قصه های هزاره های افغانستان
«قصه های هزاره های افغانستان» نام کتابی است از محمدجواد خاوری که به تازگی توسط نشر چشمه در تهران منتشر شده است. این کتاب حاوی 73 قصه عامیانه است که به زبان فارسی معیار بازنویسی شده اند. در گردآوری این کتاب، خانم حامده خاوری با مولف همکاری داشته است.
مشخصات کتاب:
نام کتاب: قصه های هزاره های افغانستان
گردآوری و بازنویسی: محمدجواد خاوری
با همکاری حامده خاوری
ویراستار: فرمهر منجزی
ناشر: نشرچشمه
شمارگان:1200 نسخه
تعداد صفحات: 556 صفحه
چاپ اول: پائیز 1378 تهران
قیمت 8000 تومان
مولف در پیشگفتار کتاب، ویژگیهای این کتاب و نحوهء کارش را توضیح داده که برای آشنایی بیشتر با هم می خوانیم:
«به استثناي مواردي كه قصههاي هَزارگي در ضمن يك مجموعه يا مجله نشر شده است، نميتوان بيش از يكي دو مجموعه مستقل از قصههاي مردم هَزاره يافت. اما تعداد قصههاي مردم هَزاره بيشتر از آن است كه بتوان با يكي دو مجموعه سر و تهش را جمع كرد. اين مجموعه نيز كه هفتاد و پنج قصه را دربردارد، كوششي است در ثبت و ضبط ميراث فرهنگي اين قوم. جاي بس افسوس است اگر بدانيم بسياري از نقالان درگذشتهاند و بسياري از قصهها از يادها رفتهاند و اگر مدتي بگذرد و كاري صورت نگيرد، آنچه كه باز مانده است نيز از يادها خواهد رفت. همين امر باعث شد كه مؤلف با تمام دشواريها و كمبودها به گردآوري آنچه مقدور بود همت بگمارد. اين كار محصول سالها بذلِ توجه و صرفِ علاقه نسبت به ادبيات شفاهي مردم هَزاره است. تمام قصههاي اين مجموعه مستقيماً از زبان راويان شنيده شدهاند. روش علمي كار، اقتضا ميكرد كه متنِ قصهها، همان گونه كه راويان گفته اند، با گويش هَزارگي چاپ شود، اما به دليل ملاحظات و موانعي، از اين كار صرف نظر و به زبان فارسي معيار بازنويسي شد. ملاحظهي اول، كتابت و خواندن لهجه بود. لهجه در گفت و گوي شفاهي ميتواند آسانفهم باشد، اما وقتي كه به قيد كتابت در آيد، به علتِ غرابتِ شكلِ كلمات، بسيار دشوارْخوان ميشود. آن وقت نه تنها ديگران در خواندنش دچار مشكل ميشوند بلكه متكلمان آن لهجه نيز از خواندنش احساس تكلُّف خواهند كرد. ملاحظهي دوم، امكان استفادهي تمام فارسيزبانان بود. هدف مؤلف اين بود كه اين قصهها بتواند بيواسطه مورد استفاده همهي فارسيزبانان قرار گيرد. قطعاً صورت گفتاري قصهها، نميتوانست اين امكان مهم را در اختيار داشته باشد. هَزارگي لهجهاي از زبان فارسي است، پس در مواقعي كه ميخواهد حيطهي مخاطبان خود را افزايش دهد، ناگزير است به زبان معيار پناه ببرد. مؤلف به اهميت علمي لهجه واقف بود، اما رعايت ملاحظات فوق را بر عِلميّت محضِ اثر ترجيح داد. در قدم اول لازم ديده شد كه اين قصهها در دسترس عموم قرار بگيرد، پس از آن اگر شرايط مهيّا بود، ميتوان به كار محض علمي همت گماشت. البته در بازنويسي سعي شده تا حد ممكن امانتداري صورت بگيرد و حال و هواي صورت اصلي باقي بماند. حتا بعضي از لغات خوشفرم و خوشآهنگ نيز كه ممكن است يادگاري از گذشتهي زبان فارسي باشد و يا از زبان ديگري مهمان شده باشد، پا بر جا گذاشته شده است تا هم به حفظ فضاي بومي آثار كمك كند و هم پارهاي از لغات خوب را به زبان معيار يادآور شود. بهعلاوه در آخر كتاب در بخش جداگانهاي تعداد چند قصه از باب نمونه، به صورت لهجه آورده شده تا هم علاقهمندان لهجه هَزارگي را تا حدودي راضي كند و هم به محققان گويششناس نمونهي تحقيق داده باشد. با همهي بركاتي كه از بازنويسي به دست ميآيد، نميتوان حسرت از بين رفتن بسياري از لطايف و ظرايفِ صورت گويشي آثار را از ياد برد. اما چه چاره كه هر دستآوردي بهايي ميخواهد و ما را نيز از پرداخت اين بها چارهاي نبود. اين نكته نيز يادآوري شود كه در گويش هَزارگي، بسياري از واژهها علاوه بر اينكه به صورت معيار كاربرد دارند، ممكن است داراي مترادفهايي نيز باشند. مثلاً واژهي «پيرزن» را همه هَزارهها به كار ميبرند; اما در كنار آن از مترادفهايي مثل «كَيمَني، آجه، مامه و كمپير» نيز استفاده ميكنند. در اين اثر سعي شده تا حد امكان از صورتهاي مختلف مترادفها استفاده شود. اين قصهها كاملاً عاميانهاند و به هيچ وجه از آثار مكتوب گرفته نشدهاند. مؤلف تا حد توان سعي كرده از آوردن قصههايي كه برگرفته از متون مكتوب بوده پرهيز كند. بديهي است كه خواندن كتابهايي با درونمايه قصه و حكايت در بين مردم رواج دارد و مردم از اين قصهها و حكايتها در حافظه بسيار دارند، و بسيار هم از آنان بازگو ميكنند. مثلاً نقل داستانهاي شاهنامه فردوسي يا كرامات و پهلوانيهاي حضرت علي(ع) كه در كتابهاي مختلف از جمله حملهي حيدري آمده، رواج فراوان دارد. در اين مجموعه كوشش شده است چنين قصههايي وارد نشود. گرچه بسياري از اين قصهها در افواه مردم از صورت اصلي خود تغيير يافته و تحريف شدهاند و ميتوانند به عنوان قصههاي شفاهي تلقي شوند. چنانكه قصههايي از رستم نقل ميشود كه در شاهنامه جايي ندارد و كاملاً ساخته ذهن آن مردمند. حتا در اين مجموعه سعي شده از آوردن چنين مواردي نيز پرهيز شود. هر قصه به نسبت اشخاص و مناطق مختلف، روايتهاي مختلفي دارد. اين روايتها با حفظ پيكره و روند اصلي ماجرا، از نگاه جزئيات و كم و زيادي حوادث تفاوت دارند. بسياري از قصهها در هم تداخل دارند. به اين معني كه بخش يا بخشهايي از يك قصه در قصهي ديگري وارد شده و به اين ترتيب مشابهتهايي از آن جهات بين قصهها به وجود آمده است. در اين مجموعه سعي شده فقط از يك روايت در هر قصه استفاده شود; به جز يكي دو قصه كه تفاوتشان بسيار چشمگير بوده است، مثل قصهي جَوسرپهلوان. در اين مجموعه سعي شده تا حد ممكن به شيوه و صورت اصلي قصهها وفاداري شود. صورتهاي محتمل و نامحتمل حوادث همانگونه است كه از راويان شنيده شده است. به هيچ وجه قصهها بازسازي يا سانسور نشدهاند. مشابهت قصهها از لحاظ ساختار يا مضمون، باعث شده كه بتوان آنها را در چند گروه مشخص دستهبندي كرد:
قصههاي پندآميز
قصههاي سحرآميز
قصههاي طنز و فكاهي
قصههاي سرگذشت
قصههاي حيوانات
قصههاي عشقي
قصههاي مسلسل
قصههاي اوليأ و شخصيتهاي تاريخي
قصههاي اين مجموعه نيز بر اساس همين دستهبندي طبقهبندي شده است. مثلاً قصههايي كه درونمايهي پند و حكمتشان غالب بوده، در شمار قصههاي اخلاقي آورده شدهاند. چنانكه قصههايي كه ساختار سحرآميزيشان برجستهتر بوده، در شمار قصههاي سحرآميز آمدهاند. بديهي است كه در اين دستهبندي، فرض تداخل گروهها در يكديگر منتفي نيست. تمام قصهها كم و بيش جامع چند خصوصيت محتوايي و ساختاري مشترك هستند. مثلاً در قصههاي سحرآميز، ممكن است حضور حيوان نيز برجسته باشد و همان نوع قصه حاوي پند و حكمت نيز باشد. چنانكه قصهي حيوانات غالباً با هدفِ پند و اندرز گفته ميشود. دستهبندي كه در اين كتاب صورت گرفته، به اعتبار برجسته بودن يك خصوصيت در ساختار و محتواي قصهها بوده است، نه انحصار آن. گردآوري اين قصهها مرهون محبت و زحمت نقالان گرانقدر و دوستان مهرباني است كه صميمانه با من همكاري كردهاند. بر خود فرض ميدانم كه از يكايك ايشان بهخصوص آقايان شيرعلي رحيمي و سيدحكيم بينش تشكر و قدرداني كنم. همچنين تشكر ميكنم از خانم مُنجزي بابت دقتي كه در ويرايش ايـن كتاب مبـذول داشتهاند. تشكر ويژهاي دارم از همكار محترمهام، خانم حامده خاوري كه زحمت زيادي را در گردآوري بخشي از قصههاي اين كتاب متحمل شدهاند.
منبع : دردری |