شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره به روایت تاریخ
گردآورنده : سایت نمای نزدیک
"جنگ سه سال با نهايت شدت دوام کرد. عبدالرحمن بزرگترين قواي متحد نظامي و قومي را از پنج سمت، کابل، غزني، قندهار، هرات و مزار شريف به داخل هزارهجات سوق داد، درّهجات مختلف هزارهجات را يکي بعد از ديگري به زور فتح کردند، اينها علاوه برقتل و شکنجهي مردان محارب و غير محارب بر زنان و اطفال که هيچ گناه نداشت نهتنها رحم نکرد بلکه زنان و دختران جوان را با کمال بيباکي مورد تعرض قرار ميدادن. در هر منطقهاي که اردوي حکومت داخل ميشد پس از کشتار مردان، پسران و دختران و زنان جوان را اسير ميساخت به عنوان غلام و کنيز در شهرها به فروش ميرسانيد. در پايان جنگ عبدالرحمن پنجاه دختر زيبا را براي تمتّع خود و شهزادگان انتخاب کرد و پسران جوان ميران و بيگهاي هزارهرا به طور غلام بچه جزو عملهي دربار ساخت." صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، چاپ احساني، ص 402
اقاي رابرت کنفلد يکي از افغانستان شناساني است که مقاله اي در باره کوچي ها نوشته و در نشريه ني نامه چاپ اکسفورد امريکا به چاپ رسانده است وي مي نويسد: "يکي از پيامدهاي مهمي که جنگهاي عبدالرحمن با هزاره ها درسالهاي (1891-1993 ) به بار آورد باز شدن راه کوچيها به هزارجات بود . پشتونهاي كوچي با سپري كردن زمستانشان در دشتها وآبريزه هاي رود ايندوس در پاكستان كنوني و سپري كردن تابستانشان در مراتع تازه تصرف شده در افغانستان ، ارتباطاتي از نوع قرضه دهي را با هزاره ها برقرار ساختند. اين كار به فقير شدن واز دست دادن زمين هاي هزاره ها انجاميد." Daniel Balland, “Nomadic Pastoralists and Sedentary Hosts in the Central and Western Hindukush Mountains,” in Human Impact on Mountains, eds. Nigel J.R . Allan, Gregory W. Knapp, and Christoph Stadel (Lanham, MD: Rowman and Littlefield, ۱۹۸۷ ), ۲۶۵-۲۷۶
"ازصدوراين حكم بودكه دوست محمدخان مردم افغان كوچي راكه چهارماه درافغانستان آمده، بهره ياب علف و تجارت وغيره مي شوندوهشت ماه در هند وپنجاب وديره جات وسندوريگستان و پشاور مي روند و ملك و زمين ندارند و خانه به دوش اند، در زمره بي ملك در قلم آورده،بسيار مواضع ازاملاك هزاره رابه ايشان داد. چه ايشان هم مهاجر وهم زمين ندارند." کاتب هزاره، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش اول
"املاك مردم هزاره را، از يك سر به مردم مهاجر داده، در بين هزاره، هزاره رامخل نگذارد. تاهر جايي كه برسد مردم مهاجررا متصل هم زمين بدهد، واو، اين منشور را گرچه خلاف دستورالعمل بودسند خود داشته، املاك هزاره را از ابتدا به مهاجر داده آمد، كه در مالستان جاغوري چنانچه بيايد رسانيد."
کاتب هزاره، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش اول
"جنگ برای سه سال از 1891 تا 1893 با نهایت شدت دوام کرد. امیر که توسط ملایان احساس مذهبی سنی را به درجهء غلیان رسانده بود، بزرگترین قوای مختلط نظامی و قومی را از پنج سمت کابل، غزنی، قندهار، هرات و مزار شریف به داخل هزاره جات سوق داد. بزرگترین سرداران او مثل سردار عبدالقدوس خان، سپهسالار غلام حیدرخان چرخی و جنرال امیر محمد خان در آن جنگ سهم گرفته دره جات مختلف هزاره جات را یک بعد از دیگری به زور وقوه فتح کردند." « افغانستان در پنج قرن اخیر» ج اول، میر محمد صدیق فرهنگ، ص 402 - چاپ اول پاییز 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعلیان – قم
"اینها علاوه بر قتل و شکنجه مردان محارب وغیر محارب، بر زنان و اطفال هم ابقا نمی نمودند و ناموس زنان و دختران را با کمال بیباکی مورد تعرض قرار می دادند، در هر منطقه که اردوی حکومت داخل می شد، پس از کشتار مردان، پسران و دختران و حتی زنان جوان را اسیر می ساخت و به عنوان غلام و کنیز در شهرها به فروش می رسیدند. در پایان جنگ پنچاه دختر زیبا را به عنوان صورتی برای تمتع خود و شهزادگان انتخاب کرد و پسران جوان میران وبیگ ها را بطور غلام بچهء جزء علمهء دربار ساخت." « افغانستان در پنج قرن اخیر» ج اول، میر محمد صدیق فرهنگ، ص 404 - چاپ اول پاییز 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعلیان – قم
"دیگر سر کرده های افاغنه چندین مراتبه استعدا کرده بودند که به مخارج خود شان جمعیتی از اهالی مملکت فراهم آورده به جنگ هزاره های که آنها را دشمن ولایت و دین خود می دانستند بروند، لکن به آنها اجازه این کار را نداده بودم. در این وقت حکم عمومی دادم که هر شخص برود در تنبیه شورشیان کمک نماید. عساکر و ایلجاری که حاضر خدمت شده بودند، تعداد شان سی هزار الی چهل هزار اشخاص جنگی بود که از اطراف به سرکردگی خوانین و رؤسای خود، عازم ولایت هزاره شدند." « قلمرو استبداد» ص 107، دای فولادی، چاپ دوم میزان
"در نیلی و تمزان و جله کور و گیزاب و ارزگان و بوباش و قلندر و پشهء و شیرداغ و زاولی و سلطان احمد و زردک و حجرستان و چقماق و میرادینه وغیره مواضع آتش حرب به شدت شعله ور گشته، طناب جنگ دراز گردیده تا که حضرت والا به فتوای علمای ملت و فضلای پا به سریر سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکورهزاره را صادر فرمود، از تمامت افغانستان و ترکستان لشکر گسیل داشته، از بن برداشن بنیاد هزاره را همت گماشت." «هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت»، ص 34 - بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول: زمستان 1378
"از عرایضهء مورخه پنجشنبه سلخ ماه محرم افسران مذکور به گوش داد نیوش حظرت والا رسیده، در روز ششم ماه صفر 1310 ایشان را فرمان کرد که : آبادانی مردم میرآدینه را تمام آتش زده بسوزانید و زراعت ایشان را تمام خوراک دواب و مواشی اسپان نمایند و همچنین زردک و پشهء و شیرداغ را خراب کرده برباد دهند و پس از استیصال آنان روی به سوی قلندر نهاده و جزای ایشان داده و بغات آن نواحی و اطراف را کشته و اسیر و دستگیر نموده، آثاری از وجود خود ایشان و زراعات ایشان را نمانده، نیست و نابود کنند تا سنگماشه جاغوری راه را از خار فتنه جویان مفسده خواهان پاک مصفا سازند. بعد از آنجا داخل ارزگان شده، کار ارزگان را راست کنند." «هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت»، ص 40 - بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول: زمستان 1378
"در ماه رمضان هیجده نفر را جلگاء پالان به جهت ایراق و تفنگ جمع نمودن فرستاده بود. آنها ظلم نگذاشت که نکند، آهن داغ کردند، روغن داغ کردند، سنگ داغ کردند، گربه را به در میان زیر جامه مردم می انداختند و از دو طرف قایم می بستند. آن وقت گربه را با چوب می زدند، گربه بیچاره بتنگ آمده پنجه می انداخت بر ران و عضو تناسل آن بیچاره، افغانها می خندیدند." «مختصر المنقول در تاریخ هزاره» محمد افضل ارزگانی- ص 136- نوبت چاپ: اول/ به سعی و اهتمام: رمضانعلی محقق
"درهء ترمش و درهء وادو و درهء اشرف و سایر نقاط موطن و مسکن هزارهء شیخ علی از وجود ایشان وغیره تهی گردید... وحضرت والا فرمان کرد که از مردم افاغنه سکنه غوری و بغلان در مواضع مذکوره جای بدهند." « افغانستان در پنج قرن اخیر» ج اول، میر محمد صدیق فرهنگ، ص 400 - چاپ اول پاییز 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعلیان – قم
"دوازده هزار خانوار درانی و چهار هزار خانوار غلجایی را به ارزگان کوچ داد و زمینهای را که قبلا ملک هزاره ها بود به آنها بخشید." « افغانستان در پنج قرن اخیر» ج اول، میر محمد صدیق فرهنگ، ص 404 - چاپ اول پاییز 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعلیان – قم