مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
رشد هویت خواهی قومی در فرایند جهانی شدن
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

رشد هویت خواهی قومی در فرایند جهانی شدن

عباس دلجو
30/09/2011

تعدادی از پژوهشگران علوم اجتماعی بر این باور اند که رشد روزافزون پدیده جهانی شدن و غلبه فرهنگ جهانی بر فرهنگ های قومی، انحلال هویت های قومی در فرهنگ کلان جهانی را سبب میگردد. یا به عباره دیگر، فرایند جهانی شدن در واقع نشانگر نوعی‌ تغییر و تحول‌ در نظام‌ بین‌المللی‌ بوده و تاثیر ژرف بر حوزه های فرهنگی و اجتماعی، از آنجمله فرهنگ های قومی دارد . "طيف وسيعي از جامعه‏ شناسان و نظريه‏پردازان توسعه و نوسازي در تجزيه و تحليل ها و مقايسه‏هاي خود از جامعه‏سنتي و جامعه صنعتي بر اين ادعا پاي مي‏فشردند كه تفاوت ها و اختلافات قومي در روند مدرنيزه شدن به‏تدريج رنگ خواهد باخت."{1} به همین دلیل «یان آرت شولت» معتقد است که: "جهانی شدن موجب افزایش علایق جهان وطنی انسان ها شده است. با رشد علایق جهان وطنی دیگر چندان جایگاهی برای توجه به قوم گرایی باقی نمی ماند." بورمن روی نیز در مقاله قومیت و بحران قومی میافزاید که : "در اين ميان تحصيل دمكراسي، رشد صنعت، كسب رفاه اقتصادي و بالا رفتن سطح تحصيلات به از ميان رفتن حساسيت هاي قومي كمك خواهد كرد."{2} از دیدگاه این پژوهشگران، وابستگی به هویت های قومي، زباني و مذهبی یک نوع واپس‌گرايي تاريخي محسوب گردیده و با رشد ذهنیت جهان گرایی، محکوم به فنا می باشند . "گمان مي‌رفت كه فرآيند جهاني شدن و به ويژه جهاني شدن فرهنگ به استقرار و حاكميت يك فرهنگ بر گسترة گيتي منجر شود و فرهنگ‌هاي بومي و شيوه زيست خرده فرهنگ‌هاي قومي و حتي زبان آنها به فراموشي سپرده شود."{3}
اما برخلاف باور این پژوهشگران که در دنیای مدرن و عصر جهانی شدن، هویت های خرد به ویژه هویت قومی به تدریج محو خواهند شد، بعضی از پژوهشگران دیگر، معتقد اند که نه تنها پدیده جهانی شدن باعث از بین رفتن هویت های قومی نشده است، بلکه هویت های قومی در فرایند جهانی شدن از رشد قابل ملاحظه ای نیز برخوردار شده اند."تجربه قرن بیستم نشان داد که در عمق زندگی انسان‌ها همواره دو دنیامیسم قدرتمندِ امر اجتماعی و امر قومی وجود دارند و سرچشمه بسیاری از امور زندگی انسان‌ها هستند."{4} روند جهانی شدن، خود آگاهی سیاسی گروه های مختلف قومی را در پی داشته و در نهایت، با رشد جنبش های قومی در جهان، ضریب اهمیت هويت‌هاي قومي، نژادي و زباني قوس صعودی پیدا کرده است . "جست و جو براي يافتن هويت هاي قومي، در كنار هويت يابي هاي نوين، در جهان معاصر عموميت يافته است. اين روند لزوماً بيانگر يك گام قهقرايي و تنزل به نوعي قبيله گرايي بدوي نيست و به اعتقاد برخي ناظران، مي تواند به دموكراتيزه كردن ساختارهاي سياسي و فرهنگي بينجامد."{5}
اکنون پديده قوميت علیرغم روند رو به رشد جهانی شدن، ابعاد وسيع و روز افزوني پيدا کرده و بخش مهمی از مباحث و چالش هاي سياسي و امنيتي را در جهان به خود اختصاص داده است . "ناتوانی دولت های ملی به ویژه کشورهای جهان سوم در انجام تکالیف قانونی مانند برقراری نظم و امنیت، افزایش قدرت نیروهای فراملی و نهادهای بین المللی و حرکت جامعه جهانی از هویت سیاسی به سوی هویت فرهنگی-تمدنی عواملی است که سبب شده هویت خواهی های قومی تقویت گردد."{6} پژوهشگرانی چون گابريل اي . آلموند، جيمز اس .كلمن و لويس دبليو پاي، در پيشگفتار مشترك خود بر كتاب«منازعه قومي و توسعه سياسي» با زير سؤال بردن و نقد ديدگاه هاي قبلي خود و همفكران خويش در اين‏كه هر چه دولت ملي توسعه‏يافته‏تر باشد قوميت كم‏رنگ‏تر و كم توان‏تر است، افزوده‏اند كه : "رشد فزاينده هويت هاي قومي را در حال حاضر - عليرغم قوام و دوام دولت هاي توسعه يافته صنعتي، واقعيت جهان معاصر مي‏دانند."{7}
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که رشد و گسترش نهضت‌های قوم‌گرایانۀ سیاسی در عصر جهانی شدن، بستر منازعات قومی را از قلمرو جغرافیایی به قلمرو ارتباطات جهانی جابجا کرده است . زیرا جهانی شدن روز افزون مدرنیته و رشد سریع روند جهانی و انقلاب در نظام ارتباطات و اطلاعات، باعث رشد اگاهی ملیت های محروم جهان گردیده و نخبگان قومی را در راستای تامین مطالبات دموکراتیک شان یاری میرسانند . "در حال ‌حاضر انقلاب در عرصۀ ارتباطات و اطلاعات، از بین رفتن حدود، فواصل و موانع جغرافیایی و مرزهای فرهنگی، ارتقا و رشد سطح آگاهی‌های عمومی و نیز شناخت مردم از هویت‌های فردی و گروهی خود بیش از پیش بر اهمیت موضوع قومیت افزوده و به آن ابعاد فرامرزی، منطقه‌ای و جهانی بخشیده است."{8}
خوشبختانه موفقیت جنبش های استقلال طلب قومی در جهان آزاد، خود باعث گردیده است تا جنبش های قومی در اقصی نقاط عالم از آنجمله افغانستان، با هماهنگی و تعامل با سایر جنبش های قومی و با طرح خواسته های انسانی شان بمثابه عامل بازدارندهِ حاکمیت توتالیتر و تمامیت خواه عمل کرده و رژیم های استبدادی را با چالش مواجه ساخته اند . اکنون موج های آزادیخواهی و عدالت طلبی نهضت های قومی، در سراسر جهان به حرکت درآمده و به یقین ذهنیت های استبدادی، انحصاری فسیل شده قرون وسطا را به تدریج یکی پس از دیگری در زباله دان تاریخ خواهد افگند .
در افغانستان اما ! سوگمندانه باید اعتراف کرد که در دولت های توتالیتر و مستبد گذشته، هیچ نشانی از ساختار های مشارکتی که نشاندهنده تبلور اراده همه اقوام باشد به نظر نیامده و مردم در همچو نظام های توتالیتر همواره با فقدان توسعه سیاسی مواجه بوده اند . زیرا حکام مستبد و انحصار طلب قبیلوی با ذهنیت طرد و نفی و برخورد انحصارگرایانه شان، هیچگاه سایر اقوام را زمینه مشارکت فعال در ساختار سیاسی، نداده اند . در نتیجه، فقدان حضور مردم در ساختار حاکمیت سیاسی، باعث تراکم و تمرکز قدرت در دست نخبگان قوم پشتون گردیده و در نهایت استبداد رونق یافته، فساد که همزاد استبداد میباشد، زاده شده، ستم ملی و تصلب سیاسی بوجود آمده است .
اگر یک تحلیل واقعبینانه تاریخی از وضعیت افغانستان داشته باشیم، قشنگ درمی یابیم که از دوصد و شصت سال به این طرف، مرض مزمن «پرخوری قدرت» پشتون ها باعث شده است تا موازنه قدرت به نفع هژمون قوم پشتون رقم خورده و اقوام دیگر از حلقه حاکمیت بدور پرت شوند، که در نتیجه ی تک قومی شدن قدرت در طول این سالیان دراز، تراکم و تمرکز در ابزار های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی به نفع قوم غالب ایجاد شده است . ستم ملی بر مبنای ذهنیت انحصاری و طرد و نفی، باعث گردیده که در طول بیشتر از دوصد و شصت سال حاکمیت استبدادی شیونیستهای قبیلوی، نشانه ی ولو ضعیف از مشارکت جمعی و وحدت ملی در تاریخ سیاه این کشور به چشم نخورد . در اثر دوام حاکمیت های توتالیتر، استبدادی و انحصاری در افغانستان، بحران تضاد قومی بین حکام مستبد و تمامیت خواه و ملیت های محروم کشور تشدید شده و در نهایت منجر به ایجاد فضای تاریک، مبهم و مغشوش بی اعتمادی ملی گردیده و هیچگاه ساختار حاکمیت تک قومی به حاکمیت چند ملیتی تغیر شکل نداده است . به همین لحاظ در دولتهای توتالیتر و مستبد گذشته، هیچ نشانی از ساختار های مشارکتی که نشاندهنده تبلور اراده جمعی باشد به نظر نیامده و مردم در همچو نظام های توتالیتر همواره با فقدان توسعه سیاسی مواجه بوده اند . در طول این دوصد و شصت سال سیاه، شیونیست های قوم غالب با تمام قوا تلاش ورزیده اند تا از مشارکت سیاسی اقوام دیگر در بدنه حاکمیت، جلوگیری بعمل آورند . اینان نمیدانند که "حاكميت مردمي با مفهومي از قوميت پيوند خورده و در قالب حق تعيين سرنوشت ملي تجسم يافته است، مشروعيت سياسي هر دولتي كه نتواند موقعيت يك دولت ملي به مفهوم واقعي كلمه بيابد، از سوي بخش هايي از جمعيت آن مورد ترديد قرار خواهد گرفت."{9}
انحصار طلبان قوم حاکم، حتی با توجه به تحولات جهانی و رشد مناسبات فراگیر دموکراسی و تعالی فکری و روحی اقوام محروم و دربند، هنوز هم با ذهنیت قبیله سالاری شان در مقابل طرح مشارکت ملی و تقسیم عادلانه قدرت، نقش عامل بازدارنده را ایفا مینمایند . هنوز که هنوز است حاضر به پذیرش این واقعیت که زمان استبداد و انحصار به سر رسیده است، نیستند . هم اکنون در نظام ریاستی و ظاهرا در حال گذار از رژیمهای استبدادی به دموكراتیك افغانستان، متاسفانه هنوز حقوق اقوام غیر پشتون، کما فی السابق قربانی همان پدیده شوم ستم ملی یا قومی (National Opression ) میشوند و اتنوسنتریست های عظمت طلب و تمامیت خواه قوم غالب، علیرغم زندگی در قرن بیست و یکم حد اقل از نگاه روانی به این مرحله ی از آمادگی روحی نرسیده اند که سایر اقوام شریف کشور را مبتنی بر شعاع وجودی شان در یک تناسب عادلانه در ساختار حاکمیت قبول کنند .
اما با آنهم فراموش نباید کرد که امروز، وضعیت دیروز حاکم نیست . هم بدنه قدرت یکدست و یکپارچه حاکمیت قبیلوی، دستخوش چند پارچگی و توری شکل شده و هم نگرش مردم نسبت به قدرت میراثی و دائمی یک قوم تغییر کرده است و هم اقوام شریف کشور با توجه به رشد فرایند جهانی شدن و پیشرفت های چشمگیر تکنولوژیکی از جایگاه برتری نسبت به گذشته برخوردار بوده و در راستای مطالبات دموکراتیک شان در راستای مشارکت در حلقه حاکمیت سیاسی و بدست آوردن ثروت و شأن اجتماعي از تریبون های مختلف رسانه ای، حداکثر استفاده را میکنند . بناء فرصتی گرانبهائی است که ملیت های محروم با تراکم رای و اراده شان، از طریق رعایت قاعده دموکراتیک بازی، راه ورود به عرصه سیاست را در بازی قدرت بیازمایند. تا با حضور متناسب نخبگان اقوام محروم در حلقه حاکمیت، زمینه ای ایجاد گردد تا در گفتمان سیاسی و مانیفیست فکری شیونیست های عظمت طلب، جائی برای سایر اقوام شریف کشور متناسب با حضور فیزیکی شان در ساختار حاکمیت سیاسی باز گردد .

پی نوشت ها :
1 - سيدامامي، كاووس، »ملي گرايي قومي: در جستجوي درك بيشتر«،فصلنامه مطالعات خاورميانه، سال چهارم، شماره 10 و 11، تابستان و پاييز 1376، ص 252.
2 - Burman, Roy " Ethnicity and Ethnic Tensions: Some Theretical Issues And Illustrations" ,Social Action, Vol 38, (oct - Decemer 1988), p. 375.
3 - توحید فام، محمد، فرهنگ در عصر جهانی شدن، روزنه، اول، 1382
4 - برتون ، رولان (1380) قوم‌شناسی سیاسی ، ناصر فکوهی ، تهران : نی
5 - Rupesinghe , Kumar and Valery A . Tishkov , eds. Ethnicity and Power in the Contemporary World , Tokyo and New York , United Nations University Press , 1996 , p . 11.
6 – مقصودی، مجتبی، تاثیر جهانی شدن بر قومیتها، مجوعه مقالات فرهنگ در عصر جهانی شدن ، چالشها و فرصتها، انتشارات روزنه، چاپ اول 1381
7 - Enloe Cynthia H., Ethnic Conflicl And Political Development, U.S.A, University Press of America , 1986 , p Viii.
8 - ساسان شهرزاد، «تاریخ ایران در عصر تیموریان»، مجله تاریخ روابط خارجی، 31 شهریور 138
9 - -Connor, Walker, Ethnonationalism: The Quest For Understanding , Princeton , Princeton University Press , 1994 . p. 169.

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.