آیا امریکا در حال تسلیم شدن به تروریزم(طالبان) است؟
احمد بهار چوپان
امــریکـــا در نقــش دلال مظلمـــه!
اظهارات اخیر جو بایدن، معاون رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا مبنی بر اینکه طالبان دشمن ایالات متحده نیستند و خوشنودی و رضایت کرزی از بیانات بایدن،و اینک منتشر شدن اعلامیۀ اخیر گروه طالبان که در حقیقت تائید گفتگو های میان طالبان وآمریکا از سوی آن گروه است به نحوی خبر از این میدهد که قضایای افغانستان رخ دیگری می گیرد و وارد مرحلۀ جدیدی میشود.
از نظرنگارنده امریکا با دادن امتیاز داشتن نمایندگی سیاسی در خارج از کشور برای گروه طالبان، عملاً مشروعیت نیم بند رژیم کرزی را به برادر کور او منتقل ساخت. براساس خبرمنتشره در ادامۀ اعلامیۀ طالبان، امریکا در برخورد با طالبان رویۀ اتخاذ نموده است که در روند مذاکراتش با آن گروه دولت ساخت خودش در کابل را دور زده و کنار گذاشته و مستقیما به سراغ مخالفین آن رفته است. یعنی درست برعکس همان کاری که در ظاهر امر آنرا مربوط به دولت فعلی و منوط به رضایت آن میدانست و این نوع عملکرد ضمن اینکه میتواند بیانگر بی اعتمادی عمیق مقامات کاخ سفید بر ارگ نشینان کابل باشد،در حقیقت خلع مشروعیت سیاسی نظام کرزی است؛ مشروعیتی که از قبل نیز بسیار به مشکل درمحدودۀ پایتخت معتبربود.
بخشی از اعلامیۀ منتسب به طالبان که طی آن به مذاکرات مستقیم میان این گروه و مقامات امریکا اعتراف شده است اشاره به همین " عدم مشروعیت " دولت ساخت امریکای کابل دارد: " در مورد قضیه فعلی کشور که ده سال قبل به وجود آمده است و در آن دو طرف اساسی سهیم هستند که یک طرف آن امارت اسلامی افغانستان وطرف دیگر ایالت متحده امریکا و متحدین خارجی آن می باشند".
طالبان در همین سطور " طرف " ی را که با آن مواجهه می کنند امریکا را معرفی می نمایند و به اینگونه نه تنها دولت کابل را ساختار نمایشی و بی صلاحیت جلوه میدهند که میخواهند بخوانندۀ اعلامیۀ خویش بگویند که " ما خارجی ستیزیم! جنگ ما با خارجی هاست نه با دولت و دولتمردان داخلی و " برادران " ما! و اصلا در کشور دولتی که به مردم افغانستان مربوط باشد نداریم!بناً ما (طالبان) نیازی به گفتگو و مذاکره با " دست نشاندگان " امریکایی ها نمی بینیم، بلکه مذاکرۀ مستقیم با صاحبان " دولت " کابل را ترجیح میدهیم و کار ساز میدانیم."
اما همۀ اینها تحولات چندان پیش بینی نشده هم نیستند. در ده سال گذشته از شخص رئیس جمهور و اطرافیان قدرتمند او در درون ساختار نظم و قانون ستیز و تعداد بسیاری هم در بیرون آن برای رسیدن به این مرحله تلاش شباروزی کردند.
تلاش برای باورمند ساختن امریکا به توهم شکست ناپذیری طالبان و فراهم ساختن زمینۀ برگشت آبرومندانۀ جنایتکاران طالبی به قدرت سیاسی تنها امر مهم و اولویت کاری ارگ نشینان در ده سال گذشته بود که اینک به ثمرمیرسد.
آنچه در صحنۀ سیاسی افغانستان در حال شکل گرفتن است در اصل همانا " بهم پیوستن دو سر طیف افراطی " قبیله است که گروهی با نکتایی و ظاهر آراسته مدیریت سیاسی کشور را قبضه کرده اند و تعدادی هم با دستار و ریش و پشم نقش مخالفین آنها را بازی می کنند در حالیکه اینها همان نیروی نظامی حامی مدیران سیاسی اند.
اگر از منظر قوانین و قاعده های تعریف شدۀ سیاسی به نحوۀ عملکرد امریکا در مذاکره با طالبان و دادن اجازۀ داشتن نمایندگی سیاسی به آنها، نگاه کنیم نتیجه این میشود که در اثر این تعامل طالبان یک شبه از گروهی مسلح که به مثابۀ دهشت افگنان و جنگ افروزان در جهان شهرت داشتند و نام رهبر آن شامل فهرست سیاه ملل متحد و شورای امنیت وابسته به آن سازمان است ( بود)و سازمان سیا برای سرش چند میلیون دالر نرخ گذاشته بود، به مرتبۀ یک سازمان سیاسی – نظامی ارتقا داده شدند و این دستاورد بزرگیست برای طالبان و لابی هایشان که از افغانستان تا امریکا و اروپا برای تغییر اراده و نظر امریکا و هم پیمانانش در مورد طالبان کار کردند.
تعبیر کنار گذاشتن رژیم کابل و مذاکره و تفاهم به نیابت از دولت افغانستان،با طالبان توسط امریکایی ها با وجود علاقمندی طرف دولت به اشتراک در قدرت سیاسی با برادران طالبی شان همچنانکه برای ارگ نشیان خجالت آور است برای مردم مایوس کننده و عصبانیت بر انگیز است.
در ده سال گذشته یکی از شعار های امریکا که با سر دادن آن حضورش در کشور را توجیه می نمود همانا تقویت دولت افغانستان و حمایت از حکومت داری خوب و نهاد های دمکراتیک بوده است، حالانکه عمل برخلاف این گفته های قبلی امریکایی ها اعتبار و حیثیت نابود شدۀ رژیم کابل را به حضیض خاک سیاه فرو غلتانید و نه تنها این که به قانون اساسی، مجلس ملی و در نتیجه به رای، نظر و خواسته های همیشه نا شنیده ماندۀ مردم کشور بی اعتنایی و بی حرمتی ژرف روا داشته شده است.
حقا که مقامات کاخ سفید، درست بر اساس همان گفتۀ که" امریکا دوست و دشمن دایمی ندارد "عمل کردند و می کنند ورنه اگر طالبان دشمن امریکا نبودند چه نیازی به حضور ده ساله ی آنها در کشور ما بود و چرا تشخیص این مساله که آیا طالبان دوست امریکا اند یا دشمن آن ده سال وقت و میلیارد ها هزینه و هزاران هزار قربانی نیاز داشت؟
معیار تعین دوستی و دشمنی امریکا آیا چه هست؟
معاملۀ اینگونه وقیحانه با طالبان که در دهشت افگنی آنان هیچ شک و شبهۀ باقی نمانده است، مفهوم و تعبیر دیگری نمیتواند داشته باشد جز اینکه امریکا با اینکارش از پی " دولتی " کردن تروریزم در کشور ماست. زیرا برگرداندن آن گروه منفور و خونریز اگر نشانۀ تسلیم شدن ابرقدرت جهان که خودش را به عنوان حامی دمکراسی در جهان معرفی می کند، نیست پس چه میتواند باشد؟ کدام منطق سالم میتواند باور کند که برگرداندن طالبان به قدرت سیاسی با حمایت و تلاش برای گسترش دمکراسی شباهت دارد و چه کسی از میان مردم جامعۀ رنج دیدۀ ما که هنوز زخم تن شلاق خوردگان از دست طالبان در بدن اعضاء آن تازه است میتواند بپذیرد که با طالبان میتوان به دمکراسی و جامعۀ دمکراتیک رسید؟
مقامات کاخ سفید و ادارۀ سازمان سیا خوب میدانند که برگشتن طالبان به قدرت سیاسی در عدم موجودیت یک میکانیزم کارآمد و شفاف که پیش زمینه ها، پیش شرط ها و تضمین های لازم برای بقاء صلح را فراهم کند همانا دولتی ساختن تروریزم است و در نتیجه باید منتظر بود در دولت پسا کرزی، یا هم دولت اشتراکی کر و کور؛ کشت خشخاش و تولید، تورید و صدور مواد مخدر قانونی شود و پایگاه های دائمی امریکا در افغانستان هم برای حمایت از این ساختار مستقرگردد تا برعواید و گردش پول حاصل از تجارت پرسود مواد مخدر نظارت داشته باشد.
شاید مقامات تصیم گیرندۀ کاخ سفید و سازمان سیا، با توجه به اوضاع جهان و مشکلات دامنگیر امریکا در کشور های عربی، تصمیم دارند با برگرداندن طالبان به قدرت سیاسی از نیروی نظامی خشن آنها در عوض نیرو های خسته و روحیه باختۀ خود شان برای مرعوب ساختن حریفان سرکش موجود در منطقه استفاده برند.
به همان اندازه که رسیدن به صلح و آزادی مهم است راه های رسیدن به این موهبت ها هم اهمیت دارند و باید مورد توجه باشند.
دیگر چه قربانی ی باید پرداخت تا روشن شود که طالبان کیها هستند و ماهیت و هدف آنها چیست؟
امریکا و عروسک های خیمه ی شب بازیش در رژیم کابل که روزانه صد بار قربان و صدقۀ " برادران " جنایتکار خویش میروند، باید بدانند که حاتم بخشی های آنها به طالبان در حقیقت بی حرمتی به همۀ آن خون های پاکیست که در راه مبارزۀ علیه این گروه مزدور و خشن، ریخته شده و پا گذاشتن برگلوی پراز بغض آن مادرانی که فرزندان دلبند شان را در حملات ناجوانمردانۀ " خود مرداری " طالبانی از دست داده اند و میدهند.
از یکسو گریبان دریدن برای " حقوق بشر" و از دیگر طرف بزرگترین گروه ناقض حقوق بشر را یک شبه به رسمیت شناختن و تروریزم را جای اپوزیسیون سیاسی نشاندن، کاریست که تنها از امریکا بر می آیید و مرا بیاد حرف تاریخی " علیجا عزت بیگویچ " رئیس جمهور بوسینا که در مصاحبۀ گفته بود:" غرب به کمک هیچ کس،جز غالبان و پیروزمندان نمی شتابد،و باید مظلومان و ستمدیدگان، خود همدیگر شان را کمک کنند و از ارزش ها و حقوق خود به دفاع بر خیزند.!" می اندازد.
آری؛ شاید وقت آنست که مردم مظلوم و ستم دیدۀ ما بار دیگر قد علم کنند و جلو توطئۀ ننگین امریکا را در معامله با طالبان بگیرند. هنوز فرصت باقیست و میتوان با توسل به روش های مسالمت آمیز نافرمانی های مدنی و توسل به قانون اساسی نگذاشت خواب های آشفتۀ قبیله سالاران مزدور و باداران امریکایی آنها جامۀ عمل بپوشد.
در غیر آن برگشت طالبان به قدرت سیاسی آنهم با رضایت " دلالان مظلمه" ی امریکایی و افغانی که نه مروت دارند و نه معرفت، همانگونه که اشاره رفت قانونی شدن خشونت و اختناق و زندان و تبعیض و تبعید است و تسلیم شدن به ظلم روشمند.
و تسلیم شدن به ظلم همانگونه که در آموزه های دینی ما پسندیده نیست؛ در هیچ فرهنگ انسانی هم جا ندارد.
عرایضم را با آوردن برگردان ضرب المثل انگلیسی زیبایی بپایان میبرم و آن اینکه:" بپا خیزید و باز بپا خیزید تا آنگاه که گوسفندان به شیران مبدل شوند."
احمد بهار چوپان
منبع : http://www.khawaran.com/