مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
زندگی در گذر زمان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

زندگی در گذر زمان

عباس دلجو

بخش پانزدهم
سقوط امان الله خان و حکومت 9 ماهۀ حبيب الله کلکانی و سپس به قدرت رسیدن نادر خان درامۀ از قبل نوشته شده انتقال قدرت توسط انگلیسها بود که با این ترفند توانست در قدم اول امان الله خان را از سریر قدرت توسط شخص ناشناس و بیسوادی چون حبیب الله کلکانی بزیر آورده بعدا فارسی زبان و دزد و غارتگر بودن حبیب الله را عنوان قرار داده و نادر خان را بر تخت سلطنت،نشاند . نادر جلاد بعد ازینکه بر تخت پادشاهی آنهم به زور انگلیسها جلوس کرد در همان اغاز برای بقای تاج و تختش، وحشت و سیاهی و تباهی را با قتل و کشتار و زندان و شکنجه و غارت و تبعید و تکفیر و ارعاب گسترش داد . او نیز همچون اسلاف قاتل و مستبدش، حاکمیت استبداد و اختناق را به قیمت کشتن و زدن و قین و فانه و غول و زنجیر و واسکت بریدنها و چشم از حدقه دراوردنها، بالای مردم مظلوم و ستم کشیده افغانستان، مستحکم می ساخت و جامعه را ظاهرا به آرامش گورستانی رسانده بود.
خانواده عبدالخالق هزاره جزء هزاره های بود که توسط سپهسالار غلام نبی خان چرخی که از جنرالان خونریز و سفاک عبدالرحمن بود، به اسارت درامده و در خانواده چرخی بخدمت گمارده شده بود . بعدا مولا داد کاکای عبدالخالق که توسط صدیق خان چرخی به مکتب شامل گردیده و به خارجه رفته آدم با سواد و روشنفکری گردیده بود، خالق را که نوجوان نورسیده و با احساسی بود در جریان مظالم عبدالرحمن و حکام ستمگر افغانستان گذاشته و او را در قطار جوانان پرشور ضد سلطنت درآورد . خالق شهید ظلم و ستم و قتل و جنایت دستگاه حاکمیت نادر را به چشم سر میدید . از انجائیکه او در آن زمان جوان پرشور و با دردی بود بر اساس وضعیت و شرایط آن زمان، یگانه راه بیرون رفت از زیر بار ظلم و ستم حاکمان قوم غالب را اعدام انقلابی سردسته و شاخ جنایتکار آن میدانست .

بناء به پشتوانه همین تفکر با دوستانش که درین راه او را کمک و همراهی میکردند، تصمیم گرفتند که نادر شاه را به قتل برسانند. چند بار و در فرصتهای گوناگون تلاش بخرچ دادند تا نادر شاه را اعدام انقلابی کنند اما موفق نمیگردیدند . تا آنکه بالاخره عبدالخالق شهید در شانزدهم عقرب سال 1312 ه ش در حالیکه نادر خان با دبدبه و تبختر صف جوانان ورزشکار را در قصر سلطنتی بررسی میکرد . به محضی که شاه مقابل دوتن از دوستان عبدالخالق که پیش روی خالق ایستاده بودند رسید. در همان لحظه محمود با دوستش طبق قرار قبلی که با خالق داشتند از جلوی خالق کنار رفته و او با استفاده ازین فرصت که رو بروی نادر جلاد قرار گرفته بود بدون درنگ بر دهن و قلب و مغز  او شلیک کرده و بر عمر ظالمانه اش خاتمه داد . دژخیمان رژیم بلافاصله "عبدالخالق خان هزاره کشندهء نادرشاه، محمود خان معاون عبدالخالق خان، خداداد خان هزاره پدر عبدالخاق خان، مولاداد خان هزاره کاکای عبدالخالق خان، قربانعلی خان هزاره مامای عبدالخالق خان ( بعدها گفته شد که مادر و خاله و خواهر صغیر عبدالخالق خان در زندان زنانه سرای بادام بنام تداوی از بین برده شده و اجساد شان شبانه در گورستانی مجهول در شهدای صالحین کابل مدفون گردید و باین صورت چراغ خانوادهء او خاموش گردید.)، علی اکبر خان غندمشر کاکای محمود خان متعلم معاون عبدالخالق خان، غلام ربانی خان و مصطفی خان و عبدالطیف خان پسران خانوادهء چرخی، محمد ایوبخان معاون اداری لیسه یی که عبدالخالق در آن تحصیل می کرد( لیسه نجات)، میر عزیزخان و میر مسجدی خان و محمود خان دوم و محمد زمان خان و میرزا محمد خان و امیرمحمد خان ناشرین شبنامهرا اعدام کردند".  ص169 «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، تألیف: میر غلام محمد غبار، تاریخ طبع: جون 1999، ویرجینیا ایالات متحده امریکا

 

 

 

 

 

 

بعد ها از رئیس امیرمحمد که فعلا 114 سال دارد و هنوز زنده است در باره نوعیت شکنجه و به شهادت رساندن خالق شهید، پرسیدم ایشان برایم چنین قصه کرد که : در آن زمان حدودا سی و چند ساله بوده که همراه با دوستانش ش در مراسم "چنواری" خالق شهید در ان سردی کشنده زمستان کابل، در عقب زندان دهمزنگ شرکت کرده و از نزدیک شاهد قساوت و جنایت و درنده خوئی دژخیمان و مقاومت و مردانگی و شجاعت خالق شهید بوده است . وی گفت : که احمدشاه وزیر دربار، محمد حیدر اعتمادی معین دربار، سید شریف سریاور و عده یی دیگر با روش ددمنشانه ای انگشتان و چشم و بینی خالق را توسط چاقو و برچه مثله کرده و وی را به شهادت رساندند . شجاعت و مردانگی و استواری که خالق شهید در مقابل شکنجه گران از خود نشان داد، باعث شد تا این شجاعت خالق شهید و آن دنائت شکنجه گران، موجی از احترام به خالق شهید و نفرت از عمال سلطنت را در جامعه آن روز ایجاد کند . ایشان با بغض در گلو چنین ادامه داد: یک تن از سریاور دربار به اسم سید شریف که جزء سفاکترین شکنجه گران خالق نیز بود، با چاقو به جان خالق حمله ور شد و از او پرسید با کدام انگشت ماشه را فشار دادی ؟ خالق انگشت اشاره دست راستش را نشان داد و آن جلاد بلافاصله انگشت او را قطع کرد . متعاقبا از او پرسید با کدام چشم نشانه رفته بعد از جواب خالق، چشمش را از حدقه درآورد .



عکسی از خالق شهید

چیزیکه همه را متعجب کرده و وادار به تحسین نموده بود مقاومت بی بدیل خالق شهید بود که در حین قطع اعضایش هیچگاه آخی را بر زبان نرانده و ناله و فریاد راه نینداخته بود و بی مهابا خاندان شاهی و جلادان او را دشنام میداد تا اینکه زبان خالق را نیز بریدند اما خالق قهرمان با وجود آن که غرق در خون بود و زبان در کام نداشت با کشیدن صدائی از گلو و با شور دادن سرش بعنوان تهدید، درباریان را فحش میداد . تا اینکه در اخر کار، جلادی با تبر بر رانش کوبیده و باعث مرگش گردید بعدا عساکر مزدور سلطنت جسد مثله شده و بیجان خالق شهید را با سایر همرزمانش به شمول پدر و کاکا و مامایش به دار اویختند روح شان شاد .
راستی خوانندگان عزیز ! بخشش باشه مثلیکه گپ های سیاسی زیاد شد . فعلا بحث را در همین جا قطع کرده و ادامه صحبت های قبلی ام را گرفته و گلگشت در چنداول را ادامه میدهم . اگر بیادتان مانده باشد، میگفتم شانس بامن یار شد و همان تصادف مرا از جرگه قماربازان بدور انداخت. اگر آن روز پلیس های بیدریشی نمی آمدند، چه بسا که روز های دیگر من به این کار مبادرت ورزیده و در نهایت خود به جرگه قمارباز ها می پیوستم . زیرا اکثر قمارباز های مشهور چنداول در آن زمان، اتفاقا اول از پهره داری شروع کرده بودند بعدا به " دست خوشی" و "فلنگی" و در نهایت به قماربازی و حتی مراحل بالا نیز رسیده بودند و لقب " ماما" را کسب کرده بودند .
یادم است زمانیکه فلم آواره را برای بار سوم دیدم برداشتی که در آن زمان از آن داشتم و پیام فلم نیز چنین بود که شرافت خونی و نمیدانم وابستگی تباری و ازین چیز ها باعث نمیگردد که آدم متاثر از محیطی که در آن رشد کرده نگردد . برخلاف نظر قاضی که پدر بچه فلم آواره بود و برای دوستش میگفت " شریف کَه بیتا شریف هوتاهی اور چور کَه بیتا چور " یعنی اولاد شریف شریف بار میاید و اولاد دزد دزد میشود. پسر آن قاضی علیرغم آنکه خون قاضی که آدم شریف و با اعتباری بود، در رگهایش جاری بود اما زمانیکه در محیطی دیگری با دزد ها و انسانهای خطاکار رشد مینماید، یک دزد عیار به تمام معنی میگردد . چنانچه زمانیکه قاضی ناشناخته پسرش را در دادگاه محکوم میکرد از جمله دلایلی که ارایه میداد این بود : من مطمئن هستم در رگهای تو خون کثیف و پست یک دزد در جریان است که دزدی میکنی." اما نه اینطور نبود بعدا در همان دادگاه ثابت شد که دزد پسر قاضی است و خون شریف قاضی در رگهای دزد جریان دارد . بخاطر اینکه انسانها در بستر فرهنگی جامعه شان، رشد مینمایند قطعا از مناسبات فرهنگی آن جامعه متاثر گردیده و تاثیر این مناسبات فرهنگی در تکوین شخصیت آنان اهمیت بسزائی دارد . اریک فروم معتقد است که از طریق شناخت فرهنگ یک جامعه میتوان به چگونگی شخصیت انسانهائیکه در آن بستر و زمینه فرهنگی رشد نموده اند، پی برد چون شخصیت انسانها محصول فرهنگ جامعه شان میباشند، بدین لحاظ فرهنگ جامعه نقش برازنده در تکوین شخصیت و خوی و خصلت انسانها دارد . اگرچه من ظاهرا از اینکه قمارباز شوم جان سالم بدر بردم اما در مجموع فرهنگی که در کابل ان زمان مخصوصا در چنداول حاکم بود مرا متاثر ساخته و مبتنی بر آن مناسبات فرهنگی، شخصیت سفید و بیرنگ وجودم خط خطی گردیده و شکل یافته است .
  
باید خاطر نشان ساخت که در بین قمارباز ها تعدادی به اسم "جیزگر" به کار جیزگری در میدان قمار مشغول بودند . جیزگر ها به ندرت خود شان قمار میزنند اما برای کسانیکه قمار میزدند و در نهایت دار و ندار شان را میباختند، پول با فیصدی مشخص سود، قرض میداد تا دوباره چانسش را به ازمایش گیرند یا بقول قمارباز ها "یا تخت یا تابوت ". اولا جیزگر ها آدمهای زوردار و استخوان داری بودند کسی به آسانی پول انان را خورده نمی توانستند، زیرا بر علاوه باند و بالکه هایش، پشتیبانی ماموریت پلیس را نیز باخود داشتند و در صورت لزوم از پلیس کمک میگرفتند . ثانیا جیزگر ها انقدر تجربه کسب کرده بودند که به هرکس قرض نمیدادند فقط به کسانی قرض میدادند که خود آنان و یا پدرشان صاحب دکان و مغازه و پول و پله ای بودند.حتی تعدادی از انها کسانی دیگری را استخدام میکردند تا بعنوان رفیق و دوست، سر راه بچه پولدار ها دام گسترده و آنان را به مر ض قماربازی مصاب سازند . زمانیکه انان به قماربازی معتاد میگردیدند و تا قران آخر دار و ندار شان را میباختند . اینجا بود که به قول قمارباز ها "واسوخت" شده و سعی در دوام بازی داشتند اما چون پولهایش را قبلا باخته بودند ناگزیر از جیزگر ها با سود زیاد قرض گرفته و به قمار ادامه میدادند .
حالا که بازار قصه خوانی قمار باز ها چاق است تا اشتیاق خوانندگان فروکش نکرده و زیاد خسته نشده اند یک واقعه جالبی را از قماربازان چنداول خدمت شما بعرض میرسانم : خان تغه در سال 1374 ه ش در کابل رستوران در اسلام اباد پاکستان که اتفاقا لالا قاسم ملائی نیز انجا بود، برایم قصه  میکرد که در سالهای دور، یک ماه قبل از ماه محرم، تعدادی از قماربازان چنداول دور هم جمع شده بعد از جر و بحث دامنه دار بالاخره تصمیم گرفتیم که امسال یک تکیه خانه بنام همین مجموعه خراباتیان و قمارباز ها باز کرده و مراسم سینه زنی و نوحه خانی را در آنجا راه بیاندازیم . اتفاقا هم بهر سینه خوانهای مشهور و هم سینه زنها و زنجیر زنهای به نام چنداول اکثرا یا قمارباز بودند یا اینکه قمار نمیزدند اما با قماربازان دوست و رفیق شفیق بودند و به اصطلاح جزء دسته خراباتیان بودند. مرکز تکیه خانه را در منزل ما (خان تغه) سیاه پوش کردیم و به همه خبر دادیم که امسال دهه محرم ما اینجا برنامه داریم همه تشریف بیاورند . این خبر مثل بم در فضای چنداول آن روزگار پیچید . اما هیچکس این گپ را باور نکرده و جدی نگرفتند زیرا باور نمیکردند که قماربازان به نام چنداول که همه انها را میشناسند دست به چنین کاری بزنند . اما برخلاف نظر مردم، اکثر بچه ها تعهد کردند که هرکه در میدان قمار برنده شد مقداری پول در صندوق امام حسین ع بدهند که در آن سال اکثر بچه ها روی شانس افتاده بودند . خان تغه برایم گفت که : ما در هر میدانی که به قمار زدن میرفتیم با دست پر برمیگشتیم و صندوق تکیه خانه در اندک مدتی مملو از پول گردیده بود. چند تن از جیزگر ها نیز پول هنگفتی به صندوق تکیه خانه قمارباز ها کمک کردند . اما در روز موعود یعنی روز اول محرم، جز همان بچه های که با هم قسم کرده بودند کسی دیگری به تکیه خانه انها نیامدند چون در انوقت ملای خرابات و قمارباز در چنداول نبود و ملای غیر خرابات که حاضر نمیشد در جمع خراباتیان ظاهر گردد . بناء روز اول را با ناراحتی سپری کردند. خلاصه تا روز ششم وضع بدینمنوال بود . در شب هفتم همه با دل پرخون و با اشک و اه و ناله، مراسم علم کشی را راه انداخته و همه بدور علم جمع گردیده و با بهر سینه خوانی سید شیراغای کل که واقعا صدای شیرین و گوشنوازی داشت به سینه زنی و زنجیر زنی پرداختند و همه علم ابوالفضل العباس را محکم چسپیده و با صدای بلند گریه میکردند درین وسط یک تن از انان با صدای بلند توام با هق هق گریه اش، داد زد که :
- یا قمر بنی هاشم ! بخیالیم که تو هم العیاذ بالله قمار باز هستی که این مردم به عزاداری تو نیامد، این تکیه خانه که از ننه ما قمار باز ها نیست . ما که در کربلا کشته نشدیم تو با خاندانیت شهید شدی باید بخاطر تو می امد ما چه سگ هستیم که تکیه خانه داشته باشیم ما فقط میخواستیم  علم تو را استوار نگاه داریم و...
این صدا با صدای گریه سوزناک سایر قمارباز ها، یک فضای خاص روحی را ایجاد کرده بود که در همین اثنا صدای دسته سینه زنی از بیرون شنیده شد . بعد از دقایقی همه با شور و هلهله داخل حویلی شده و همه را متعجب ساخت . تا بخود امدند دیدند که دسته سینه زنی قلعه شهاده به سرکردگی پهلوان شیرحسین داخل شدند و در  گرد علم ابالفضل ع به زنجیر زنی و سینه زنی پرداختند هنوز اینها مشغول بودند که دسته سینه زنی افشار سیلو به جمع آنان پیوست و به تعقیب ان دسته سینه زنی کارته سخی به سردستگی کربلائی اسحق، الوی چومونگ به جمع انان پیوست . جوش و خروش مجلس عزاداری به اوج خود رسیده بود و همه خوش بودند که مجلس عزاداری گرم و پرجمعیت شده بود . بعد از ختم مراسم ، شیر و کلچه بود که به همه توزیع میگردید و مثلیکه سوز دل ان برادر کارش را کرده بود. از ان شب به بعد تا شب سیزدهم تکیه خانه قمارباز ها یکی از پر رونق ترین تکیه خانه در قسمت سینه زنی در چنداول بود که بازار دیگران را فقط در قسمت سینه زنی، کساد کرده بودند .
ادامه دارد

   

Comments

nabi
21 May 2010, 21:47
salam,az ien qismat bisyar khosham amad
az majeray shahadat khaliq hazara, wa
dastan qimar bazan chendawol.





nabi, münchen germany
ساعی
07 May 2010, 18:36
سلام آقای رییس. این قسمت ، خیلی متفاوت نگارش یافته. ماجرای مثله شدن عبدالخالق، خیلی متأثر کننده است. داستان قمار بازها و ستنگ های کابل هم جالب است. به نظر می رسد که این قمار بازها، هرکس و هر چیز را انکار کنند از امام حسین گذشتنی نیستند.در مزار شریف معروف بود که یکی از ماما های مزار، هر ماه سال را تبرکا به نام یکی از امامان دوازده گانه، قمار می زند. مامای مذکور در مراسم زنجیر زنی و منقبت حضور می یافت. به جوانمردی و کاکگی معروف بود.
ali shahir
05 Feb 2010, 22:24
salam, bishak wala lala diljo mordim az khanda
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.