محمد اسحاق فیاض
Mif_1967@yahoo.com
بامیان، همچنان اسیر در پنجه فقر است
هفته گذشته دفترسازمان ملل متحد در مرکز بامیان گزارشی را دراختیار والی بامیان گذاشت که که نشان می داد بیش از 60 درصد از مردم بامیان زیر خط فقر قرار دارند.
به همین منظور والی بامیان خانم سرابی می گوید:
"اگر کمک بیشتری به بامیان نرسد گرسنگی در آن جا جان شماری زیادی را تهدید خواهد کرد"
او می گوید: بیش از ۶۰ درصد مردم این ولایت زیر خط فقر زندگی می کنند و این آمار را سازمان های وابسته به سازمان ملل متحد در اختیار او گذاشته است و برای رفع این مشکل باید کمک های بیشتری به این ولایت فرستاده شود.اگر کمک های غذایی به مردم بامیان نرسد، مشکل کمبود مواد غذایی در منطقه جان شمار زیادی از مردم این ولایت را بیشتر تهدید خواهد کرد.
در این که درزمستان امسال جان دهها هزار انسان دراین ولایت در خطر است، خود هشداری است که سازمان های بین المللی باید به آن توجه نمایند و به صورت موقت باید این مشکل را حل نمایند، اما سئوال اساسی این است که بعد از هفت سالی که از جریان دموکراسی و حکومت قانونی درافغانستان می گذرد، چرا بازهم بامیان و ولایت داکندی همچنان در پایین ترین سطح زندگی به سر ببرند و جزء فقیرترین و عقب مانده ترین مردم این سرزمین باشند؟
هرچند والی بامیان عامل این مشکل را صعب العبور بودن راههای این ولایت می داند و می گوید:"از عواملی که باعث به وجود آمدن فقر در بامیان می شود، وضعیت جغرافیایی، سردی هوا و راه های صعب العبوری است که بر اقتصاد بامیان تاثیر منفی می گذارد.برای مبارزه با کمبود مواد غذایی در این ولایت نزدیک به شش هزار تن گندم نیاز است که تا هنوز بخش عمده آن به این ولایت نرسیده است.مقداری مواد غذایی که برای ما رسیده بود ما آن را در مناطق دور افتاده تر فرستادیم. البته ما منتظریم که مقداری مواد غذایی دیگر هم به ولایت بامیان برسد، در غیر آن به طور یقین با مشکل مواجه می شویم.تا حال به برخی مناطق بامیان هیچ کمکی نرسیده است. مرکز بامیان از جمله این مناطقی است، جایی که فقیرترین خانواده های بامیان در مغاره ها زندگی می کنند.حدود ۲۰۰ خانواده فقیر و نیازمند بامیانی در غار هایی در نزدیکی پیکره های بودا در مرکز بامیان زندگی می کنند".
اما سئوال اساسی این است که درحالی که بامیان و دایکندی صعب الغبور است چرا حکومت های گذشته برای رفع مشکل آنان کاری نکردند؟ ساده ترین جواب برای این سئوال این است که دولت ها حکومت های گذشته ظالم، ستمگر، برتری طلب و نژاد پرست بودند و عمدا مردم این مناطق را در فقر و بدختی نگه داشتند، زیرا برا توسعه و آبادانی این مناطق کوچک ترین کاری نکردند و شاید هزاره جات بومی ترین منطقه روزی زمین باشد که در گذشته هیچ گونه صنعتی و توسعه در این سرزمین نیامده است. حال که چنین بوده است، با استقرار نظام دموکراسی درسایه توافق نامه بن این امید وجود داشت که عدالت اجتماعی درسراسر این زمین گسترش یابد و برمحرومیت های گذشته خط بطلان کشیده شود.
ازآنجایی که تا کنون هیچ توسعه ای و پروژه بازسازی و توسعه یی در ولایت های بامیان دایکندی نیامده بود باید پروژه های سرک سازی، توسعه راهها و ارتباطات برای این ولایت ها دو اولیت قرار می گرفت تا این مردم از محرومیت بیرون امده دیگر هرسال و هرزمستان فاجعه های گرسنگی و فقر و گیرماندن در برف کوچ ها و محاصره برف برای آنان تکرار نگردد.
اما متاسفانه درطول هفت سال چنین نشد. مردم این ولایت ها بازهم صبر کردند تا دولت مردان کمی وجدان شان بیدار شود، کمی هم از عدالت اجتماعی و برابری انسان سخن بگوینند، اما متاسفانه درطول هفت سال بامیان فقط افتخار پیدا کرد که 4 چهار کیلومتر سرک قیر صاحب شود و ولایت دایکندی حتی نیم متر سرک قیر هم ندارد!. در سرمای کوهستانی هزاره جات دهها مکتب دراین دو ولایت بعد از هفت سال هنوز هم درزیر چادرها و زیر درختان کلاس هایش برگزار می گردد و از داشتن مکتب محرومند. ازنظر وضعیت بهداشتی و صحی فقیرترین مناطقی است که بیشترین مرگ و میر مادران را دارا است و هیچ گوش شنوایی نیست که به ناله های مرگ آلود زنانی که برسرزایمان جان می دهند، توجه نمایند.
مردم انتظار داشتند ازانجایی که دراین دولایت هیچ توسعه ای در گذشته نیامده است باید توجه بیشتری نسبت به دیگر ولایت ها صورت گیرد تا عدالت اجتماعی دراین سرزمین برقرار گردد، اما متاسفانه نه تنها چننی آروزیی تحقق یافت بلکه درطول هفت سال کمترین توجهات توسعوی و کمترین هزینه نسبت به دیگر ولایات کشور به این دو ولایت صورت گرفته است. این است که مفهوم عدالت در درذهن این مردم همیشه با تبعیض و بی عدالتی همراه بوده است و آنان را نسبت به دموکراسی نیز دچارتردید کرده است، زیرا آنان درطول هفت سال هیچ گاه از دموکراسی مفهوم عدالت پیشگی را دریافت نکرده اند و هیچ دردی از مشکلات آنان برآورده نشده است، جز این که رنج هجوم کوچی ها را برآنان هموار کرده اند.
مهم ترين اركان توسعه پايدار درهركشوري، توسعه صنعتي در هر كشور است و توسعه صنعتي زماني امكان پذير مي باشد كه زيرساخت هاي اقتصادي و صنعتي آماده بهره برداري براي توسعه صنعتي و اقتصادي باشد. زير ساخت هاي اقتصادي شامل مهار آبها، ساخت جاده ها و خط آهن ومدرنيزه كردن سيستم كشاورزي و دامداري واحداث كارخانه هاي تولیدی است كه يك ولایت را مي تواند به سوي تحول اقتصادی هدایت نمايد. و همه اين سلسله عوامل زنجيره اي زماني تحقق پيدا مي كند كه مواد اوليه آن فراهم باشد و مواد اوليه چنين فراورده هايي پيچيده صنعتي در دل كوهها و زمين هاي معدني در هزاره جات نهفته است. سرزميني كه حتي معادن غني آن نيز تا پيش ازاين به فراموشي تبعيض سپرده شده بود و اکنون نیز همچنان ادامه دارد.چند ماه پيش درسفري كه ابراهيم عادل وزير معادن افغانستان به هزاره جات داشت معادن تازه كشف شده درهزاره جات را بالغ بر 300 ميليارد دالر برآورد كرد كه تعجب همگان را برانگيخت. اما همين مردم از محروم ترين و فقير ترين مردم افغانستان است كه سال هاي سال در زير سايه استبداد و خودكامگي و تبعيضات قومي دست و پنجه نرم كرده اند و از كوچك ترين رفاه زندگي محروم بوده اند، در حالي در دل كوهسارهزاره جات گنج هاي فروان نهفته است كه اگر استخراج گردد و معادن غني كه اين سرزمين دارد به بهره برداري برسد، نه تنها زندگي مردم اين منطقه را بلكه زندگي سراسر مردم افغانستان را متحول خواهد كرد. اما باآنكه اين سرزمين در دل خود كنجي پنهان داشته است ولي دولت هاي گذشته حتي رغبتي براي آن نشان نداده اند زيرا درصورت استخراج اين معادن يكي از ضرورت هاي اوليه آن احداث جاده و راههاي ارتباطي بود كه مي توانست زندگي بومي و سنتي اين مردم را متحول بسازد.
به حال این که صعب العبور بودن راههای این سرزمین سبب فقر این مردم شده است حقیقتی است غیر قابل انکار، اما مسئله این است دولت قانونی افغانستان درطول هفت سال برای برون رفت این مردم از این بحران و فقر و گرسنگی چرا هیچ گامی برنداشت و تلاش نکرد تا یک قدم کوچک لااقل در راستای رفع این مشکل راههای این و لایت انجام دهد؟ آیا وضعیت موجود ولایت بامیان که 60 درصد زیر خط فقر هستند و گرسنگی جان انان را هرساله تهدید می کند، با ارزشهای انسانی حقوق بشری و شعار برابری دموکراسی و توزیع عادلانه سرانه ملی تطابق دارد؟ |