مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
زندگی در گذر زمان
کاتب هزاره
دای کندی
NOMA
آریائی
مقالات داکتر همت فاریابی
داکتر سیما سمر
همگام با عدالت
همسفر
سمنگان
 
لینکهای مفید
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد

 
تعداد بازدید کنندگان
 

زندگی در گذر زمان

عباس دلجو
بخش سوم

بهر صورت بالاخره پدرم فهمید که من علیرغم درس خواندن در محضر چندین ملا ، الف در جگر ندارم سخت برآشفته و عصبانی گردید زیرا او مانند هر پدری آرزو داشت پسرش حداقل توانائی خواندن قرآن را داشته باشد تا شبهای جمعه با خواندن چند سوره از قرآن کریم ارواح مردگان شان را شاد سازند .
پدرم اما ، برخلاف ذهنیت معمول آن زمان که مکتب اولاد ها را کافر میسازد ،چنین اعتقادی نداشت که هیچ بلکه تاکید داشت که من حتی به مکتب سرکاری شامل شده و درسخوان و با سواد و حد اقل کاتب بلدیه و یا مستوفیت شوم و این نگرش پدرم چند علت داشت اول آن بر میگردد به زمانیکه پدرم جوان بود و کاکایش که در گذرگاه می نشست فوت کرد و پدرم برای خرید کفن و کافور و خبر کردن اقوام و فامیلهای شان به شهر آمده و در برگشت چون عجله داشت و از طرفی هم سواد نداشت به عوض سوار شدن به بسهای گذرگاه به بس هائیکه طرف دهمزنگ میرفت سوار شد البته در آن زمان در مسیر غرب کابل موتر ها تا دهمزنگ میامدند و از آن به بالا، جزء زمین های زراعتی و دهات دور افتاده محسوب میشد. وقتیکه موتر از دو راهی کوته لندنی (سره میاشت فعلی)مستقیم طرف  نوآباد و دهمزنگ روان شد، پدرم داد و فریاد راه انداخته و اعتراض نمود که چرا مرا به گذرگاه نمیبرید هرچه داد زد و اعتراض نمود فائده نداشت تا بالاخره به التماس افتاده و از راننده خواست که موتر را نگهدارد تا او پیاده شود در حین پیاده شدن، راننده به پدرم گفت :                                                
- تو کور هستی که لوحه را نمی بینی ؟ پیش از سوار شدن اول لوحه را بخوان باد ازو د موتر سوار شو            
پدرم چیزی در جواب آنان نگفته و دوان دوان خود را به گذرگاه رسانیده و همان زمان قسم یاد کرده بود که اگر زمانی زن بگیرد و صاحب فرزند گردد حتی اگر لازم شود با گدائی او را درس خوان و با سواد سازد که مانند او کور نباشد . دومین علتش ،زمانی بود که پدرم تازه عروسی کرده و یک اتاق از پیاده خانه های باغ میرزا نعیم را کرایه گرفته و در آنجا زندگی میکرد و آقای فرقه فتح هزاره بارها به منزل میرزا نعیم آمده و با علی احمد نعیمی رفت و آمد داشت و گاهگاهی در منزل ما آمده و پدرم را میدید او را تشویق میکرد که در آینده اگر صاحب اولاد شدی باید فرزندانت را به مکتب شامل سازی و این حرف فرقه فتح خان را آویزه گوش خود ساخته بود .
بعدا که دولت وقت ،فرقه فتح خان و علی احمد نعیمی را که بقول پدرم آدم های سیاسی و مخالف دولت بودند با رفقایش سرور جویا ,براتعلی تاج , صدیق فرهنگ و ... دستگیر کرده بود ، پدرم ازینکه چند تن از شخصیتهای هزاره نیز در بین آنان بود غرورش گل کرده و به آنان میبالید و به همین خاطر بود که همیشه برای من از آنان خاطره تعریف کرده و در آخر می افزود.    
– شیر مادر حلال شان مادر بشینه همین طور بچه ها بزاید.
پدرم تا زنده بود از فرقه فتح خان بسیار به نیکوئی و احترام یاد میکرد . این شخصیت ملی و مبارز سیاسی جامعه هزاره را همه می شناسند اما با آنهم بصورت اختصار فراز های از زندگی زنده یاد فرقه فتح محمد خان را درینجا میاورم : مرحوم فتح محمد خان  میرزاد  در سال- 1282- هجری- شمسی در قریه منگسگ ولسوالی مرکز بهسود ولایت وردک دیده به جهان گشود .تحصیلات خصوصی را در قریه منگسک  فراگرفت و در زمان سقوط دولت  امانی  با توجه به ذهنیت پیشرو و مترقی امان الله ، مرحوم فتح محمد خان به پشتیبانی مردم هزاره از او به دفاع برخاسته و در کوتل اونی با رزمندگان مشهور دیگر هزاره همچون سید احمد خان شاهنور در جنگ سختی که با نیروهای حبیب الله مشهور به بچه سقو ، داشتند نیروهای بچه سقو را به هزیمت وادار نموده و خود به فاتح اونی شهرت یافت .
"در سا ل  - 1308  هجری - شمسی   تحصیلات نظا می را در رشته پیاده فرا گرفت و به رتبه برید جنرالی نایل شد در سال   - 1312شمسی  بخاطر عضویت به حزب وطن وفعالیت ضد استبدادی روانه زندان   سیاسی شد وبعد از سیزده سال از حبس رها گردید. در سا ل -1325 – شمسی به قند هار تبعید سیاسی ودر سال -1326 -شمسی از تبعید آزاد شده وبه شهر کابل اقامت  گزید. در سال 1330 –شمسی جزء اعضای موسیس حزب وطن سابق قرار گرفت و درسال 1331-شمسی مجدآ محبوس سیاسی شد و بعد از یازده سال حبس در سال 1342- شمسی از زندان سیاسی آزاد گردید واز آن به بعد به هیچ ما موریت رسمی  اشتغال نکرده است . مرحوم فتح محمد خان   فرقه مشر که میر زاد تخلص میکرد یکی ازشخصیت های برجسته ملی و مبارز ضد استبداد که بخاطر احیای حقوق مردم کشور مبارزات خستگی نا پذیری را انجام داده است . در برج جدی سال 1329 – شمسی حزب وطن به اشتراک فتح محمد خان  میر زاد – فرقه مشر -  میر غلام محمد غبار – براتعلی تاج –سرور جویا – میر محمد صدیق فرهنگ – عبد الحی عزیز- نور الحق هیلمندی در شهر کابل تآسیس وایجاد  شد". معرفی مختصر یک عده از مبارزین شـاخص مردم هزاره نوشته:  محمد عوض نبی زاده  
http://www.kotiposti.net/msaleha/nai_4/sh5/sh5_p_10.html                
زمانیکه با پدرم به کلب پهلوان ابراهیم که متصل شرکت هزارا بود میرفتیم و اینجا بود که با انگشتش شرکت هزارا را نشان داده و خاطره خوشی که از مرحوم براتعلی تاج داشت برایم قصه مینمود و آن این بود که چند دلال روغن که بخاطر آشنائی با کابل و وضعیت مارکیت روغن، خود شان را همه کاره ساخته بودند ، هزاره هائی را که مقداری روغنی را که از دهن خود و فرزندان شان زده و آنرا جمع نموده و همچنان پشم و پوست و برک را در کابل برای فروش میاوردند تا از پول آن مقداری چای و بوره و نمک و... خریده دوباره به منطقه شان برگردند ،استثمار و سرکیسه میکردند . یعنی اجناس را از انان به قیمت ارزان خریده و به قیمت گران میفروختند. اما براتعلی تاج با جمعی از دوستانش برای اینکه جلو این دلالان را بگیرند شرکت هزاره ها را بصورت رسمی راجستر نمود و دفترش در باغبانکوچه کابل و در پشت درمسال اهل هنود قرار داشت . یک مدتی این شرکت کار و بارش خوب بود و مردمیکه از هزارستان روغن و پشم و قروت و برک میاوردند بدون دخالت دلالان به قیمت مناسب فروخته و از پول آن کالا و مواد خوراکی خریده دوباره به زادگاه شان راضی و خشنود بر میگشتند .اما متاسفانه این شرکت با دسیسه مخالفین و تعدادی از خائنین به منافع هزاره ها از هم پاشید . پدرم قصه میکرد که این کار در آن روزگار ، دو خوبی داشت اول اینکه برای اولین بار شرکتی بنام هزاره که در آن زمان نام گرفتن از هزاره بر علاوه ایکه یک جرم بود یک نوع توهین و تحقیر نیز محسوب میشد ، کار بسیار بزرگی بود و کم کم نام "شرکت هزارا" ورد زبان مردم شد دوم اینکه جلو دلالان را گرفت و وسیله ی شد که مردم  راسا خود ، مواد شان را به خریدار فروخته و ازینطریق بسیار مفاد پولی عاید حال آنان میگردید .
حالا که نامی از زنده یاد برات علی تا ج گرفته شد بر خود لازم می بینم که ضمن احترام به مقام  شامخ و شایسته آن انسان های مبارز ضد استبداد ، مطالبی که در باره ایشان میدانم درینجا متذکر شوم . مرحوم براتعلی تاج  یک تن از شخصیتهای تحصیلکرده و مبارز جامعه محروم ما بود که بعد از ختم تحصیل در سال ۱۳۰۷ خورشيدی جهت ادامه تحصیلات عالی عازم ترکيه شدند. وی در دوران تحصیل در ترکیه با جدیت و پشتکار به تحصیلش ادامه داده و سند فراغت از دانشکده حقوق سیاسی را بدست آورده و دو باره به وطن برگشت تا اندوخته های فکری اش را در خدمت مردم کشورش قراردهد. ناگفته نباید گذاشت که مرحوم براتعلی تاج ، اکبر پامیر ،قدیر تره کی  و ابراهیم عالمشاهی ، در واقع  جزء اولین نسلی از حقوقدانان کشور به حساب می آمدند .  
زنده یاد براتعلی تاج با توجه به حاکمیت دیرپای استبداد سلطنتی و موروثی در فکر مبارزه سیاسی و فکری بر علیه رژیم بیداد سلطنتی افتاده و با دوستانش آقایان مير غلام محمد غبار، فتح محمد ميرزاد ،مير محمد صديق فرهنگ، سرور جويا، نورالحق هيلمندی و عبدالحی عزيز  حزب وطن را در ۱۶ جدی ۱۳۲۹ تاسیس نمودند که شادروان میرغلام محمدغبار، درکتاب خود بنام ((افغانستان درمسیر تاریخ)) به صفحۀ 249 مینویسد: حزب وطن و مؤسسین آن، میرغلام محمدغبار، سرورخان جویا، میرمحمدصدیق فرهنگ، فتح محمدخان میرزاد، نورالحق هیرمند، براتعلی تاج و عبدالحی عزیز . و هیئت عامل عبارت بودند از :میرغلام محمدغبار، میرمحمدصدیق فرهنگ، براتعلی تاج، عبدالحی عزیز، محمداکبرپامیر، علی احمدنعیمی، حاجی عبدالخالق خان، عبدالعلیم خان عاطفی، میرعلی احمد شامل، علی محمدخان خروش" .
بعدا همه در زندان افتاده و به حبس های از یکسال تا ده سال زندان محکوم گردیدند که برات علی تاج ،سرور جویا و فرقه مشر فتح محمد میرزاد ، بیش از ده سال را در زندان خاندان محمد زائی بسر بردند و در دوران صدراعظمی داکتر یوسف از زندان آزاد گردید . بعدا در چوکات هیئتی تحت ریاست عبدالحی عزیز وزیر پلانگذاری و با شرکت آقایان سلطانعلی کشتمند ، فرقه مشر فتح محمد، دکتور عبدالواحد سرابی و غلام علی معین معادن به حیث نمایندگان ملیت هزاره و تشیع ، راهی هزارستان شدند تا از وضعیت بد زندگی و محرومیت مردم آن ساحه گذارشی تهیه نموده و با مردم از نزدیک دیدار داشته باشند اما متاسفانه  در مسیر راه ، بیمار گردیده و در  منطقه بهسود جان به جان آفرین تسلیم نمود روحش شاد .
شاید یکی از علل و عواملی که در جوانی مرا به سیاست کشاند همین سابقه ذهنی ام از گفتار پدرم بوده باشد.سومین علتش این بود که پدرم سخت شیفته سید اسمعیل بلخی بود و آن بزرگوار که یک شخصیت انقلابی بود سخت به سرنوشت فرزندان مردم علاقه داشته و از از مردم میخواست که تلاش نمایند تا فرزندان شان با سواد شوند.

سیداسماعیل بلخی
عکسی از شهید سید اسمعیل بلخی

"سید اسماعیل بلخی فرزند سید محمد، در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در روستای سرپل بلخاب ولایت (استان) جوزجان به دنیا آمد. درکودکی مادرش را از دست داد و در پنج سالگی به همراه پدر، خواهر و برادرش به ایران سفر کرد و در شهر مشهد به آموزش علوم دینی روی آورد. بعد از سرکوبی قیام مسجد گوهرشاد مشهد در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، آقای بلخی- که طبق برخی نوشته ها، به همراه پدرش در این قیام مشارکت داشته است - نا گزیر به ترک مشهد شد و در شهر هرات افغانستان اقامت گزید".

علامه بلخی سال 1327 ش. وارد شهرکابل شد . روانشاد سید محمد اسماعیل مشهور به آغای بلخی روحانی دانشمند و سخنور توانا و دلیر ،در حین سخنرانی هایش از دردها ی استخوانسوز مردم و از حاکمیت استبداد و از ستم فرقه ای و مذهبی و عقب مانی کشور، سخن بر زبان میراند که بر روحیه مبارزاتی مردم اثرگذار بود . مولوی عطاءالله فیضانی و سید اسمعیل بلخی در سال 1950 –م در زمان صدارت شاه محمودخان  چهره های شاخص و برجسته  و ترویج کنندگان اندیشه های اسلامی در میان روحانیون و روشمنفکران جامعه  ومردم کشور بحساب میآمدند . طوریکه آقای استا اولسن دانشمند  دنمارکی مینویسد که :- مولوی عطاء الله فیضانی  و سید اسمعیل بلخی  اولین شخصیت  مبارز اسلامی و انتقال دهند ه گان نظریات اندیشه های اسلامی در میان روشنفکران جامعه افغانستان بودند که ایندو مبارز و فعال  سیاسی اسلامی بعدآ به راه های جداگانه رفتند .
از نظر غبار مورخ مشهور کشور شهید اسماعیل بلخی " روحانی وطنپرست ،مرد فاضل وآگاه ازمقتضیات عصر و متوجه فساد اداره و حیات رقتبار مردم" توصیف شده بوده است  (ص 258 -259   ج  دوم  افغانستان درمسیر تاریخ  تألیف میرغلام محمد غبار) . شهید اسمعیل بلخی با جمعی از مبارزین آزادیخواه کشور"نهضت نوروزی" را در سال 1329هجری شمسی درشهر کابل بنیان گذاشت که در ترکیب آن خواجه محمد نعیم زوری و سید اسماعیل آغای بلخی میرعلی گوهر غوربندی ،میر اسماعیل وکیل سرخ و پارسا درشورای ملی ،محمد ابراهیم شهرستانی مشهور به  "بچهء گاو سوار " ، قربان نظر کندکمشر  ترکمن تبار و برادرزادهء خلیفهء قزل آیاق  خواجه اکرام،مدیر محمد اسلم غزنوی ،غلام حیدرخان بیات ،صفرمحمد بیات  ،حسن جان و لطیف خان افسران آگاه و رزمندهء اردو ، کندکمشرعبدالغیاث کهستانی و...بودند . اعضای " نهضت نوروزی " تصمیم به براندازی رژیم شاهی در روز نوروز  از طریق ترور ظاهر شاه پادشاه بی خاصیت و عیاش کشور را که در میله نوروزی شرکت مینمود ، داشتند که متاسفانه در حلقه این نهضت ، یک تن از جاسوسان دربار به اسم گلجان راه یافته و ریاست ظبط احوالات ( ریاست امنیت) را در جریان گذاشته  و تمام رهبران نهضت نوروزی را  گرفتار کرده و در نتیجه به حبس های طویل المدت در زندان مخوف دهمزنگ محکوم گردیدند .

مرحوم خواجه نعیم خان روزی از همرزمان آغای بلخی چنین میگوید: "ظاهراً رهبری جنبش (جنبش نوروزی) بدوش علامه بلخی و بنده بود. اداره علمی, تبلیغی, جلب وجذب عناصر صالح و توحید آنها از نگاه اعتقاد و تفکر به دور هدف بزرگی که مستلزم هرگونه ایثار وفداکاریست, به عهده ایشان بوده و حیثیت سخن گوی جمعیت را نیز داشتند."
خواجه محمد نعیم خان زوری میگوید وقتیکه اعضا بر جسته جمعیت را در زندان افگندند, ازما هریک جداگانه تحقیق و سوالاتی نمودند.که آغای بلخی ضمن آنکه از طرزعمل مستبدانه دولت, اهمال و فروگذاریهای آن, درشئون مختلفه مدنی, زندگی اکثریت مردم در قرن بیستم به سویه امم ما قبل قرون وسطایی انتقاد نموده بود ، چنین در برگه تحقیقاتش نوشته بود :
"در بدخشان زنان و دختران جوان لباسی ندارند تا ستر عورت کنند, در نورستان پوست بز می پوشند؛ در قبایل افاغنه از فرط عسرت در شینوار عندالاحتیاج زن حسینه و زیبای خودرا بازن بدشکل دیگریکه نسبتاً زندگی مرفه دارد با گرفتن چند دانه بز و مبلغی نقد مبادله می نمایند (سر میگیرند) آدم فروشی خصوصاً از جنس لطیفه بازار گرم دارد؛ دختر فروشی وبهای آنرا مبلغ گزافی به عنوان (ولور) گرفتن شیوع عام یافته و جزو کلتور گردیده و این بدعتها نمایانگر منتهای فقر و بیچارگی مردم بد بخت این مرز وبوم است. کوچیها هنوز با حیات بدوی مبتلا و این آنچه انسانیت نام دارد بیگانه اند.
طوایف هزاره در زیر یک سقف با حیوانات زندگی میکنند و از کلیه مزایای ابتدایی حیات بشریه محروم اند و هیچ امید بهبود از آینده ندارند. گروه هائیکه به نام پشه یی یا (شاتری) یاد میشوند و در دره های مشکل گذار کوهساران و قلل جبال آشیانه و خوراک اکثریت شان علف و میوه کوهی است, نان گندم را در عمر خود مزه نکرده اند. ابواب علم و معرفت بر روی عموم بسته و ملت قهراً در ورطه جهل نگهداشته شده تا دایماً محل استثمار مستکبران و اقویا باشند. فرهنگ و معارف مروج امروز که بی شباهت به روش استعمار گران نیست روحیه فرزندان این خاک را کشته خصوصاً با جلوه های تبعیضی استعدادها را در نطفه خنثی کرده است. خودی و شخصیت سرکوب شده, اختناق و فشار بر مشاعر عامه حاکم است. مردم امنیت مالی و جانی ندارند. محیط افغانستان با تمام وسعت و پهنایش زندانی را مانند است که مردم اجباراً درآن به سر می برند. احساس مردم از دلچسپی به وطن کور شده؛ دوام این زندگی برای همه ناگوار و ازآن بیزارند. مسؤل تمام این بد بختیها خانواده سلطنتی موجوده است. تحمل آن اکنون بردوش ملت ستمدیده افغانستان سنگینی میکند. ما بر خاسته ایم این بار کثیف را از شانه بر اندازیم, اگر توفیق نیافتیم آیندگان حتماً این کار را کردنی اند و اعمال شما پاداشی جز این ندارد".
مطالب منظومه علامه بلخی با صراحت شجیعانه اش اخطاریه یی بود که از زبان متهمی برای اول بار در محضر رسمی در حضور افسران عالی رتبه و مامورین معتمد دولت شنیده می شود. مستمعان را به حیرت اندر ساخته با تعجب یکی به سوی دیگری می نگریستند.
شب به نیمه رسیده بود, جلسه تحقیق و استنطاق قطع, علامه بلخی و من جانب استراحتگاه (!؟) خود توقیفخانه روانه شدیم. در راه آهسته به آغا گفتم: نظمت خیلی عالی و مطالب و افادات آن جانانه؛ وبه مزاخ افزودم: اما امضا کردنت در زیر نوشته و پهلوی امضا میرزا محمد اسلم بی معنی؛ پوزخند پر معنایی نموده گفت: با امضا خود تمام اظهارات میرزا اسلم را ابطال کرده ام. آنها بی سوادند تنها به امضا خشکم باید اکتفا نمی کردند. اهمیت آن روز محاکمه در محضر قضا مبرهن میشود. گفتم نوشته منظومت باب قضا را نیز مسدود کرد. بیش ازین فرصت گفتگو نیافتم به صحن توقیفخانه رسیده بودیم به اطاقهای مخصوص انداخته شدیم و دروازه حسب معمول از عقب مقفل گردید.
اعضای هیأت تحقیق عبارت بودند از:
- جنرال غلام سعید سریارور صدراعظم
- جنرال فیض محمد پسر حاجی نواب خان که سر یاور شاه بود.
- میرزا غلام مجتبی خان رئیس تفتیش دیوان محاسبات.
- جنرال محمد عارف خان
- عبدالحکیم خان پسرملاقندی والی کابل.
از جریان تحقیق بر می آید که محمد آصف خان قوماندان امنیه ولایت کابل هم در جمله هیأت حضور می یافته است. او قبلاً یا ور سردار اسدالله خان و از خاصان شاه محمود خان بود.
هیأت تحقیق منظومه علامه بلخی را به مطالعه شاه محمود خان رساندند, و دوباره آنرا بغرض ضم کردن به دوسیه مسترد نه نمود.
ادامه دارد

   

Comments

mohammad jawad
19 Apr 2010, 20:56
به نظر من سخنرانی های صوتی راه بهتر برای فهمیدنه احکام می باشد!اگر در سایت خوداضافه کنید نتیجه بهتری خواهد داد
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.