مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
تفسیر غیرمتمركز سازی قدرت به بیان “جبهه ملی ”
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

تفسیر غیرمتمركز سازی قدرت به بیان “جبهه ملی

داكتر همت فاریابی

نشست رهبران جبهه ملی” در برلین كه میتواند عكس العملی در مقابل جلسه انحصارگرانه بن دوم تلقی گردد، روزنه امیدی را برای تفاهم در بین اقوام غیرحاكم به مثابه مركز ثقل توازن در نظام سازی آینده مملكت در بنای عدالت اجتماعی با اشتراك تمام اقوام افغانستان باز نموده است .
تا جاییكه هویداست، از تریبون گردهم آیی برلین، مسئله غیرمتمركز سازی قدرت به عنوان هدف اساسی و ستراتیژیكی جبهه نو تشكیل بیان گردید. و همچنان در مورد تغییر نظام سیاسی از سیستم ریاستی به سیستم پارلمانی تآكید صورت گرفت. بعد از بازگشت رهبران جبهه در افغانستان بعضآ نظریاتی از آدرس ایشان در مطبوعات نشر میگردد كه یكنوع سردرگمی، اضطراب و عدم قاطعیت و پیگیری از برنامه های ارایه شده محسوس است .
مسلم است كه جلسه سران سه قوم تآثیر گذار در مناسبات سیاسی، اجتماعی و نظامی از یكجانب و محتوای برنامه غایی جبهه از جانب دیگر، انحصار طلبان قدرت را به حد كافی مشوش نموده و تا حدی كه توانستند برعلیه نشست برلین تبلیغات سو نموده و در تلاش هستند تا از طریق وسایل اطلاعات جمعی انحصاری كه در خدمت ایشان قرار دارد، اذهان عامه را منحرف و تحریك نمایند كه در بعضی از ولایات جنوبی مظاهرات را نیز سازماندهی كردند و تحدیداتی هم به آدرس رهبران جبهه حواله گردید. البته كه این همه هیاهو در مخالفت با نشست برلین را نباید غیر مترقبه پنداشت. مگر بحث این نوشته كوتاه در آن است كه برنامه های جبهه باییست مشخص، روشن و قاطع باشد تا مردم بتواند استقامت موضع خود را با درنظر گرفتن چگونگی برنامه تعیین نماید .
به همه حال پیش از آنكه به چند نقطه اظهارات بزرگان تعمق صورت گیرد، میخواهم در مورد دوتعریف ساختاری دولت  بطور موجز اشاره  نمایم :
1-انستیتوت ساختار اداری و ارضی دولت ( تمركز قدرت و تقسیم قدرت
2- انستیتوت ساختار نظام سیاسی دولت (سیستم ریاست جمهوری و سیستم پارلمانی)
اگر به زبان ساده گفته شود طوریكه از نامش پیداست “تمركز قدرت” یعنی ندادن اختیارات و صلاحیت در مناطق و منحصر كردن تمام اختیارات در پایتخت مملكت میباشد . برخلاف “تقسیم قدرت” یعنی صلاحیت و اختیارات در بین پایتخت و مناطق یا ولایات مملكت تقسیم میگردد .
مگر “سیستم ریاستی” و “سیستم پارلمانی” كه ساختار نظام سیاسی دولت است،  با توازن قدرت در بین اركان دولت در پایتخت یك مملكت سروكار دارد. به عباره دیگر ساختار نظام سیاسی، بحث وزنه قدرت در بین پارلمان و رئیس جمهور است. همانطوریكه در سیستم ریاستی صلاحیت های اجرائیوی بدست رئیس جمهور  وحتی تعیین كننده استقامت سیاست داخلی و خارجی رئیس جمهور است و در سیستم پارلمانی صلاحیت های اجرائیوی بدست صدراعظم و تعیین كننده استقامت سیاست دولت پارلمان میباشد..به هر شكل پارلمانی ویا ریاستی هردو سیستم متمركز شمرده میشود . پس درین باره داعیه داران غیر متمركز سازی قدرت در افغانستان توجه داشته باشند كه تبدیل سیستم ریاستی به پارلمانی درحالیكه یك قدم به مردمی ساختن قدرت سیاسی نزدیكتر است ولی مطابق تیوری دولت و حقوق به معنی غیرمتمركز سازی قدرت سیاسی نیست .
انتخابی بودن رئسای مناطق یعنی والی ها، اولسوالها، شاروالها، علاقه دارها و دادن صلاحیت های بیشتر به شورا های ولایتی به معنی غیر متمركز سازی نسبی تلقی میگردد. درین باره میخواهم به مقاله یی تحت عنوان( .ساختار میكانیكی و جایگاه انستیتوت های دولت )   اشاره نمایم .
حالا با ارایه این نظر مختصر میخواهم به بعضی از فرموده های جناب احمد ضیا مسعود رئیس صاحب جبهه ملی، تعمق نمایم كه نكاتی از آن در خصوص نظام فدرالی و پارلمانی ساختن سیستم در افغانستان توسط محترم حاج محمد محقق عضو موسس جبهه و محترم فیض الله ذكی سخنگوی جبهه نیز تقریبآ به شكل مشابه ارایه گردید .
درحالیكه درین صحبت های بزرگان پروگرام های عمیق نظام سازی آینده كشور تبارز یافته و آرزو های نیك و انسانی به خاطر وحدت مردم افغانستان و رسیدن به صلح دایمی ابراز گردیده است. اما به فكر من میباییست برنامه جبهه مشخص تر و مبین تر و عاری از سردرگمی ها ارایه میگردید .  قبل از همه درین اظهارات از تمركز بی حد قدرت شكایت گردیده است كه باعث بدبختی های گسترده شده است كه واقعآ هم چنین است اما حل این بحران و غیرمتمركز كردن قدرت انحصاری در تغییر نظام ریاستی به پارلمانی جستجو گردیده است . بطور مثال جناب محقق میفرمایند ( ...  مردم از والی های كرزی به جان آمده اند، باید نظام پارلمانی شود !!! )
اگر مردم از والی های كرزی به جان آمده اند، پس بگذارید تا والی ها را خود مردم انتخاب نماید و این خود به معنی غیرمتمركز سازی قدرت است . اگر منظور این باشد كه مردم از والی های كرزی به جان آمده اند و پارلمان باید والی ها را انتصاب كند!!! پس مردم از والی های پارلمان نیز به جان خواهد آمد. همانطوریكه در فوق اشاره گردید، با وجودیكه پارلمانی شدن نظام سیاسی، ابتكار عمل را از شخص به نهاد انتقال میدهد اما هیچ ارتباطی با تیوری غیرمتمركز سازی دولت ندارد كه توضیحات بیشتر آن ذیلآ ارایه میگردد. امیدوار هستم كه این گونه  تناقضات مربوط برداشت خبرنگار های غیرمسلكی و غیر مستعد باشد .
از فرموده های جناب فیض الله ذكی سخنگوی جبهه در مصاحبه با رادیوی بی بی سی پیداست كه ایشان نیز تبدیل سیستم ریاستی را به پارلمانی به معنی غیر متمركز كردن قدرت میشمارند .
در مصاحبه محترم رئیس صاحب جبهه ملی منتشره “بخدی” در مورد ساختار فدرالی چنین آمده است: (... در شرایط کنونی، حرکت به سوی نظام فدرالی زود است ... نظام فدرالی، یک نظام مدرن است و به دلیل گذشته استبداد زده افغانستان، شاید برای مردم حرکت فوری به سوی آن فدرالیسم) قابل قبول نباشد ... به دلیل "زمانگیر بودن" رسیدن به نظام فدرالی، ابتدا باید نظام پارلمانی به وجود آید تا "تجربه کافی" برای رسیدن به مراحل بعدی ایجاد شود متآسفانه این همان نظریات است كه بخش گویا میانه رو روشنفكری انحصار قبیله به خاطر تطویل طول عمر انحصار قدرت استدلال مینمایند .
بلی! رسیدن به نظام عادلانه فدرالی مبارزه جدی و قاطعیت تام میطلبد، اما دلایلی كه ایشان متمسك شدند، این همه ساخته و بافته انحصار طلبان قدرت و بازیگر های مغرض عرصه سیاست افغانستان است. خلق محكوم افغانستان هیچگاه اعمار جامعه انسانی و عادلانه را مقید به زمان نمیسازند، ایجاد عدالت اجتماعی زمان پذیر نیست. تاریخ نشان میدهد، در هر جایی كه استبداد قومی، زبانی، مذهبی و نژادی بیداد كرده است، همین ساختار غیرمتمركز سازی قدرت ویا تقسیم قدرت در بنای یك میكانیزم علمآ سنجیده شده به حل بحران شتافته و خلق ها را از خونریزی و كشور ها را از تجزیه نجات داده است .
در جهان امروزی 63 كشور سیستم فدرالی را پذیرفتند و از مزایای آن برخوردار هستند، اگرچندیكه بعضی از كشور ها نام فدرالی را به خود ندارند، اما تقسیم قدرت در بین مركز و ولایات و حق انتخاب و اشتراك در امور دولت با همین سیستم غیرمتمركز سازی تآمین و تضمین گردیده است .
اولین دولت فدرالی ایالات متحده امریكا در سال 1776 میلادی با متحد ساختن سیزده ایالت در حال تجزیه توسط جنرال جورج واشنگتن تآسیس و از هم پاشی این ایالت ها جلوگیری به عمل آمد. پر واضح است كه پیشرفت و تمدن 236 قبل امریكا به مقایسه امروز در در كدام سطح بود!!! مردم در خانه های قمشی زیست داشتند و ترانسپورت ایشان گاو، غژگاو و ارابه های در سگ بسته شده و امثالهم بود .
عراق بحرانی و جنگ زده آخرین دولتی است كه سیستم فدرالی را پذیرفت و كشور را از تجزیه نجات داد. و در بسیاری دولت های فدرالی جهان، ملت ها برای حل بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی، ساختار فدرالی را به مثابه یگانه گزینه و بدون الترناتیف به پیش گرفتند. و بسیاری دولت های فدرالی هم بعداز جنگ های طولانی ویا قصیر المدت میان اتنیكی، قومی، زبانی و مذهبی برای جلوگیری از تجزیه و ایجاد ملت واحد نظام فدرالی را پذیرفتند .
قبل از وقت خواندن تآسیس سیستم مدرن فدرالی در كشور و محروم ساختن مردم افغانستان از مزایا و محسنات انسانی و اسلامی ساختار غیرمتمركز ویا تقسیم قدرت ویا سیستم فدرالی برای مردمیكه صاحب عظمت و تمدن های تاریخی هستند، مولانا ها دارند، ابوعلی سینا ها دارند، تمدن های غزنی، هرات، قندهار وبلخ باستان دارند، تاج محل ها دارند و بت های بامیان دارند، این به مفهوم نالایق پنداشتن این مردم و كم بها دادن افتخارات تاریخی ایشان از یكجانب و یكنوع اغماض از واقعیت های تاریخی به نسبت اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خلق های گذشته به سیستم فدرالی از جانب دیگر میتواند قلمداد شود. اگر این مسئله با یك مثال ساده گفته شود، پاكستان كه تقریبآ هفتاد سال قبل بعداز جدائی از بدنه هند ساختار فدرالی را انتخاب نمود، پس مردم امروز افغانستان را از مردم هفتاد سال قبل پاكستان رشد نایافته تر و عقب مانده تر از لحاظ درك و درایت و فرهنگ تلقی مینمائیم !!!
این نظر كه (افغانستان گذشته استبدادی دارد و مردم نظام فدرالی را نمی پذیرد) متناقض است، زیرا كه تجربه استبداد تاریخی خود زمینه ساز مبارزه در راه تقسیم قدرت است. اگر ما به مانند ممالك پیشرفته جهان چون انگلیس ویا فرانسه بدون گزینش ساختار فدرالی به خوشبختی ملی نایل میشدیم، پس دعوای فدرال سازی كشور یك حرف زاید بود. اگرچندیكه امروز حتی انگلیس و فرانسه نیز برای حل بحران های قومی و زبانی از همان اسلوب و قاعده نظام فدرالی مستفد میگردد. یعنی اختیارات بیشتر در امور سیاسی به مناطق ناراض خود قایل میگردد كه آیرلند شمالی، سكاتلند و ولز مثالهای بارز آن میباشد .
مسئله دیگر قابل مكث اینست كه گفته شده اول باید نظام پارلمانی تشكیل گردد و بعدآ نظام فدرالی!!! گویا نظام پارلمانی تخته خیز بسوی نظام فدرالی باشد. این نظر قابل تشویش است. همانطوریكه فوقآ تذكر رفت، پارلمانی ساختن نظام هیچ ربطی با تیوری غیرمتمركز سازی و تقسیم قدرت در بین مركز و مناطق ندارد و میزان مشاركت واقعی مردم را در اداره امور دولت  نمیتواند دگرگون كند و هیچ تضمینی را برای مشاركت و كنترول مستقیم و عملی اقتدار دولتی توسط مردم در مناطق و ولایات نمیدهد. ضمانتی وجود ندارد كه پارلمان بدون درنظرداشت میزان اقتدارش مانند همیشه به مركز بده و بستان باقی بماند. ولی به هر صورت بازهم مناطق ویا ولایات حق مقرر كردن یك معلم ویا یك مامور عادی و عزل آنرا نمیداشته باشند . مشروط ساختن تآسیس ساختار فدرالی به پارلمانی شدن نظام سیاسی، هیچگونه اساس عینی، علمی و منطقی ندارد . پارلمانی شدن نباییست مردم افغانستان را یك دوره طولانی به انتظار بكشاند تا به ساختار مدرن و انسانی فدرالی نایل آیند .
با پارلمانی شدن سیستم نظام سیاسی، تمركز صلاحیت ها به دست فرد خاتمه میابد و عرصه مانور های سیاسی برای دفاع از حقوق مردم وسیع تر میگردد. اما آنچه مردم عملآ و تضمین شده میتواند در قدرت سهیم شده و آنرا كنترول نماید، همانا زمانیكه از والی تا علاقدار خود را انتخاب و مهمتر از همه شورا های ولایتی در سطح ولایات در چوكات قانون اساسی مركزی، قانون تولید میكند، قانونیكه امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ولایت را خود تنظیم مینماید .
درینجا بحث ما غیرمتمركز سازی كلی ویا نسبی قدرت است. در صورت اول تطبیق كلی ساختار فدرالی منظور است كه هر ایالت ویا ولایت دارای قانون اساسی و اركان ثلاثه ایالتی خود تحت نظر و شعاع قانون اساسی مركزی میباشد . در صورت دوم كه غیر متمركز سازی نسبی مینامیم، درین حالت مقامهای قدرت ولایتی ویا ایالتی همه انتخابی و شورای ولایتی صلاحیت وضع قانون در سطح ولایت را دارا بوده و در عملكرد مقامها نظارت میداشته باشد. مسلم است كه در هردو صورت میزان قدرت مناطق با قانون اساسی مركزی تصویب و تسجیل میگردد .
با درنظرداشت اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دیروز و امروز و واقعیت های عینی مناسبات كلی و حیاتی جامعه افغانستان تآسیس نظام غیر متمركز باعث استقرار عدالت اجتماعی و آن باعث پی ریزی ملت واحد و غیر قابل تجزیه خواهد شد .
در آخر كلام آرزومند هستم جبهه ملی نوپای با یك برنامه از قبل طرح ریزی شده، مشخص و روشن به پیشگاه مردم قرار گیرد .
و من الله التوفیق
داكتر همت فاریابی
26/01/2012        

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.