مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
 
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 
 

روشنفکران و" مطالبات دموکراتیک" اقوام

عباس دلجو

 

راهبرد های جنبش مدنی برعلیه تبعیض ، بیعدالتی ، رفتارهای ناهنجار شئونیستی و برتری جوئی قومی ، نیاز به درک درست از واقعیت های ملموس و غیرقابل انکار جامعه دارد و این امر زمانی میسر است که روشنفکران و نخبگان کشور ما که ادعای پیشگامی و خدمت به مردم را دارند باید بدانند که پارادیم های مبارزه بر علیه مناسبات فاشیستی و ذهنیت قبیله سالاری را تلاش در راستای محو و نابودی این مناسبات غیر انسانی تشکیل میدهند نه صرف ادعا و یا سکوت و مبارزه برای تامین حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اقوام در واقع تلاش در راستای تحکیم مناسبات عادلانه اجتماعی ، سیاسی است که با ذهنیت و مناسبات انحصاری و استبدادی منافات داشته و از دوام حاکمیت متمرکز و اقتدارگرا که بی اعتمادی و مسئولیت گریزی جوامع مطرود و ستمدیده را در پی دارد ، جلوگیری بعمل میاورد .
اگر سوال گردد که آیا رشد و توسعه نهاد های مدنی در یک جامعه دموکراتیک ، خارج از نقش محوری ارزشهای مدنی و پشتیبانی مردمی امکان پذیر است یا نه ؟ مسلما جواب منفی است زیرا همه میدانیم که باید در قدم اول نهاد های مدنی و روشنفکران متعهد و پیشتاز کشور ، صداقت و صلاحیت شانرا در تثبیت مناسبات ارزشی و تامین حقوق مدنی مردم به اثبات رسانند تا مردم با حمایت از آنان ، اوتوریته این نهاد ها را بمثابه اهرم فشار در راستای تحکیم مناسبات دموکراسی و مردم سالاری ، تقویه کنند . فراموش نگردد که در بحث اقوام ، پافشاری و اصرار بر تامین حقوق مدنی اتنی ها ، نباید به معنی جدائی و تفرقه تلقی گردد زیرا رشد مناسبات دموکراسی از مسیر برابری حقوق اقوام و تامین عدالت اجتماعی میگذرد .
اقوام در یک کشور با آیده های گوناگون ، مذاهب مختلف ، فرهنگهای پربار و متنوع و استعدادهای سرشار ، جزء سرمایه های اجتماعی محسوب میگردند و جمع بندی این سرمایه های اجتماعی و بکارگیری استعداد های بالفعل آنان خود بمثابه عامل اساسی ، بر رشد و توسعه و ترقی کشور تاثیر بسزائی دارند . اگر کشور های پیشرفته امروز در مسیر ترقی و توسعه و قدرت قرار گرفته اند باید یکی از عوامل عمده این پیشرفت را در بکار گیری این سرمایه های اجتماعی شان در امر توسعه و ترقی ، دانست که دولتها با متراکم ساختن این امکانات ، قدرت مانور بیشتری یافته و با این داشته ها در جاده رشد و ترقی و پیشرفت گام نهاده اند . اما افغانستان اگر از بدؤ تاسیس تاکنون از مسیر ترقی و پیشرفت باز مانده و جزء فقیرترین کشور های جهان محسوب میگردد باید یکی از علت های اصلی عقب ماندگی را در همین فاکتور جستجو کرد .
در تاریخ سیاه و خونبار گذشته کشور ، طرد و نفی سایر اقوام از ساختار حاکمیت سیاسی و به حاشیه راندن بخش عظیمی از مردم ، در واقع نابودی سرمایه های اجتماعی کشور را در مذبح حکومتهای استبدادی و قبیله ی در پی داشته است که نه تنها باعث فقر و محرومیت و عقب ماندگی کشور ، بلکه عامل اساسی بحرانهای داخلی و نابودی وحدت ملی نیز گردید . با استبداد و ستم ملی که نمیتوان وحدت ملی بوجود آورد . وحدت ملی زمانی تحقق می یابد که همه عناصر سازنده ملت ، با اطمینان کامل از تامین حقوق مدنی شان در چوکات حاکمیت واحد سیاسی ، از امکانات مادی و معنوی شان هزینه سازند و این یعنی اعتراف به حق حضور اتنی های مختلف در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و ... متناسب با کمیت نفوس شان میباشد و اشتراک سیاسی همه اقشار بر مبنای منافع جمعی ، قطعا الزام مشترک جمعی را در پی دارد هانا آرنت درین باره چنین برداشتی دارد :" آنچه مرا مهياى فعاليت سياسى مى كرد منافع بود ، منافعى كه بين ما مشترك است و ما را در قالب يك گروه گردهم مى آورد . چيزى كه در اين مرحله بر آدميان حكم مى راند ، منفعت مشترك بود ".{1 }
در افغانستان با توجه به واقعیتهای قومی ، تکثر نژادی و تنوع فرهنگی ، باید مسئله تامین حقوق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی اقوام از دغدغه های اصلی نخبگان و روشنفکران باشند . زیرا بدون تثبیت حقوق اقوام و تامین عدالت اجتماعی در کشور ، تحکیم مناسبات دموکراسی امکان ندارد .برای اینکه اقوام از مؤلفه های اصلی ملت ، محسوب گردیده و از ترکیب متناسب آنان در ساختار حاکمیت ، پروسه «ملت- دولت» تحقق می یابد . امروز مسئله حقوق و مطالبات اقوام چالش بزرگی است که مدعیان دموکراسی و روشنفکری ، در کشور ما با آن مواجه اند . متاسفانه رابطه حاکمیتهای نامشروع و مستبد گذشته با اقوام و ملیتهای محروم ، اخصا هزاره ها یک رابطه استیلا و هژمونی قدرت قومی بوده است که با امحاء فیزیکی و بعدا با انکار ، از آنان رعیتهای درجه چندمی و حاشیه نشین ساخته بودند . با توجه به حاکمیت های مستبد و بریده از مردم و تسلط دیرپای فرهنگ قبیلوی و شئونیستی ، بر مناسبات سیاسی ، اجتماعی و انکار حقوق و مطالبات قومی حتی تا سرحد تصفیه فزیکی اقوام محروم در گذشته است که امروز ، ملیتهای رنج کشیده و ستم دیده کشور ، از قلم بدستان ، اندیشمندان ، روشنفکران و نخبگان سیاسی انتظار دارند که آنان به عوض کلی گوئی های بی خاصیت ، غوغا سالاری ، برخوردهای انتزاعی و حاشیه ئی ، از تحقق مطالبات انسانی و تعین سرنوشت سیاسی و حاکمیت فراگیر ملی سخن بگویند چون به دموکراسی و آزادی معتقدند باید طرحی ارائه دهند تا در پرتو آن ، خودکامگی ، عدالت ستیزی و ذهنیت طرد و نفی و هژمونیزم قوم خاص به چالش گرفته شود چون خود را متعهد به منافع و مصالح مردم میدانند باید زبان گویای مظلومیت و محرومیت تاریخی آنان گردند .بگفته ادوارد سعید :"نقش روشنفکر نمایندگى کردن همه آن چیزهایى است که صدایى ندارند ، همه آن چیزهایى که از نمایندگى محرومند ، همه کسانى که زیرسرکوبند و در سطحى انتزاعى تر همه آن چیز هائیکه توان بروز ندارند " .
طرح مطالبات دموکراتیک اقوام در واقع همان پاسخ شفاف و صادقانه به مسئله ملی است که باید نخبگان سیاسی و نهاد های مدنی که ادعای دموکراتیزه کردن مناسبات سیاسی را دارند به مردم بدهند . زیرا مطالبه حقوق اقوام ، محکی مطمئنی در جریان مبارزات عدالت طلبی و دموکراسی خواهی ، نهادهای مدنی و نخبگان فکری است که میزان صداقت و تعهد آنان را در امر ملی با توجه به تامین حقوق اقوام و اقشار کشور ، به نمایش میگذارند و رشد گراف مقبولیت آنان ارتباط مستقیم به صداقت ، تلاش و پیکار آنان در راستای تحکیم مناسبات انسانی در روابط سیاسی اجتماعی دارد . سخن اصلی اینجاست که چرا تا بحثی از تامین حقوق اقوام در میگیرد ، قبیله گرا های دو آتشه و حتی مدعیان روشنفکری ، همچون اجنه که بسم الله شنیده باشند از جا پریده و فورا بحثهای فراقومی را در چوکات ملت واحد "افغان"!! ، پیش کشیده و با این ترفند ، راه حل اساسی معضله ملی را سد مینمایند ؟ . در حالیکه عامل اصلی بحران کنونی در افغانستان ، نادیده گرفتن حقوق اقوام و ملیتها است . اقوام و ملیتهای محروم و ستم کشیده حالا به آن مرحله ی از آگاهی و شعور سیاسی رسیده اند که خود را باور کنند و ازین به بعد فقط دستهائی را که با زاویه برابر و از موضع عادلانه به سوی شان دراز شوند ، میفشارند و هیچگاه نگاهی از زاویه پائین به بالا که محصول ذلت و خودباختگی و خود کم بینی بوده و یا از بالا به پائین که ناشی از ذهنیت راسیستی و فاشیستی و خودبرتربینی میباشد را در مناسبات انسانی و اجتماعی قبول نمیکنند .
امروز دومین انتخابات ریاست جمهوری در راه است و در شرایط فعلی با توجه به حساسیت اوضاع سیاسی ، امنیتی کشور ، روشنفکران و نخبگان سیاسی ما باید بدانند که از مشخصات یک حکومت مردمی و دموکراتیک ، مشارکت همه اقوام در فرایند تصمیم گیری ، تامین عدالت اجتماعی ، پاسخگو بودن دولت در قبال خواسته های مشروع مردم ، رشد متوازن اقتصادی ، فرهنگی و عمرانی ولایات و مناطق و ترکیب متناسب اقوام در ساختار حاکمیت میباشند . با این معیار ها باید کارکرد حکومت آقای کرزی و تیمش را به بررسی گیرند نه با مقایسه حکومت آقای کرزی با امارت فاشیستی ملاعمر و نه با دولت سکتاریست آقای برهان الدین ربانی و نه با حاکمیت ایدئولوژیک کمونیستها و نه با حکومتهای خاندانی و مستبد شاهی که این نوع مقایسه یک ترفند کهنه و تاریخ زده است که مردم را در موضع انتخاب جبری "بد و بدتر" قرار میدهند که مسلما طبیعی ترین انتخاب در آن وضعیت ، گزینش "بد" نسبت به "بدتر" است و با همین روش نادرست بود که آرامش گورستانی زمان ظاهرشاه را بر کودتاچیان هفت ثور ، ترجیح داده و در زمان دولت سکتاریستی آقای ربانی و شرکاء ، جنایتکاران و مزدورانی چون تره کی ، امین ، کارمل ، نجیب و رفقایش برائت گرفتند و نسل کشی و جنایت امارت اسلامی ملاعمر ، ربانی و شرکایش را روسفید جلوه داد که این روش درست نیست ما باید حکومت هفت برفه آقای کرزی را با مؤلفه های دموکراسی و ارزشهای مردم سالاری به مقایسه بگیریم آنوقت است که کژی ها و نارسائی های این حکومت به ظاهر دموکرات ، مشهود میگردد و اینجاست که نهاد های مدنی و نخبگان سیاسی با پشتیبانی وسیع مردم با این معیار دولت بعدی را انتخاب کرده و با ایجاد نهاد های مدنی ، از اوتوریته مردمی بمثابه اهرم فشار استفاده کرده و قدت حاکمه را وادار به توقف از انحراف و کژروی نموده و با کنترول دولت از انحراف ، اوتوریته و صلاحیت تاثیرگذاری شان را به نمایش بگذارند . چون راه گذار به دموکراسی و عدالت اجتماعی از طریق تامین حقوق اقوام و مشارکت موثر آنان در ساختار حاکمیت سیاسی میگذرد .
اما یک مسئله عمده را نخبگان ما باید در نظر داشته باشند که نباید در جریان مبارزات عادلانه سیاسی شان ، اشتباه گذشتگان را تکرار کنند . چون در گذشته ، جنبش های سیاسی و آزادیخواه کشور ما ، همیشه به نماد و مظهر استبداد حمله کرده و هیچگاه مناسبات استبدادی را که در ساختار ذهنیت قبیله ی نهادینه شده بود ، زیر سوال نبرده اند و در نتیجه مستبدان و حکام تمامیت خواه از بین رفته اما بر بستر فرهنگی مناسبات استبدادی جامعه ، متولیان جدیدی استبداد را به پاسداری نشسته و جامعه را به چپاول گرفته اند که نگاه کوتاه بتاریخ سیاه و خونبار کشور این واقعیت را محرز میسازد که هر تغییر در نماد استبداد ، الزاما تغییر در مناسبات فرهنگی استبداد را در پی نداشته است . نخبگان و روشنفکران کشور ما ، بعد از تجربه چندین قرن حاکمیت استبداد و خودکامگی ، حالا باید به این مرحله ی از شعور و تکامل فکری رسیده باشند ، بجای اینکه بگویند «کی حکومت کند» بگویند «چگونه باید حکومت کند» . باید تغییر شکل حکومت را با تغییر در شرایط ذلت بار سرنوشت جامعه شان به مقایسه گیرند و گرنه بدون بهبود شرایط زندگی مردم ، هرگونه تغییر در حاکمیت ، تداعی گر ضرب المثل معروف "باز هم کفن کش قدیم" درذهن مردم ما میباشد .
بدین لحاظ معتقدم که باز تولید فرایند مناسبات استبدادی در حکومت هفت ساله آقای کرزی ، اولا نشانه ی از عدم حضور مؤثر و مقتدرانه نهاد های مدنی و روشنفکران متعهد است که متاسفانه نخبگان ما نسبت عدم درک واقعیت های جامعه و با برخوردهای مقطعی و سلیقه ی نتوانستند از پشتیبانی و اوتوریته مردمی برخوردار گردیده و بعنوان عامل بازدارنده در مقابل مناسبات استبدادی و شئونیزم قبیله ی ، نقش مترقی و انسانی ایفا نمایند دوما با پرداختن به مستبد و یا مستبدین و غافل شدن از استبداد ، همان روش قدیمی " آب در هاوان کوبیدن" گذشتگان را اقتباس نموده و فراموش کردند که "سرنگونی و سقوط هیچ رژیم تمامیت خواه ، به مدینه فاضله نمی انجامد بلکه تنها راهی میگشاید که مردم از طریق سخت کوشی و تلاشهای طولانی بتوانند روابط اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی جدیدی برقرار کند و این روابط جدید بنوبه خود بتوانند بیعدالتی ها و جور را نابود سازد ” .{2 }
اگر چه امروز با توجه به حضور نیروهای بین المللی و حاکمیت دموکراسی نیم بند از یکطرف و رشد شعور سیاسی مردم از جانبی دیگر ، امکان انکار و یا طرد و نفی اقوام ، چون گذشته برای شئونیستهای قبیلوی نه تنها میسر نیست بلکه ناگزیر از تمکین به این حقوق و مطالبات انسانی اقوام میباشند . اما شئونستهای عظمت طلب باتغیر روشهای زنگ زده و قدیمی متوسل به حیله جدیدی شده و تعداد از "کلوخ های چشم دار " را به عنوان نمایندگان اقوام در اداره ریاستی شان دیکور کرده و با این ترفند جدید خاک بر چشم مردم پاشیده و به انکار حقوق انسانی و ملی آنان مبادرت ورزیده اند . حالا مسئولیت خطیر انسانی و ملی نخبگان کشور است تا با طرح شعار عدالت اجتماعی و مشارکت متناسب و عادلانه نمایندگان واقعی اقوام در ساختار حاکمیت سیاسی ، انحصار طلبان و اتنوسنتریستهای تمامیت خواه را وادار به قبول حقوق و مطالبات اقوام کنند . که باید در نفس این تمکین ، تمرکز زدائی ساختار قدرت نهفته بوده و با نظام ریاستی و حاکمیت انحصاری برادر بزرگ !! منافات داشته باشد و این بدین معنی است که ازین به بعد اقتباس روشهای انحصاری و ذهنیت طرد و نفی قبیله سالاران ، کاربرد عملی نداشته باشد ، حالا زمان آن گذشته که از خاکریز ذهنیت قبیلوی به حاشیه راندن و انکار نمودن ، اقوام و اقشار دیگر پرداخت و یا با کلی گوئی های تهوع آور و بی مسئولیت ، شانه از ایفای نقش انسانی برای حل معضله ملی ، خالی کرد .

 

 

 

 

1- اقتدار، خشونت و تماميت خواهى / خطابه هانا آرنت در دانشگاه برلين، اكتبر1954  

2 – از دیکتاتوری تا دبموکراسی – ص -5 –جین شارپ – مترجم "جادی" انجمن بدون مرز  

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.