|
|
|
| پیوندها |
 |
|
|
|
|
نوبت خون جواد ضحاک |
 |
|
|
|
|
|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
نوبت خون جواد ضحاک
محمد حسین هاشمی
زبان سرخ جواد ضحّاک که قدرت بازدارنده ی در برابر ظلم و تجاوز و بی عدالتی های نظام راسیستی پشتون بود، بالاخره سرسبزش را به باد داد. شهادت، فریاد های عدالت خواهی جواد را رساتر کرد.اگر پیش از شهادت، صدای مظلومانه اش به گوش زمام داران بی مسئولیت کابل نرسید و حرکت های نمادین جواد، در اعتراض به بی عدالتی های حکام، نسبت به مردم هزاره، در گلویش گره خورده ماند، اینک این صاعقه، در حنجره ی خونین جواد منفجر شد و این رعد صدا، در تمام جهان پیچید و تمام جهان با خبر شدند که: تیر روح جواد، از رخ های سرخ تنش صفیر کشید و اقصانقاط جهان را به تماشای رسوایی حکام و ایدئولوژی راسیستی پشتون والی کرزی و قبیله اش فرا خواند.
باشد که سیاست های ((کینه وجهل)) پشتونیزم، در نقاب جذّاب دیموکراسی مستور نماند و روش مزورانه ی پشتونیزم با چهره ی واقعی اش که همان ملاعمر و طالبان است، در انظارجهان نمایانده شود و مردم جهان بدانند که پشتونیزم، گاهی در قیافه ی عبدالرحمان، خون انسان ها را در شیشه می کند و گاهی در چهره ی ملای کور قندهاری، از گرده ی مردم تسمه می کشد. اگرهم لازم شد، با کلاه سوروچپن ابریشمی، روی جنازه مردم بهسود، پای می کوبد.
جواد ضحّاک، سئوالی است از وجدان های بیدار جهانی، که حکام افغان، از مردم بهسود چه می خواهد به جز فرونشاندن شهوت سادیستی پشتون والی و لذّت بردن از نوشیدن خون انسان؟
او، سند زنده ای است که نظام راسیستی تحمل حتا یک نفر خدمت گذار در دور افتاده ترین نقطه ی کشور برای مردمش را هم ندارد. و اگر نه جواد ضحاک چه کرده که چنین مظلومانه و بدون جرم و گناه شهید شود و دولت پشتون ها هم که هرساله به بهسود لشکرمی کشند تا مردم بی دفاع آن سامان را نابود کند، دلیلی ندارد که امنیت مسیر بامیان به کابل را تامین کند که جواد ضحاک از شرّ اشرار پشتون در امان بماند. جواد ضحاک باید شهید می شد چون او دیگر شرم داشت و نمی توانست بیش تر از این شاهد جنایات قبیله ی عبدالرحمان باشد. او که تمام عمرش را صرف خدمت به مردمش کرد، شهادت امضای کارنامه ی پرافتخارش بود. پس ازشهادت هم این خار در چشم نژادپرستان فروخواهد رفت و این تیر که روزی قلب سیاه نادر غدار را درنوردید، به هدف آخرین ((فروپاشی نظام پشتونوالی)) اصابت خواهد کرد.
گرچه باورکردن این حرف برای حکام سرمست از باده ی غرور و قدرت و جهالت سخت است ولی این واقعیتی است که نظیرش در جهان و در افغانستان بسیار و مکرر تجربه شده.
حکومت کمونسیتی که با پشتوانه ی ارتش سرخ و قدرت افسانه ای ابرقدرت شرق، اتحاد شوروی سابق،خود را ((انقلاب برگشت ناپذیرثور)) نام نهاده بود و نظام کمونیستی شان را جاودانه فکر می کرد، زود تر از آن مسیر زوال را پیمود که فکرش را هم نمی توانستند.این یک نمونه ای بود که دیوانگان قدرت، استعداد درک و گرفتن عبرت از آن را هم ندارند.
توهُّم دوام سلطه ی قومی پشتون والی که مغز اشرف غنی احمد زی و فاروق وردک و کرزی را تسخیرکرده، روزی از مغز های پوک شان، بیرون خواهد رفت که دیگر دیر شده باشد و راه برگشت نژادپرستان به دامن ملت، نا ممکن باشد.
استراتیژی سلطه ی قومی و اندیشه ی برتری نژادی، فقط بهانه ای است برای حفظ قدرت برای دولت پشتون زی که به اندازه ی سرمویی حتّا به درد توده های انبوه پشتون نمی خورد که در اکناف افغانستان و مرزهای پاکستان، به شکل حیوانات زندگی می کنند و از کمترین امتیاز و امکانات زندگی و حقوق انسانی و مدنی و حتا بهداشت شخصی محروم اند و فرق شان با بهایم فقط در راه رفتن با دو پا است.
توده های پشتون که حتی درحدّ عقب افتاده ترین انسان روی زمین قادربه تشخیص منافع ابتدایی وشخصی شان هم نیستند، بیشتر از هر قوم دیگری قربانی منافع نظام قدرت طلب و سیاست مداران راسیست هستند.اگراشرف غنی احمد زی و فاروق وردک و کرزی، با ناز و نعمت در کاخ ها زندگی می کنند، به چه درد چوپانان جنوب و کوچی ها می خورد که در تمام زندگی شان حتا از پوشیدن لباس مناسب یک انسان، محروم اند. چوپانانی که تا هنوز نتوانسته اند شپش را از زندگی شان دورکنند، شعارهای متعصبانه ی راسیستی پشتون والی به چه درد شان می خورد؟ و پشتونیزه کردن افغانستان چه مشکلی از مشکلات آن ها را حل می کند؟ اگراین توده های انبوه پشتون، اندکی آگاهی به موقعیت انسانی خود شان پیدا کنند و حد اقل، فاصله ی طبقاتی بین خود و اشراف پشتون را درک کنند هیچ گاهی نمی خواهند، به جای این که به یخن حکام جابر بیافتند تا اندکی هم اگرشده به مدنیت و انسانیت نزدیک شوند، به بهسود لشکرنمی کشند و به آلت قتّاله ی انسان، در دست تشنگان قدرت، تبدیل نمی شوند. ولی متاسفانه که این امتیاز هم از این قوم مضایقه شده و جهل و تعصب، با چاشنی مذهب، جایش را گرفته و از آن ها حربه ی ساخته که سلاطین و سیاست مداران قدرت طلب، به عنوان ضمانت بقای قدرت و حکومت از آن استفاده می کنند.
درست این است که اگر روزی، مردم افغانستان مجال فکرکردن را پیدا کنند و در این حد از شعور، برسند و قدرت تشخیص حق و حقیقت را داشته باشند و بتوانند حداقل از خود شان سئوال کنند که چرا از نعمت حد اقل داشتن امنیت محروم هستند و به دور از اوهام و خیالات باطلی که دستگاه های حاکمه به خورد شان می دهند عوامل اصلی مشکلات را که همان جنون قدرت و تمامت خواهی افراد به بهانه های حفظ اقتدار گذشته است، پیدا کنند، روزنه های امید کم کم به روی این مردم باز خواهد شد که هم پشتون ها از بربریت نجات پیدا کرده به زندگی انسانی برگردند و هم دیگر مردم افغانستان بتوانند در خانه ی شان امنیت داشته باشند. ولی پشتون هایی که استحاله ی هویت شده اند و به آتش زدن مکتب ها و تخریب راه ها و نا امن کردن جاده ها خوگرفته اند، بازگرداندن آن ها به فطرت اولیه انسانی، کار بسیار مشکلی است. مخصوصا که سیاست مداران پشتون نمی خواهند این قوم از منجلاب جهالت بیرون بیایند چون وقتی که آن ها به موقعیت و جایگاه اصلی انسان در زندگی آگاه شوند، جایی برای سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن سیاست مدارانی که پس دوره های آموزش از غرب به افغانستان برگشته اند باقی نمی ماند.
|
|
| |
|
Comments
محمد حسین هاشمی
28 Jun 2011, 19:17
بلی برادر!استحماریعنی این "تا خر اند "این
قوم رندان خر سواری می کنند
احمد وطند ا ر
26 Jun 2011, 23:23
گر ا می ها شمی سلام و درو د خد ا وند بر شما
و ا قعا مقا له زیبا یت عا لی است اینکه به
نکته اصلی که هما ن استحا له شد ن این قو م
فا شست اشا ره کر دید معجز ه کر دید و قعا بر
گشت آنها به فطر ت انسا نی کا ر مشکل است
یک خا طر ه و چشم دید م ر ا بر ایت بنو یسم
د ر در ه زد را ن یا جد را ن یک منطقه است بنا
م گر ده سیلی که بفا رسی در خت بلو ط گر د
معنی د ارد که نا د ر غد ا ر در زیر آ ن با مر
د م جنو بی جر گه د ا شته قبل از آ مد ن بطرف
کا بل بر ضد بچه سقا و د ر همین منطقه زمین
کو چکی بو د که یک زن پشتو ن جد را نی طر ف را
ست و یک مر کب طر ف چب قلبه با یو غ بسته شد ه
بو دند یک جد را نی که لنگی پهلو ی بسر و کا
ر د د ر بغل آ ویخته بو د دسته اسپا ر را گر
فته بو د زمین ر ا شدگا ر میکر د
و قتی من این حا لت ر ا دید م و اقعا شو که شد
م از محرو میت این مر د م تعجب کر دم ننگ ابد
ی با د به فا رو ق ور دک بیشر ف احمد زی و کر
زی که هنو ز د ر فکر بر تر ی جو یی اند
|
| |
|
|