|
|
|
| پیوندها |
 |
|
|
|
|
شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره به روایت تاریخ |
 |
|
|
|
|
|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره به روایت تاریخ
گردآورنده : سایت نمای نزدیک
نقل از منابع گوناگون تاریخی :
در ذکر محاربه سردار فقيرمحمد خان و فيض محمد خان با هزارهء بوباش مينويسد: "سه فوج پياده و سواره نظام و توپخانه و هزار و پنجصد تن لشکر ملکی از اقوام توخی و هوتکی به فرمان عبدالرحمان خان، راه علاقه بوش را گرفته زراعت مردمان آنجا را پايمال ستوران نموده جمعی را محبوس و به کلات فرستاده بود ... بقيه لشکر روی قتل و غارت به سوی شرق منطقه بوباش نهادند، هواخواهان دولت سر سی تن از کشته شده گان هزارگان را که در ميدان کارزار افتاده بودند، بريده؛ با پنجاه فرد گاو وغيره مال و متاع ايشان که به غنيمت گرفتند در لشکرگاه آوردند..." فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص23
"در شرح جنگ های شيرقلعه گزارش ميدهد که، عساکر دولتی سنگر مخالفين را به قهر و غلبه تصرف شدند بيست و هشت تن هزاره را به تيغ انتقام کشته شده گان خويش بکشتند پنج نفر مرد و زن اسير گرفته ملا و متاع و مواشی زياد به غنيمت حاصل نمودند و قلاعی را که در آن نواحی بودند تمام خراب ساختند زراعت را تلف و علف دواب و ستور سپاه نموده با خاک يکسان کردند ...مير محمد حسين لعل که به خلاع (خلعت و بخشش) گرانمايهء خاصه سرافراز و ممتاز گرديده در خانه خويش رفته بود عيال و دختران و پسران سی و نه تن از اشرار هزاره دايزنگی و دايکندی را به فرمان حضرت والا (عبدالرحمان خان) اسير اسا در کابل فرستاده محبوس شدند" فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص30، ج3 .
"امير عبد الرحمان خان، انواع ماليات را بر مردم تحميل کرد که برخی از آن مالياتها ويژه مردم هزاره بود و بقيه نيز تنها در مورد اقوام غير پشتون قابل اجرا بود. از جمله مالياتي که بر هزارهها قابل اجرا بود، ماليات برنفوس بود که بر اساس آن هر زن و مرد و کودک هزاره، سالانه بايد ٢ قِران به دولت پرداخت ميکردند. علاوه بر آن هر خانواده هزاره ٢ قِران در سال تحت عنوان ماليات سرخانه ميپرداختند که تا سال ١٩١٧م دوام داشت. سومين نوع مالياتي كه از مردم هزاره گرفته ميشد، ماليات سربازی بود که هر سربازی که حين وظيفه در هزاره جات میمرد بايد 9 قران پرداخت ميشد. نوع چهارم ماليات زمين بود که سال به سال ماليات آن بالاتر میرفت و پنجم ماليات بر حيوانات بود که از هر رأس دام ماليات ويژه اخذ ميشد. ششم ماليات خون بود که 7 خانواده بايد مخارج يک سرباز را تأمين ميکردند." موسوی، سيد عسکر، هزارههاي افغانستان، ص 2_ 181
فيض محمد کاتب با توجه به تبعيضات نتيجه ميگيرد که: "برای خلاصی از پرداخت ماليات جديد و پرداخت باقی مانده ماليات سالهای گذشته، برای خود هزارهها راه ديگری جز فروختن زن و فرزندان وجود نداشت که بدان وسيله آنها به غلام و کنيز تبديل ميشدند." جامعه شناسی سياسی افغانستان، پيشين، ص 72
در مقابل، امير همزمان با اين فشارهای مالياتی، چنين بذل و بخششهايی را برای قبيله خود انجام ميداد: "امير عبدالرحمان خان برای تمام قبيله محمد زايی در سال ١٢٧٢ش (١٨٩٢م) معاش ساليانه مقرر کرد که بدون قيد و شرط رسمی، برهر مرد سالی ٤٠٠ روپيه و برای هرزن سالی 2٠٠ روپيه داده ميشد. حتی برای آن دسته از زنان محمد زايی که شوهر غير محمد زايی داشت. در اين معاش مفت نه تنها اولاد سردار پاينده خان، بلکه اولاد برادر پاينده خان نيز شامل بودند و سرداران بزرگ، معاشات گزاف جداگانهای داشتند." جامعه شناسی سياسی افغانستان، پيشين، ص67
" 219 تن از قوم سلطان هزاره دايزنگی که سردار عبدالقدوس خان دستگير کرده در باميان فرستاده بود، قاضی غلام صديق بکابل فرستاد و به ياسا رسانيد (کيفر داد، مجازات کرد، کشت)..."فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص21، ج2
"سيصدو پنجاه تن مرد و زن و پسر و دختری که فرهاد خان کرنيل، از مردم طغايی بوغا و غيره مردم جاغوری اسير و دستگير کرده در غزنين فرستاده بود، حکمران آنجا بکابل فرستاد. مردان شان همه بقتل رسيدند و زنان و دختران و پسران شان از بيست تا بيست و يک روپيه بنام کنيزی و غلامی به امر امير عبدالرحمان خان فروخته شدند. پول حاصله از فروش آنها و اسرای بعدی به مصرف دولت رسيد ... " فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص 21
"در حمله فتح محمد خان از قوماندانهای امير به کرکابه و قاق می نويسد که "با اشراری که پناهنده کوهسار شده بودند، طرح مصاف انداخته و بسيار تن را هلاک ساخته سی و يک سر از کشتگان را بريده و نود تن مرد و زن و پسر و دختر اسير گرفته به لشکرگاه بازگشت و سردار عبدالله خان پس از حصول اين فتح سه روز در گيزاب درنگ کرده و نظم و نسقی در امور آنجا نموده چهل و پنج نفر از دختران بزرگ هزاره را که سردار عبدالقدوس خان متصرف شده بدست محمد عظيم سه پای افتاده بودند... با خود برداشته... به سوی چوره انتقال داد" فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص14 .
"در خلال شرح جنگهای هشتادان می آورد که، از هزاره ها عده يی بسيار مقتول گرديد؛ چهار صد تن از مردان و زنان و پسران و دختران ايشان اسير و دستگير شدند. سپهسالار غلام حيدر خان در جنگهای شاه علی و اقوام سعيد درويش، عده يی را به قتل رسانيد. آنانی که در چهار قلعه داخل، محصور بودن، همه گلوله باران شدند. قلعه ها بخاک برابر گرديد. سپهسالار تمام قلعه های آنان را آتش زد و سوختاند . همان سپهسالار هزار و يکصد نفر از اسيران هزاره را از ارزگان با خود برداشت و جانب ترکستان رفت و هم در اين ايام حضرت والا (عبدالرحمان خان) از (اثر ) عريضهء ميريوسف ساکن سک دايزنگی... بر شرارت و مفسدت شانزده تن فتنه جوی نکوهيده خوی... آگاه گرديده، منشی يوسف خان را فرمان کرده او همه را با عيال و اطفال در کابل فرستاده داخل زندان عتاب شدند" فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ص58، ج3 .
"مردم زنده مانده قلندر، مردم غارت شده و پامال شده آنجا که با نيم جان در منزل و مکان خود جای گزيده بودند، پنجصد رأس گوسفند و بز به رسم هديه و اسم مهمانی سپاه دادند." فیض محمد کاتب – سراج التواریخ- ص60 .
"پس از تسلط حاکميت عبدالرحمن در کشور، چراگاهها و اراضی مردم هزاره و بسياري از اقوام محكوم به عنوان هزينههاي جنگ و پاداش همکاری با دولت رسما برای افغانهای کوچی داده شد. "فقط از 1892م به بعد که امير عبدالرحمن خان هزاره جات را فتح کرد و آن را زير تسلط مستقيم خود قرار داد، ما در هنگام تابستان کوچ نشينان را به تعداد زياد در اين بخشهای مرکزی کشور میيابيم. رويداد بعد از فتح به اين صورت بود که چراگاههای هزارهجات بين قبايل مختلف کوچنشين به عنوان پاداش همکاری آنها در اين فتح و برای کسب اطمينان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزارهها، تقسيم شد. امير عبدالرحمن خان به شعب مختلف قبيلهای برای چراگاههای جديدشان تأييديه رسمی (فرمان) داد." افغانستان اقوام- کوچ نشينی، ترجمه: محمد حسين پاپلی يزدی با همکاری انجمن ايرانشناسی فرانسه در تهران، 1993- 1372، ص 26
"و نیزدر محرم این سال امر شد که همهء زنان و دختران اسیر هزاره که در زندان کابل بسر می برند ، باید در داخل زندان به ریسیدن و تابیدن پشم و بافتن برگ که حرفه عادی شان هست ، مشغول شوند." حاج کاظم یزدانی - صحنه های خونینی از تاریخ تشیع - ص 341
|
|
| |
|
|
| |
|
|