مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
میراث آقای بوش در افغانستان
کاتب هزاره
دای کندی
NOMA
آریائی
مقالات داکتر همت فاریابی
داکتر سیما سمر
همگام با عدالت
همسفر
سمنگان
 
لینکهای مفید
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد

 
تعداد بازدید کنندگان
 

محمد اسحاق فیاض
Mif_1967@yahoo.com

میراث آقای بوش در افغانستان

درآخرین روزهای حکومت اقای بوش نیز دو امریکایی در افغانستان کشته شد، تا آخرین آمار کشته شدگان امریکایی در کشور ما در دوره آقای بوش تکمیل گردد.آقای بوش درحالی کاخ سفید را ترک می کند که که دوجنگ خونین را در طول دو دوره هشت ساله اش تجربه کرده است، بحران تروریسم بزرگ ترین چالش فراروی آقای بوش در دوره هشت ساله اش بود.
حمله تررویستی11 سپتامبر 2001 در نیویورک امریکا، در واقع غرور و هیمنه یک قدرت اول جهان را لکه دار کرد و آقای بوش با واکنش تند سوگند یاد کرد تا دمار از روزگار تررویسم برآورد و تمامی لانه های آنان را در سراسر جهان نابود سازد.
افغانستان سال 2001 جولانگاه طالبان و القاعده ی بود که به سمبل واقعی تررویسم تبدیل گردیده بود و استبداد طالبانی بارقه های مرگ را برمردم می پاشید، جنگ، خشونت، کشتار، اعدامهای دسته جمعی و فردی، زندان و شکنجه و اسارت زنان در خانه و مرگ فرهنگ و تمدن و دانش اندوزی، سنتی حاکم بر امارت طالبانی بود که مردم افغانستان در سایه دهشت ناک آن به سختی نفس می کشیدند.
در چنین فضای تاریکی وقتی غریو بمب افگن های ب 52 امریکایی بر اسمان افغانستان پیچید، مردم افغانستان بجای مخالفت در برابر این حملات،چنین رویدادی را روزنه امید برای رهایی خود دانستند و به این امید دل بستند که روز های  طولانی سی سال جنگ و خشونت در افغانستان به پایان رسیده است و افغانستان باردیگر روز های صلح و آرامش و ثبات و توسعه را تجربه خواهد کرد.
ذهنیتی که در آن روزها پس از سقوط طالبان وجود داشت این بود که با امدن امریکا در افغانستان، کشور به سوی امینت و ثبات و توسعه گامهای بلندی خواهند برداشت و دیگر مردم افغانستان از فقر و بدبختی و آوارگی بیرون خواهد آمد، بازگشت سیل آسای مهاجران افغانی از ایران و پاکستان و دیگر کشورها نشان می داد که مردم افغانستان تاچه اندازه به آینده کشورشان امید وارند.
اما متاسفانه این آرامش تقریبا دوسال بیشتر طول نکشید، از سال 2003 ببعد باردیگر طالبان وارد عرصه نظامی گردیدند و باردیگر خشونت و آشوب و جنگ و خونریزی بخش وسیعی از مناطق افغانستان را فراگرفت.
هرچند که افغانستان در فساد اداری سابقه دیرینه دارد، اما باروی کار امدن دولت منتخب و نظارت جامعه جهانی همه امید وار بودند که بنیاد های نهاد های دولتی طوری ساختارمند گردد که دیگر از فساد و بوروکراسی دست و پا گیر خبری نباشد، اما طولی نکشید که ثابت گردید که نهاد های دولتی نوبنیاد زیر نظر جامعه جهانی چنان در دایره فساد و رشوه ستانی غرق شده اند که فسادهای اداری دولت های گذشته افغانستان را به فراموشی می سپارد، فساد اداری، تبعیض قومی، رقابت های قومی و منطقه ی و پارتی بازی در ادارت و گسترش روز افزون مواد مخدر و آلوده شدن مقامات بلند پایه دولتی دراین تجارت افیونی، فرایند سیاهی را به وجود اورد که تمامی امید ها و آرزوهای مردم را برای ثبات و بازسازی افغانستان برباد داد و مردم هرورز به همان میزان که دولت غرق در فساد و تبعیض می گردید، از آن فاصله می گرفتند.
جالب است که جورج بوش، در آخرین سخنرانی خود به عنوان رئیس جمهور آمریکا گفت: "افغانستان از کشوری که در آن طالبان و القاعده زنان را در ملاء عام سنگسار می کردند به کشوری دموکراتیک تبدیل شده که برضد تروریسم می جنگد".
بلی تنها دستآوردی که مردم افغانستان نصیب گردیده نظام دموکراسی درافغانستان است، اصل نظام دموکراسی آروزی است برای این مردم که برآورده شده است، اما مشکل اساسی این است که عملکرد این نظام که شعار مردم سالاری را سرمی داد، بسیار زود دچار فساد گردید و دچار تبعیض شد و مردم را از خود دور ساخت، امروز دولت مردان مورد حمایت بوش در افغانستان، به پایین ترین درجه از محبوبیت خود درمیان مردم رسیده اند و هیچ قومی دل خوشی از آنان ندارند.
اکنون آقای بوش درحالی کاخ سفید را ترک می کند که میراثی خوبی برای مردم افغانستان و نظامیانش در افغانستان به یاد گار نگذاشته است. افغانستان هیچ گاه دراین دوره به چشم اندازی که از توسعه و ثبات اقتصادی برای آن ترسیم شده بود نایل نگردید. تاکنون 18 میلیاد دالر از کمک های جامعه جهانی درافغانستان درطول هفت سال به مصرف رسیده است، اما هیچ گام اساسی که بتواند بربنیاد های توسعه صنعتی و اقتصادی کشورما تاثیر گذار باشد، برداشته نشده است. بیکاری، فقر، تبعیض و ناامیدی مردم از آینده، میراث های شومی است که است از دوره ریاست جمهوری آقای بوش درامریکا ،برای افغانستان به یاد گار مانده است.
اقای بوش وعده داده بود که ریشه های تروریسم را در منطقه بخشکاند، اما او اکنون بدون این که این آرزویش تحقق یابد، کاخ سفید را ترک می کند. حضورامریکا و همپیمانانش درافغانستان فقط  سبب سقوط امارت طالبان گردید و فقط دوسال افغانستان در آرامش نسبی فرورفت، اما از سال 2003 به بعد روند آشوبها و خشونت ها نه تنها کاهش یافت بلکه هرسال برمیزان خشونت ها افزوده گردید.
به قول یکی ار تحلیل گران بی بی سی:" نبردعلیه تروریسم، حکومت طالبان را ساقط کرد، ولی به نظر می رسد که این نبرد طالبان را به نوعی مصمم تر و قوی تر از گذشته ساخته و باعث پیوند قویتر این گروه با گروههای تندرو مشابه آن شده است. طالبان اکنون به جای سنگسار زنان افغان در ملاعام، تعداد بسیار زیادتری از مردان افغان را در کنار جاده ها و در مناطق تحت کنترلشان سر می برند. همان جاده ها و مناطقی که افغانها انتظار داشتند از برکت جنگ بر ضد ترور ایمن شود.
شاید بتوان گفت که بزرگترین مشکل آمریکا و متحدانش در افغانستان این بوده که در طول هفت سال گذشته همواره درس را زمانی آموخته اند که دیگر برای چاره اندیشی دیر شده باشد. یکی از این درسها، تعامل آمریکا با پاکستان به عنوان متحد اصلی آن در جنگ بر ضد ترور بوده است.
رابطه ناروشن آمریکا با پاکستان، منجر به آن شد که گروههای تندرو، ازجمله القاعده و طالبان، نه تنها در مناطق قبایلی پاکستان دوباره قدرت گیرند، بلکه باعث تحریک و رادیکالیزه شدن گروههای تندرو محلی نیز شد که نتیجه آن ظهور و انسجام این گروهها در قالب طالبان پاکستانی شد. به این ترتیب علاوه بر افزایش خشونتهای مرگبار، از جمله حملات انتحاری بر ضد نیروهای خارجی مستقر در افغانستان، در واقع پاکستان نیز قربانی شورش و تروریسم شد.
آمریکا، زمانی به این نتیجه رسید که برای مبارزه موثر با تروریسم باید پایگاههای اصلی تندروی در مناطق قبایلی پاکستان را نیز هدف قرار داد، که به نظر می رسد دیر شده باشد. زیرا اکنون پدیده بنیادگرایی در پاکستان و طالبان پاکستانی شاید خطر و تهدیدی حتی جدیتر و بزرگتر از خطر شورشها در افغانستان تلقی شود".
به هرحال آقای اوباما در شرایطی رهبری کاخ سفید را درامریکا به عهده می گیرد که کارهای زیادی را باید درافغانستان به انجام برساند. کارهای که بوش از پس انجام آن برآمده نتواست، به همین دلیل است که امریکا و هم پیمانانش به دنبال تغییر اساسی در ساختارقدرت در داخل افغانستان نیز هستند تا بتواند یکباردیگر حمایت مردم را به سوی دولت مرکزی جلب نمایند، اما این که آقای اوباما به این آروزهایش می رسد و ثبات و آرامشی را که در سایه افزایش نیروهای امریکا درافغانستان و تشدید جنگ در سال 2009 و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری درافغانستان وعده داده است، به آن نایل می  آید؟ خود سئوالی است که پاسخ آن دشوار است، زیرا باید دید که امریکا از هفت سال حضور خود درافغانستان و مبارزه با تروریسم چه درسها و تجربیاتی را گرفته است.

 

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.