زندگی در گذر زمان
عباس دلجو
بخش نزدهم
یک خاطره خوبی دیگری از قهرمان ابراهیم دارم که تا هنوز حلاوت آن در ذهنم باقی مانده است . یک روز جمعه که هوای کابل صاف و روشن و آفتابی بود حالا نمیدانم به چه مناسبتی استادان ورزش کشتی در محوطه غازی استادیوم جمع شده بودند و برنامه جالب ضرب میل و کمان توسط پهلوانان بنام کشور نمایش داده میشد . باید برای جوانانی که سابقه ذهنی از ضرب میل و کمان ندارند خاطر نشان سازم که میل دوعدد چوب مخروطی شکل (مانند شکل پائین) که در بین هر میل سوراخی تعبیه کرده و سرب گداخته را در بین آن می انداختند تا به وزن های مختلف که مورد نظر شان بود، تنظیم گردد، میباشد .

آنگاه پهلوانان هرکدام بر اساس قدرت بدنی شان میل های سنگین را با هردو دستش آنهم با ریتم آهنگ توله و طبله بصورت دورانی بدور سر شان دور داده و با آن حرکات محیرالعقول از قبیل پرتاپ کردن همزمان میل ها به هوا و دوباره گرفتن آنان و... انجام میدادند. کمان هم که از نامش پیداست میله آهنی قابل انعطاف که در دو سر آن حلقه ای تعبیه شده است با سیمی مقاوم که به حیث "زه" از آن استفاده میشود دوسر آن را با زور زیاد به حلقه ها وصل کرده و کمان را بهم نزدیک میسازد تا شکل انحناء در ان مشهود باشد .

آنگاه پهلوانان این کمانها را با قدرت بازوی شان کش کرده و همگام با ریتم آهنگ توله و طبله به کش کردن ادامه میدهند .
پهلوان آصف سنگ کش نزدیک مایکروفون آمده و با آواز بلند صدا زد که منم بنام آصف قهرمان شاگرد خلیفه امیرجان، سنگچل عاشقان و عارفان و... بعدا شروع به زدن میل و کشیدن کمان کرد . بعدا نوبت به پهلوان ابراهیم رسید در آن وقت استدیوم مملو از تماشاچی بوده و به اصطلاح جای سوزن انداختن نبود . قهرمان جامعه ما نیز خودش را به مایکروفون نزدیک ساخته با صدای بلند فریاد برآورد : های !
همه هزاره ها که در طرف پیتو رخ استدیوم نشسته بودند همه از جا بلند شده با صدای بلند پهلوان را همراهی کرده همه فریاد زدند : های ! .
پهلوان ابراهیم چنین ادامه داد :
من غلام آن کسم دختر ز پیغمبر گرفت = با دو انگشت ولایت قلعه ی خیبر گرفت
بند بربر را ببست و کام اژدر را درید = جانشین مصطفی پای بر منبر گرفت
بعدا به ادامه این شعر افزود : منم بنام ابراهیم قهرمان شاگرد خلیفه نظام بعدا به زدن میل پرداخته و متعاقبا کمان کشی را با ریتم توله و طبله، آنقدر ادامه داد تا زِه ان از هم پاره شده و ادامه کار متوقف گردید .
یک مسابقه مشهور دیگر پهلوان ابراهیم، مسابقه با پهلوان آصف ابراهیم خانی بود . پهلوان ابراهیم بعد از شانزده سال قهرمان بلامنازع کشور بودن بالاخره یکروز در استدیوم در حضور تمام تماشاچیان اعلان کرد که
: همه بدانند که من بعد ازین روز از مسابقه دادن استعفا میکنم و با این کارم زمینه را برای میدانداری جوانان کشور فراهم می سازم و ازین به بعد تمام تلاش و توانم فقط به تربیه جوانان و پهلوان های دیگر خلاصه میشود . اما برای اینکه گیم به دل کس نمانه اونه از سرک تا پچک در هر وزن و قیافه که است اگر خواهش مسابقه با من را داشته باشد من حاضرم که قبل از انکه توشک را بوسیده و از مسابقه بس کنم با او مسابقه دهم .
فضای استدیوم را سکوت سنگینی فراگرفت، از جمع انهمه پهلوان نامدار که در استدیوم موجود بود، از هیچ کس صدا برنیامد . این سکوت خود نشانه واضحی از برتری قهرمان ابراهیم بر حریفانش بود . بالاخره از بین تمام پهلوانان فقط پهلوان آصف ابراهیم خانی به میدان آمده و حاضر به مسابقه با پهلوان ابراهیم گردید . اگر چه پهلوان آصف ابراهیم خانی دوچند پهلوان ابراهیم وزن داشته و از جمله پهلوانان سنگین وزن، بالای 120 کیلو بود . اما با انهم پهلوان ابراهیم با او دست داده و در جمعه بعدی روز مسابقه را اعلام کردند و همه کسانی که در استدیوم بودند ازین مسابقه هیجانی با خبر شدند . در روز مسابقه تمام دندانه های غازی استدیوم مملو از تماشاچی گردیده بود . اما خلیفه ابراهیم خدا یار جانیش در روز مسابقه حریف خود را با چال ها و شگرد های گوناگون کشتی، چندین بار زیر انداخته و او را از نفس انداخت . در آخر بعد از آنکه او را زیر انداخت، علیرغم جثه بزرگش دست در چاتیش برد که او را در کله سوار کند از یک طرف او سنگین بود و از طرف دیگر سرش کل بود و در روی توشک می لغزید . پهلوان ابراهیم برای اینکه مانع از لغزیدن سر حریف در روی تشک شود، پای چپ خود را در پیش سر او دنده داد و بعد از آن با دست راستش که در چات حریف بود با گفتن یا علی مدد، تنه و توشه به آن کته گی را مثل پر کاه به هوا بلند کرده و حریف را به تالاق سوار کرد . نصف بیشتر استدیوم از شوق سرپا ایستاده و با چک چک و لنگی به هوا پرتاب کردن، قهرمان شان را تشویق مینمودند . که تا قبل از کودتای هفت ثور 1357 عکس همین قسمت که حریف پالوان ابراهیم که در حالت کله ملاق است در عکاسخانه اتفاق در دهن سینمای پامیر و در سماوار بچه کلنگی در دهن چنداول آویزان بود . که اگر من آن عکسها را بدست آوردم حتما برای جوانانی که شاهد ان پیروزی های غرور آفرین قهرمان پیش کسوت شان نبودند، درین بخش خواهم گذاشت . اینک سه قطعه عکس فعلی از قهرمان جامعه ما را که حق غیر قابل انکاری بر همه ما دارد، درینجا گذاشته ام . اما حالا دیگر نشانی از انهمه عضلات محکم و بازوان پیچیده و سینه ستبر نیست و جای پای زمان بر صورت متفکر قهرمان بوضوح به چشم خورده و برف پیری موهایش را سفید کرده است . اما علیرغم کبرسن، هنوز که هنوز است با تلاش خستگی ناپذیر در تربیه جسمی و روحی فرزندان و نونهالان جامعه اش کوشا میباشد .
پهلوان ابراهیم قهرمان در بین جوانان و نوجوانان نسل جدید و جویای نام هزاره
از راست به چپ پهلوان فرهاد کوهکن از شاگردان بنام پهلوان ابراهیم در دهه های چهل و پنجاه، پهلوان ابراهیم قهرمان و پهلوان عباس مربی آموزشی فعلی کلپ میوند
پهلوان ابراهیم قهرمان نفر وسط در دهه 90 در دوران پیری و سرفرازی
ادامه دارد