عازم خانه های شان میگردیدند . بعضی از آنان که کار و بارش رونق داشته و پول خوبی گیرش آمده بود با همه پولهایش تکه های سر گز و وسایل ارایش از قبیل سرمه و سرخی و سفیده و پولکهای فلزی و گولاباتون و سوند و کتان میخریدند تا به محض رسیدن به منطقه شان آن اجناس را برای مردم محل که ضرورت به ان داشتند با قیمت مناسب بفروشند تا هم مردم از شر گرانفروشی کوچیها که متاع نامرغوب پاکستانی را به زور بالای آنان به قیمت گزاف میفروختند، نجات یابند و هم ازینطریق زمینه کسب و کار تازه برای خود هزاره ها پیدا شود . خلاصه به همین اساس بعد از طی چند سال زمانیکه زمینه برای شان فراهم میگردید به تدریج خانواده های شان را به کابل منتقل کرده و در انجا مسکون میشدند .
از انجائیکه هزاره ها مردمان سخت کوش و خود ساخته ای میباشند، علیرغم انکه هیچ کس نه تنها کمکی برای انان جهت رشد اقتصادی و وضعیت بهتر زندگی شان نکرده که هیچ، حتی از طریق دولت ده ها موارد سنگ اندازی در مسیر پیشرفت انان برنامه ریزی نیز میگردید، با آنهم توانستند در ظرف دو دهه در کابل زندگی شان را سر و سامان بخشند. پدرم قصه میکرد که شش ساله بود که پدرش با سه فرزند پسر و دو دختر، به قلعه هزاره های چنداول مهاجر شده بود.  زمانیکه آنان از هزاره جات به کابل مجبور به مهاجرت شده بودند از تمام مال دنیا فقط یک لحاف بزرگ پشمی که به هزارگی انرا "کنجیله ماشوی" میگویند، داشتند که از طرف روز بر روی فرش بوریائی خانه شان هموار کرده و از طرف شب هر شش نفر شان در زیر ان میخوابیدند . پدرکلانم از پادوئی نانبائی شروع کرده و بعدا تا سطح تباف که در یک تبنگ کوچک، میوه می فروخت ارتقاء یافت . بعدا پدرم  در دوران جوانی اش به شغل پدر علاقه گرفته و در دهن چنداول میوه میفروخت . تا آنکه با تعدادی از دوستانش ابتکار بخرچ داده و با بستن کمر همت، تصمیم گرفتند که خود شان به چهاردهی کابل رفته و مستقیما از باغ میوه خریده و به کابل برای فروش بیاورند . در ان زمان تا قصر چهل ستون با گادی میرفتند و از چهل ستون به بعد از طریق قلعه فتو به ریشخور و چهارآسیاب رفته و از باغهای میوه آنجا ها، میوه فصل را خریده و در بین ظرفی که از الیاف نی بافته میشد و مردم کابل انرا " گراک " میگفتند، میگذاشتند . پدرم در ان زمان که عین جوانی اش بود، میوه ها را که وزن شان حدودا یازده سیر کابل معادل 77 کیلوی امروزی بود در بین یک گراک جا میداد . که اول پارچه تکه ای بزرگ را در بین گراک گذاشته و روی انرا با برگ میپوشاند تا میوه ها در بین ان سالم بماند بعدا میوه ها را در بین ان چادر گذاشته و از چهار طر ف انرا جمع کرده و محکم گره میزدند . آنگاه با کمک باغبان آنرا در فرق سرش گذاشته و دو باره این مسیر سه ساعته را با پای پیاده در حالیکه حدودا یازده و نیم سیر (80 کیلو) وزن را بر فرق سر شان حمل میکردند تا چهل ستون آمده و بعد از بار کردن گراک میوه ها در گادی از آنجا به چنداول می آمدند. اگرچه این کار بسیار طاقت فرسا و کشنده بود اما درآمدی خوبی داشت و دوام ان باعث شد تا وضعیت اقتصادی پدرم خوب شده و با یک دوستش یکی از سه دکان بزرگ و مشهور چنداول آن زمان را خریده و از آن کار کشنده نجات یابد . برادر بزگتر پدرم در نانبائی خلیفه دینو، نان کنی میکرد و مزد خوبی میگرفت و کاکای کوچکم در اوائل تبافی میکرد و بعد ها او نیز در مارکیت میوه برای خودش کار میکرد و پدرم بعد از آنکه خود ازدواج کرد، موفق شد تا برادر کوچکتر از خودش را زن داده و دو خواهر کوچک اش را به خانه بخت بفرستد. خانواده پدرم نمونه از هزاران خانواده هزاره است که با دست خالی در کابل آمده بودند . بدون پشتوانه و کمک دیگران فقط با تکیه بر بازوان توانای شان چرخ زندگی مشقتبار شان را شرافتمندانه چرخانده و زمینه یک زندگی خوب را برای فرزندان شان فراهم کردند.
ادامه دارد

   

Comments

ali
23 Aug 2010, 09:05
با سلا خدمت شما دوستانوتشکر اززحمات که می کشید یک جهان سپاس گزارم قربان دستان شماه دوست تان دارم محمد علی علیزاده از برجگی
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.