مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
زندگی در گذر زمان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

زندگی در گذر زمان

عباس دلجو

بخش نهم
در روز های میله ارغوان ، خوان نعمت هموار و شاه و گدا از آن بهره میبردند . زیرا جوانمردی و سخی طبع بودن مردم آن زمان کابل واقعا که خاطره و نام حاتم طائی را در اذهان تداعی می کرد. یادم میاید در جائیکه ما هر سال می نشستیم از انجا میشد که ضلع غربی و جنوب غربی قلعه قدیمی و تاریخی بالاحصار

 


نقاشی بالاحصار کابل که در سال 1842 توسط بریدمن ایر نقاشی شده است

، شهدای صالحین ، شوربازار ، سرچوک ، کوچه خرابات ، مسجد پل خشتی ،ارگ شاهی ، چمن حضوری ، تبه نادر خان را بخوبی دید .
در آن روز ها کاغذپران باز های مشهور کابل از چنداول ، ریکاخانه ، شوربازار ، تخته پل ، ده افغانان و... که به شرطی ها مشهور بودند در قبرستان شهدای صالحین کاغذ پران های پنج تخته ی شان را که دیزاین های مختلفی چون کله گنجشکی ، چشمک دار ، واسکتی و... که رنگهای خوشرنگ و چشم نوازی داشتند ، به هوا بلند میکردند و ما بچه ها را قبلا میگماشتند تا آواز "حیدرک جیلانی شمالا ره تورانی" را بخوانیم تا باد موافق دمیده و انان با هم مسابقه دهند. گدی پران باز های ماهر در حالیکه ناخنکهای چرمی در نوک انگشت اشاره دست راست شان مشهود بود با لوت دادنها و غوته زدنها ، مانور داده و حریف می پالیدند.

دونوع تار ، یکی "کشکی" و دیگری "دوله ئی" که با براده شیشه و موادی دیگری آغشته گردیده و به تار شیشه مشهور بودند بر روی چرخه چوبی که ساخت مخصوصی داشت و با دو دسته در دو طرفش به سهولت هم تار ها را جمع مینمود و هم موقع به هوا کردن کاغذ پران ، تار میداد و این کار به عهده کسی بود که "چرخه گیر " یاد میگردید و مهارت خاص خود را می طلبید و هرکس نمیتوانست چرخه گیر  کاغذ پران باز های مشهور و شرطی باشند. گفتم که کاغذ پران باز های شرطی از دو نوع تار شیشه کار میگرفتند و آن تابع حجم  و تیزی و کندی باد بود زمانیکه باد اهسته و کند میوزید آنان در موقع مسابقه از تار های کشکی استفاده مینمودند اما زمانیکه جریان باد تند بود از تار های شیشه دوله ئی کار میگرفتند و هر کدام مورد استفاده خاص خود را داشت . البته مهارت کاغذ پران باز در درجه اول اهمیت قرار داشت. در اثنای مسابقات گدی پران ، ما و هم سن و سال های ما میدانستیم که در ان شلوغی نمیتوانیم گدی پران به اصطلاح آزادی بگیریم بناء در زیر تار های اویزان شده کاغذپران ها می ایستادیم تا هر کدام که بریده یا به اصطلاح ازاد گردید ما بتوانیم مقداری تار شیشه غنیمت بگیریم البته این کار ، گاهی اوقات برای ما بسیار گران تمام میشد و گرفتن تار شیشه در آن وضعیت که همه هجوم می آوردند کار ساده ئی نبود تازه اگر موفق میشدیم که دست خود را به تار رسانده و محکم بگیریم همان لحظه دست و یا دستهای دیگری از طرف دیگر ، تار شیشه را گرفته و انرا بی مهابا جانب خود کش می کرد و بار ها این کار باعث گردیده که نه تنها گوشتهای اطراف انگشتهای طرفین که حتی رگ های انانرا بریده و روانه بیمارستان ساخته اند . اما با انهمه خطرات زیر پا شدن و انگشت بریده شدن باز هم تلاش مینمودیم تا چند قولاچ تار شیشه را به چنگ بیاوریم که در ان زمان برای ما واقعا این کار هیجان انگیز بود.


این عکسها را از بخش عکسهای بی بی سی گرفته ام

هیچ یادم نمیرود یک روز آفتابی زمستان که بر روی بام خانه ام رفته بودم تصادفا یک کاغذ پران سه تخته ی واسکتی را دیدم که ازاد گردیده و در هوا لوت میزند و تار آن بر روی بام منازل کشال است بی محابا دویدم و تار آن را گرفتم و کاغذ پران در هوا معلق ماند و من به ارزوی دیرینه ام که تار شیشه و کاغذ پران بزرگ سه تخته ی باشد رسیدم از شوق و هیجان حتی نمیتوانستم مادرم را به کمک بطلبم دلم میخواست که کاغذ پران را در هوا نگهدارم اما از ترس سقوط آن و یا در چنگ دیگران افتادن ناگزیر با عجله آنرا پائین نموده و به خانه بردم باور می کنید که خوشی و شادی من در ان روز حد و اندازه نداشت و ناخودآگاه احساس غرور و رضایت میکردم و ازینکه توانسته بودم یک کاغذپران سه تخته ئی را به چنگ بیاورم انهم با مقداری تار شیشه ، خودم را یک سر و گردن از دیگران بالا دانسته و ارزو میکردم ایکاش زودتر بزرگ شوم تا بتوانم توان به هوا کردن این کاغذپران را داشته و خود صاحب چرخه تار شیشه ی باشم . در آن زمان فقط گاهگاهی که چانس یاری میکرد و مادرم مهربان میگردید تار دمس را با کاغذ پران کوچک به اسم ماهیگگ که چند رشته دم های دراز و رنگارنگ داشت ، برایم میخرید و من آنرا در بام خانه مان به هوا بلند مینمودم اما هنوز نشه خوشی این حالت در من جا نیفتاده که با غرش کاغذ پران بزرگ با تار  شیشه ی مواجه میشدم که قصد داشت گدی پران مرا حلق اویز کرده و از چنگم در بیاورد منهم سریع آنرا پائین نموده و از خیر گدی پران بازی میگذشتم و با خود عهد میکردم که اگر بزرگ شوم یک چرخه تار شیشه ی را از شاه جهان بچه کاکا یعقوب سنگ تراش خریده و حق این ادم های فضول را کف دستشان بگذارم . اما بعضی وقتها با دوستان خود تصمیم میگرفتیم که همان کسانیکه تار شیشه ای داشته و کاغذپران های بزرگ سه تخته ی و پنج تخته ی را به هوا بلند میکردند و ما را نمیگذاشتند ازادانه کاغذپران ماهیگک خود را به هوا بلند کرده و لذت ببریم ، جزا داده و دل شان را ازین غریب ازاری سیاه کنیم بناء تصمیم میگرفتیم که ظاهرا کاغذپران ماهیگک خود را به هوا بلند کنیم زمانیکه ان غریب ازار ها گدی پران ما را در هوا میدیدند تلاش میکردند که ارتفاع کاغذپرانش را کم ساخته تا ماهیگک ما را حلق اویز کند . این فرصت خوبی برای دوستان دیگر ما بود که آماده چیلک انداختن بر روی تار او بودند و دفعتا چهار یا پنج چیلک بر روی تار شیشه قرار گرفته و سنگینی آن باعث میشد تا ارتفاع کاغذپران کم شده و تار آن بر روی بام آویزان گردیده و آنوقت ما همه یکجا بالای تار آن حمله کرده و کاغذپران را تصاحب میکردیم . راستی یادم رفت که در باره چیلک کمی معلومات خدمت دوستانیکه این مطالب را میخواند اما از چیلک چیزی نمیداند ،ارائه دهم . چیلک را با بستن سنگی به بزرگی چهارمغز توسط نخ یا تار دمس ، درست مینمایند و آنگاه این سنگ را که به تار بسته شده است در دست خود گرفته و با تمام قوا آنرا بالای تار کاغذپران پرتاب مینماید به محضیکه چیلک روی تار قرار گرفت به علت سنگین بودن سنگ ، تار کاغذپران را پائین اورده و در دسترس بچه ها قرار میدهد و آنگاه بچه ها تار کاغذپران را گرفته و آنرا تصاحب مینمایند . اما ناگفته نماند که یک نوع چیلک دیگر هم معمول بود که به دوچیلکه معروف بود بدین معنی که تاری به درازی تقریبا یکنیم متر را انتخاب کرده و دوعدد سنگ به اندازه چهار مغز را در دوسر تار گره زده و بعدا با قوت و دقت هرچه بیشتر ، هردو سنگ ر ا بالای تار کاغذپران حریف انداخته و بدین طریق کاغذپران او را تصاحب میکردیم . اما این کار خالی از خطر نبود چون به محض شناخته شدن توسط گدی پران باز ها ، لت خوردن و  زده و زخمی شدن را در پی داشت . چون آنان هم از ما بزرگ و زورآور بودند و هم در بین منطقه یک سر و گردن خود را از دیگران بالا پنداشته و هیچگاه به امثال ما اجازه چنین کاری را نمیدادند اما ما بچه ها علیرغم خطرات ان خیلی وقتها با دو چیلکه های خود ، دل آنان را خونین کرده بودیم .
در زمان حکومت داود خان در زمستانها مسابقات کاغذپران بازی ، در دوراهی کمپنی در منطقه ریگ ریشن برگذار میگردید و خوبی این جای جدید این بود که از سیم برق و خانه های چند منزله در آن جا ، خبری نبود که مزاحم کاغذپران بازی گردد و این امر باعث خوشی کاغذپران باز ها میگردید و به همین لحاظ از ان جای جدید همه استقبال کرده و در روزهای جمعه آن جا مملو از تماشاچیان و کاغذپران باز های شرطی بود . اما ناگفته نماند که در کنار کاغذپران بازی ، سگ جنگی نیز در ان محل راه انداخته میشد و سگهای بزرگ و جنگی از اقصا نقاط افغانستان به کابل آورده شده و در کمپنی انها را باهم جنگ میدادند و سگ جنگی یکی از بازی های دلچسپ مردم کابل ان زمان بوده و علاقمندان زیادی داشت . زمانیکه صاحبان سگها با هم بموافقه میرسیدند که سگهای شان را با هم جنگ دهند دو نفر از هر دوطرف وظیفه تر و خشک کردن سگها را در اثنای جنگ بعهده میگرفتند و به اضافه یک نفر حکم ، مسابقه شروع میشد . دوسگ نیمه وحشی و خشن با جثه قوی و دندانهای تیز و برنده به جان هم میافتادند و تا میتوانستند از سر و صورت و پهلوی هم دندان میگرفتند و این جنگ ادامه می یافت تا یکی از سگها شکست میخورد و این شکست در چند حالت محرز میشد اول سگ شکست خورده پشت به حریف میکرد . دوم در حالیکه گوش ، پای و یا صورت سگ در زیر دندانهای حریفش خورد و خاکشیر شده و توان و طاقت سگ را طاق ساخته و در نهایت بقول سگ باز ها "چونگ" میزد . سوم در اثنای جنگ ، پیخ میکرد یعنی عضلات صورتش را جمع کرده و دندانهایش را به حریف نشان میداد . شاید به همین خاطر در بین بچه های کابل این اصطلاح "فلانی چونگیش برآمد" و یا "فلانی ترسید و پیخ کرد" تا هنوز رایج است . یک چیز جالب دیگر یادم آمد شاید باور نکنید . در اثنای جنگ دو سگ ، گاهی اتفاق می افتاد که دندانهای سگ مهاجم که از گوش سگ دیگر محکم دندان گرفته بود ، بهم قفل شده و قدرت تکان دادن یا به اصطلاح سگ باز ها " جیگ دادن "سر حریف را نداشته سگ بیچاره حتی  نمیتوانست دهنش را باز کرده و از خیر جنگ بگذرد و اینجا بود که از شخصی بنام غلام علی سگ باز که در قلعه شهاده سکونت داشت و خود صاحب چندین سگ جنگی بود ، کمک میخواستند و او نزدیک آمده و  یک توته چوب تقریبا به درازی چهل سانت را از کمرش باز کرده و آنرا در بین دهن سگ گذاشته و با خواندن چند ورد ، دهن سگ باز شده و بعد از تکان دادن سر ، دوباره حمله بر حریف را شروع میکرد .

راستی داشتم از لذت بی پایان آن لحظه ی که کاغذپران سه تخته ی را آزادی گرفتم صحبت مینمودم اما بیا و از حالا بشنو که اگر من حتی یک هلی کوپتر را به اصطلاح آزادی بگیرم آن احساس شاد و بی پایان آن زمان در ذهنم تداعی نخواهد گردید. آن زمانها وضعیت طوری بود که ما زود از هر چیز اشباع میشدیم و حتی شادی های زود گذر نیز ما را اشباع مینمود و از زندگی لذت میبردیم مثلا اگر من گاهی به سینما میرفتم تا ماه ها لذت آن لحظات در خاطرم باقی میماند و با چه ولع و حرصی فلم را میدیدم و با چه اشتیاقی اگر گوش شنوا پیدا مینمودم قصه آن فلم را بیان می کردم و یا گاهی که عصر ها در قسمت سینمای پامیر در دکه دریا نشسته و شورنخود ، کچالو با سرکه و مرچ و چتنی تند و تیز معطر با عطر خوش گشنیز میخوردیم و یا گاهی چند عدد پکوره و یا منتو نوش جان مینمودیم باور کنید که نمیتوانم حالا از میزان لذتی که میبردم برای شما بازگو نمایم از لذت آن سرشار خوشی و سرور میگردیدم . در سینمای پامیر یک شورنخود فروش بود که نامش یادم رفته اما تا هنوز اهنگی را که او هنگام فروش شورنخود میخواند در گوشم طنین انداز است و فکر میکنم که همین دیروز بود که او ترازوی کوچکش را به تاس مسی پر از نقش و نگارش میزد و با صدای خوش و اهنگین میخواند:"شیر بچا ره شور نخود ، گل دخترا ره گل نخود ، خورد به غران ، روپه ره نیم پاو" و من با دوستانم که جمع بودیم حال میکردیم و حظ میبردیم . اما حالا را بگو که اگر "شیر مرغ و جان آدم" پیدا شود که بخوری اصلا احساس لذت آنچنانی را در دهنت مزمزه نخواهی کرد.
ادامه دارد

   

Comments

No comments yet
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.