شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره به روایت تاریخ |
گردآورنده : سایت نمای نزدیک
"یکی از پیامدهای مهمی که این (جنگهای عبدالرحمن خان) با هزاره ها درسالهای (1891) به بار آورد باز شدن راه کوچیها به هزارجات بود ، کوچیها درتابستان ها برای چراندن رمه هایشان به این مناطق می امدند فروش فرآورده های باد کرده یی بازار هند وقرض سرسود برای هزاره ازسوی بازار اقتصادی این مردم راضعیف ساخته وازطرف دیگرتدریجا مالکیت بسیاری اززمینهای خویش راازدست دادند . هزاره ها درنتیجه این قرضهای سرسود ، دار ندار خودراازدست داده بودند ، جبرا به شهر ها بویژه غزنی ، کابل ومزارشریف مهاجرت کردند تا درآنجاهابعنوان کارگرروزمزددرزمستانهاکارکرده، دربهار برای کشاورزی دوباره به سرزمینهای شان برگردند." نی نامه شماره پنجم سال سوم تاریخ حمل 1368 ص57 مقاله رابرت کنفلد ترجمه حسین رضوی چاپ اکسفورد 25/4/1987 م
"در 19شئوال1311هجری امیرعبدالرحمان دستورداد که تمام مرغزارهای هزارجات باید دراختیار دولت قراربگیرند وهزاره ها حق استقاده ازآنهاراندارند پس ازصدوراین حکم ،حکام دولتی مرغزارهای هزاره رابه افغانهای کوچی واگذارکردند ،مالداری مردم هزاره روبه تنزل نهاد وباعث قلت لحوم ودسوم گردید." ملا فیض محمد کاتب - سراج التواریخ ص 987- 986
"کوچیها افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاههای برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاههای دایزنگی ، بهسود ، دایکندی ، ناهور ، مالستان ، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید." ملا فیض محمد کاتب - سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914
"این همه ظلمها سبب شد تا امور زراعتی وکشت درهزارجات سقوط کند . هزاره های رعیت نه قدرت کشت وکار زراعتی راداشتند و نه توان گله داری را ، آنها همیشه متحمل ضرر وشکست می شدند زراعت ومالداری بابحران شدیدی مواجه شد." ملا فیض محمد کاتب - سراج التواریخ جلذ 3 ص 855-925 – 926 – 978
"کوچیها افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاههای برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاههای دایزنگی ، بهسود ، دایکندی ، ناهور ، مالستان ، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید ." ملا فیض محمد کاتب - سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914
"ازاین پس قبایل بیشماری از کوچیها بسوی هزارجات سرازیر شدند ورژیمهای وقت با تمام قوا از آنان حمایت میکردند ومراتع وچراگاههای این ها را به آنان تحویل میدادند وبرای اینکه بطورهمیشه ماندگارشوند سندمالکیت بنام کوچیها صادر میکردند." صحنه های از تاریخ تشیع درافغانستان ص380 اثراز حاج کاظم یزدانی
"فقط ازسال (1892)میلادی به بعد که امیر عبدالرحمن خان هزارجات رافتح کرد آنرا زیر تسلط خود قرار داده کوچ نشینان رابه تعداد زیاد درهنگام تابستان دراین بخشهای مرکزی کشور می یابیم . رویداد بعد از آن فتح به این صورت بود که چراگاهها بین قبایل مختلف کوچ نشین به عنوان پاداش همکاری آنها دراین فتح وبرای کسب اطمینان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزاره تقسیم شد عبدالرحمان خان باشعب مختلف قبیله ای برای چراگاههای جدید شان تاییدیه رسمی (فرمان) داد." افغانستان اقوام – کوچ نشینی ترجمه مقالات به کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی با همکاری انجمن ایران شناسی فرانسه در تهران 1993 م -1383ش
"کوچیها افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاههای برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاههای دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستان، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید." ملا فیض محمد کاتب - سراج التواریخ جلد 3 سالهای 1912- 1914
"سنگ بنای کوچی وکوچی گری توسط امیرعبدالرحمان خان جلاد در هزارجات گذاشته شد و در دوره امیر حبیب الله خان ادامه یافت . دراین دوره (1901-1919) مراتع دشت ناهور به قبایل خروتی ، تره کی ودفتانیها داده شد." جزوه «نگاهی به دیروز وامروز افغانستان» ازطالب حسین قندهاری ص 28
"بعد از سال ۱۸۸۰، هنگامي كه انگليس كشوري بنام افغانستان را بوجود آورد، جابجايي هاي جمعيتي گسترده ي داخلي به عنوان بخشي از طرح پشتونيزه سازي كشور، به تحريك پادشاهي پشتون اتفاق افتاد است. پشتونها از مقرشان در جنوب افغانستان به سوي سرزمينهاي كه در اختيار ديگر گروههاي قومي قرار داشت، حركت داده شدند. مراتع هزاره ها در مركز افغانستان بر اساس يك فرمان شاهي به كوچيهاي پشتون داده شد."Hasan Kakar, “The Pacification of the Hazaras of Afghanistan,” Occasional Paper no. ۴ , New York Afghanistan Council, Asia Society, ۱۹۷۳
"پشتونهاي كوچي با سپري كردن زمستانشان در دشتها وآبريزه هاي رود ايندوس در پاكستان كنوني و سپري كردن تابستانشان در مراتع تازه تصرف شده در افغانستان ، ارتباطاتي از نوع قرضه دهي را با هزاره ها برقرار ساختند. اين كار به فقير شدن واز دست دادن زمينهاي هزاره ها انجاميد."Daniel Balland, “Nomadic Pastoralists and Sedentary Hosts in the Central and Western Hindukush Mountains,” in Human Impact on Mountains, eds. Nigel J.R . Allan, Gregory W. Knapp, and Christoph Stadel (Lanham, MD: Rowman and Littlefield, ۱۹۸۷ ), ۲۶۵-۲۷۶
"پس از تسلط حاکميت عبدالرحمن در کشور، چراگاهها و اراضی مردم هزاره و بسياري از اقوام محكوم به عنوان هزينههاي جنگ و پاداش همکاری با دولت رسما برای افغانهای کوچی داده شد. «فقط از 1892م به بعد که امير عبدالرحمن خان هزاره جات را فتح کرد و آن را زير تسلط مستقيم خود قرار داد، ما در هنگام تابستان کوچ نشينان را به تعداد زياد در اين بخشهای مرکزی کشور میيابيم. رويداد بعد از فتح به اين صورت بود که چراگاههای هزارهجات بين قبايل مختلف کوچنشين به عنوان پاداش همکاری آنها در اين فتح و برای کسب اطمينان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزارهها، تقسيم شد. امير عبدالرحمن خان به شعب مختلف قبيلهای برای چراگاههای جديدشان تأييديه رسمی (فرمان) داد." افغانستان اقوام- کوچ نشينی، ترجمه: محمد حسين پاپلی يزدی با همکاری انجمن ايرانشناسی فرانسه در تهران، 1993- 1372، ص 26
"پس از قتل عام هزارهها توسط وی، بخش هاي از سرزمين هزارهجات که غنیترين زمينهای کشاورزی محسوب ميشد، از چنگ هزارهها خارج و به پشتونها واگذار گرديد. سرزمين دايه، دای چوپان، و ديگر مناطق ارزگان از هزاره ها گرفته شد. در ولايت پروان نيز زمينهای مرغوب از چنگ هزارهها گرفته شده «دره دوشی، و دره وادو و دره اشرف و ساير نقاط موطن و مسکن هزاره شيخ علی از وجود ايشان تهی گرديد و حضرت والا فرمان داد که از مردم افاغنه سکنه غوری و بغلان در مواضع مذکوره جای دهند." فرهنگ، محمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ، قم: انتشارات وفايي، 1374ش، ج اول، ص 400
"امير عبد الرحمان خان، انواع ماليات را بر مردم تحميل کرد که برخی از آن مالياتها ويژه مردم هزاره بود و بقيه نيز تنها در مورد اقوام غير پشتون قابل اجرا بود. از جمله مالياتي که بر هزارهها قابل اجرا بود، ماليات برنفوس بود که بر اساس آن هر زن و مرد و کودک هزاره، سالانه بايد ٢ قِران به دولت پرداخت ميکردند. علاوه بر آن هر خانواده هزاره ٢ قِران در سال تحت عنوان ماليات سرخانه ميپرداختند که تا سال ١٩١٧م دوام داشت. سومين نوع مالياتي كه از مردم هزاره گرفته ميشد، ماليات سربازی بود که هر سربازی که حين وظيفه در هزاره جات میمرد بايد 9 قران پرداخت ميشد. نوع چهارم ماليات زمين بود که سال به سال ماليات آن بالاتر میرفت و پنجم ماليات بر حيوانات بود که از هر رأس دام ماليات ويژه اخذ ميشد. ششم ماليات خون بود که 7 خانواده بايد مخارج يک سرباز را تأمين ميکردند." موسوی، سيد عسکر، هزارههاي افغانستان، ص 2_ 181